همسر بهشتی

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام. راستش ما پیش دانشگاهی که بودیم، یه دبیر زبان داشتیم که کلاسمون باهاش اولین ساعت روز بود. این دبیر زبان ما که خانم خیلی خوبی هم بودن، اغلب جلسات دیر می اومدن، و همیشه هم به محض اومدن شروع میکردن به توجیه که امروز ماشینم خراب شد، امروز خیابون یخ زده بود، امروز فلان... هفته های اول ما کاملا قانع می شدیم و دلمون هم برای بنده خدا می سوخت، اما کم کم این عذر و بهانه ها انقدر تکرار شد که با اینکه واقعی بود، اما اثرش رو روی ما از دست داد. یه جوری بیشتر عصبانی مون می کرد. خوشحال تر می شدیم اگه بدون اینکه شروع کنه قصه دیر رسیدن اون روزش رو بگه، بره سراغ درسش. 

خلاصه، امروز که اومدم بگم چی شد که این چندماه فاصله افتاد، دیدم حکایت من و دیر گذاشتن پست ها و دلایلی که هربار براش دارم شده حکایت معلم زبانمون. و برای همین تمامش رو پاک کردم. ولی واقعیتش انقدر من تصمیم گرفتم به روز کردن اینجا منظم باشه و انقدر نشده که دیگه ناامید شدم و به این نتیجه رسیدم به هرحال، گه گداری هم بنویسم بهتر از اینه که کلا وبلاگ رو ببندم. خلاصه که من شرمنده شما که منتظر موندید هستم، اما فعلا همسربهشتی رو با همین مدل نامنظم به روز شدنش بپذیرید لطفا.


اما بریم سر ادامه بحثمون. دفعه پیش کلی درباره غم ها صحبت کردیم. اینکه بپذیریم دنیا بالاخره بدون غم نمیشه. حالا غم یه چیز درونیه، غصه و ناراحتی و نارضایتیه. یه چیز دیگه هم کنارش هست که معمولا با هم دیده میشن اما دوتا چیز متفاوت هستن. اونم رنج ها و مشکلات و سختی های زندگیه. که بروز بیرونی دارن و از جنس اتفاقات و شرایطی هستن که برامون رخ میده. سختی ها و رنج ها لزوما با غم و ناراحتی همراه نیستن. اما خیلی وقت ها هم هستن. این دفعه درباره اونا صحبت میکنیم. 


دلیل فلسفی:‌ رنج ها


ایده ادامه این بحث رو من باز طبق معمول از کامنت های پست قبلی گرفتم. یعنی دیدم یه سری چیزا که شما بهش اشاره میکنین از جنس غم و غصه نیست. از جنس سختی و زحمته. و تو این حیطه بحثو باز نکرده بودم. 

حالا حاج آقا پناهیان کلی سخنرانی مفصل دارن درباره راحت طلبی، درباره رنج ها و ...  که همه این حرفا اونجا کامل تر و جامع تر هست و اگه کسی اونها رو گوش کرده باشه نیازی به خوندن اینجا نداره. ولی اون چیزی که در حد یه پست باید بگم اینه که بپذیریم زندگی بدون زحمت نمیشه. یعنی راستش زندگی بدون زحمت اصلا نمی چسبه! کیف نداره!  به قول حاج آقا پناهیان اگه مدام بخوای زحمت و سختیای اطرافت رو کم کنی تهش میرسی به اینجا که بشینی رو یه مبل لم بدی ودر نهایت زخم بستر بگیری! فشار و سختی و تلاشه که با خودش نشاط و پویایی میاره، با اینکه همه ما به دنبال آسودگی و راحتی هستیم اما اگه اون اسودگی از یه حدی بیشتر بشه افسردگی و دل مردگی میاره و حواسمون هم نیست که ریشه مشکل کجاست. تو اون بحث بیکاری اشاره کردیم که یه بخش زیاد از مشکلات زنای نسل ما به خاطر همین بیکاری شون هست. 

خیلی وقتا مشکلاتی که ما تو زندگی مون داریم با اینکه به چشم مشکل بهش نگاه میکنیم اما در واقع یه عاملیه که ما رو از روزمرگی و خمودی بیرون میاره. باز یه صحبتی از حاج آقا پناهیان یادمه که میگفتن یکبار زن و شوهری پیش من اومدن که خیلی با هم اختلاف داشتن. من زندگی شون رو بررسی کردم دیدم اینا خیلی بی مشکلن. نه مسئله مالی نه کاری نه بیماری که درگیرش باشن. خیلی همه چیزشون رو به راهه. بهشون گفتم شما باید یه کاری بکنین یه فشار اقتصادی ای برای خودتون درست بکنین (مثلا یه خونه بخرین که بابتش برین زیر قرض و قسط و ...) همون باعث میشه رابطه تون با همدیگه هم بهتر بشه. آدما تو سختیاست که قدر هم رو میدونن، قدر داشته هاشون رو میدونن، به همدیگه نزدیک میشن و ... مثل همه اون تعریفایی که از همبستگی مردم تو دوران جنگ شنیدیم. و اون جمله معروف امام خمینی(ره) که درباره جنگ گفته بودن، جنگ برای ما نعمت بود. 

پس در مقابل سختی ها و مشکلات زندگی، رنج هایی که آزارمون میده، دوتا نگاه باید داشته باشیم. نگاه اول اینه که همون طور که درباره غم گفتیم، بپذیریم که زندگی بدون رنج و سختی نمیشه. تو دنیا زندگی کسی بدون رنج نیست، حالا چه ما این رنج ها رو ببینیم یا نه، و چه اون فرد رنج ها رو انتخاب کرده یا مجبور شده بپذیره ... مثل همون غم. این نگاه رو اگه داشته باشیم تحمل سختی ها خیلی برامون آسون باشه چون میدونیم حالت بدون سختی وجود نداره، پس شاید همین سختی هایی که بهشون عادت کردیم یا خودمون انتخاب کردیم بهتر باشه از رنج های دیگه.

مثلا یک زمانی که من به شدت از مهمون های چندروزه ای که داشتم خسته شده بودم و به دوستم شکایت می کردم، بهم گفت فکر کن ممکن بود همین زمان و زحمت رو برای بیماری دخترت بذاری. الان هم ثواب مهمون داری رو میبری هم سختیش با خودش غم و غصه و نگرانی نداره. این بهتره یا اون؟

یا آدم هایی که انتخاب می کنن بچه دار بشن. بچه دار شدن کنار همه شیرینی هاش دنیایی از سختیه. سختی های کوچیک و بزرگ و تموم نشدنی. اما این سختی ها بهتره که همون اندازه شیرینی و لذت و رضایت خدا رو همراهش داره یا سختی هایی از جنس مشکلات اقتصادی و بیماری... ؟ من معتقدم اگه خودمون به استقبال سختی هایی که خدا دوست داره بریم یا اگه اتفاق افتاد، با رضایت بپذیریمشون، اینجوری از سختی های بی اجر دیگه بیمه میشیم. اینجا فقط اون (رضایت) خیلی مهمه. خیلی ها سختی و رنج دارن اما راضی نیستن بهش. مدام می نالن و مدام منتظرن تموم شه. این مدل رنج کشیدن نه آدمو بزرگ میکنه و رشدی به دنبال خودش داره و نه شاید اجری همراهش باشه. اون رنج و سختی که کلی برکات همراهش میاد همونه که چه خودمون انتخابش کردیم و چه خدا برامون انتخاب کرده، از ته دل بپذیریمش و اجازه بدیم بزرگمون کنه.

نکته دوم همینه که نگاهمون رو به مشکلات عوض کنیم و به جای اینکه اونا رو عامل بدبختی و سختی و ناراحتی تصور کنیم، یه فضاهایی بدونیم که استعدادهای ما رو شکوفا میکنن. مثل آدمی که زحمت ورزش کردن و دویدن و عرق ریختن رو انتخاب میکنه چون میدونه به دنبالش سلامتی و زیبایی هست. همه سختی های زندگی از همین جنسه. مهم اینه که این شکلی ببینیمشون. 

یه زمانی که من دبیرستانی بودم. مامانم ما رو کلاس ورزش نوشته بودن که بعد مدرسه می رفتیم. کلاس ورزش اون موقع برای من مصداق واقعی یه زحمت بیخود بود. کلی باید دور سالن می دویدیم و اذیت میشدیم، بعد حرکات کششی سخت می کردیم، از نا می افتادیم که چی؟ درک نمی کردم. خوب یادمه که تمام اون مدت من به اجبار اون کلاس رو رفتم و بلااستثنا هرجلسه قبل رسیدن دعا می کردم مربی نیومده باشه و کلاس کنسل بشه. وقتی خانم هایی رو می دیدم که حسابی ورزش رو جدی میگیرن و از جون مایه میذارن درکشون نمی کردم. من فقط حرکات رو در حدی انجام می دادم که مربیم اعتراض نکنه و نفهمه هیچ فشاری به خودم نمیارم ... خلاصه لازم بود یه ده سالی بگذره تا من به هزاردلیل به این نتیجه برسم که باید کلاس ورزش برم و حالا با همه سختی هاش دربه در دنبال یه جای نزدیک خونه باشم، دخترم رو همراهم ببرم یا جایی بذارم، ساعت کلاس رو با همه کارهای دیگه م هماهنگ کنم و ...  چرا؟ چون این بار فهمیدم اون زحمت ها چه ارزشی داره. و چقدر لازمه و چه اثراتی روی سلامتیم داره. 

 فکر میکنم حکایت ما و سختی های زندگی مون هم حکایت من و کلاس ورزش رفتنه. و اون تغییر نگاهی که اگه اتفاق بیفته همه چیز عوض میشه و اصلا خودمون به استقبال سختی میریم. 


اما چطور آسونش کنیم؟

اول از همه همین تغییر نگاهه که پذیرش و تحمل سختی ها رو آسون میکنه. بهشون به چشم ورزش نگاه کنیم، همه شرایط سخت زندگی رو دستگاه تردمیلی ببینیم که روش عرق میریزیم ولی بعدش قراره حالمون بهتر بشه و خودمون قوی تر. 


دوم اینه که به خدا ربطشون بدیم. فکر کنیم خدا برای ما این نوعش رو انتخاب کرده. یعنی میدونسته من میتونم. توانایی این رو دارم. از پسش برمیام. ایمان بیاریم به انتخاب خدا و اتفاقایی که سر راهمون قرار داده و حواسمون باشه خدا داره می بینه. 


سوم پذیرش سختی و رضایت به اونه. مثلا تو حوزه های کاری، یه وقتی بود من هرکاری میکردم برام سخت بود. هر مسئولیتی قبول میکردم جونم درمی اومد تا تموم بشه. هی دنبال یه کار آسون میگشتم، انقدر فشارش زیاد نباشه، زحمتش زیاد نباشه... مدل کارها رو عوض میکردم و در نهایت تغییر چندانی حاصل نمیشد. تمامش سخت بود. اونجا بود که با خودم گفتم تو دنبال چی هستی؟ از این راحتی و کار آسون به چی میخوای برسی؟ چه رشدی هست؟ کاری که آسونه امروز و فردا و امسال و سال دیگه ش با هم فرق نمیکنه. اگه میخوای بزرگ بشی و کار مفیدی انجام بدی باید سختی بکشی و باید سر هر کار پوستت کنده بشه. اونجا که این سختی رو پذیرفتم همه چیز عوض شد. اصلا انگار آسون شد. دیگه اونقدر که قبلا اذیتم میکرد، به نظرم وحشتناک نمی اومد چون قرار نبود ازش فرار کنم. قرار نبود بعدش آسونی باشه که لحظه شماری کنم تموم بشه، بعدش یه کار سخت تر دیگه بود. این به استقبال سختی رفتن به طرز معجزه آسایی همه چیز رو آسون میکنه. 


 

اینجا خیلی زرنگی میخواد. آدم رسیدگی به پدر و مادرش رو انتخاب کنه، بابتش پاداش هم بگیره به جای اینکه سر یه بیماری یا مشکل شغلی و خانوادگی دیگه بخواد اذیت بشه بدون اجر و پاداش. مشکلاتی که خانواده شوهرش برای زندگیش درست میکنن رو بپذیره، باهاش کنار بیاد و شکایت نکنه و به جاش مشکلاتی که قرار بود تو زندگی زناشویی خودش بوجود بیاد اصلا اتفاق نیفته. تنها غصه ش این باشه که ما درگیر مشکلات پدرشوهرمیم، با سختیای مجردی کنار بیای و غر نزنی، با سختیای بچه داری، مشکلات اقتصادی، کوچیک بودن خونه و....

آدم سختی بچه دوم و سوم رو بپذیره و به جاش زحمتای بچه اولش کم بشه. تو حوزه کاری، سختی کار سخت و پروژه های زمان بر رو بپذیری و به جاش از افسردگی درجا زدن بیرون بیای و حس خوب چیزی یادداشتن موفقیت رو داشته باشی. سختی کار خونه رو بپذیری، سختی مهمون داری، سختی درگیر شدن با مشکلات اطرافیان ...

اصلا بنای دنیا بر همینه که بدون زحمت به چیزی نرسی. «لیس للانسان الا ما سعی» انسان هیچ چیزی جز اونچه براش تلاش میکنه نداره. این فلسفه رو که بپذیریم و باهاش کنار بیایم اون وقت میبینیم سختیایی که ازشون شکایت میکنیم خیلی هم سخت نیست، نسبت به اتفاق دیگه ای که ممکن بود برامون بیفته خیلی هم بهتره، نسبت به چیزی که در ازاش به دست میاریم خیلی هم خوبه. اصلا وقتی قرار نیست سختیا تموم بشن، بذار همینا باشن که به هرحال بهشون عادت هم کردیم!

یه روایت درباره حضرت علی علیه السلام هم هست، که مدتیه خیلی به من کمک میکنه. این روایت میگه امیرالمومنین(ع) وقتی بین دوتا کار خوب، مردد می موندن، اونی که سخت تر بود رو انتخاب می کردن. شاید شماها هم مثل من مشکل تصمیم گیری داشته بشید. وقتایی که آدم بین دوگزینه خوب، دوراه خوب، دو انتخاب خوب می مونه و نمیدونه باید کدوم رو ترجیح بده. من با کمک این احادیث برای این مدل تردیدهام یه تقلب پیدا کردم. همیشه نمیتونم بهش عمل کنم  اما خیلی وقت ها وقتی مشخصه که کدوم سخت تره، سعی میکنم همون رو انتخاب کنم... 


خیلی خوشحال میشم اگه شماها تو کامنت ها بحثو کامل کنین. همون کاری که واسه پست قبل کردین. 


  • فرشته بانو

نظرات  (۵)

چه خبرته دختر جان چرا طومار نوشتی؟ 
سلام
من تقریبا تازه وارد بازار کار شدم، حدود دو سالی میشه. اما سه تا کار مختلف رو امتحان کردم و حالا انگار از این یکی هم خسته شدم. بعد از مدتی که تو یه کار باشم و زیر و بمش رو بفهمم و چالش‌هاش رو حل کنم خیلی یکنواخت و بی‌فایده میاد به نظرم. البته تا وقتی درگیر سختی‌های اول کار هستم اذیت هم میشم، دوست هم دارم زودتر برسم به جایی که همه چیز رو یاد بگیرم، ولی وقتی می‌رسم خیلی خیلی سریع احساس بد روزمرگی میاد سراغم و مجبورم می‌کنه از اونجا بیام بیرون. حتی فکر به پیشرفت کاری هم چندان نمی‌تونه نگهم داره اونجا. این عدم ثبات هم مشکلیه که الان دارم =))
پاسخ:
سلام تسنیم جان. احساست کاملا طبیعیه. یعنی اتفاقیه که برای همه افراد می افته. حالا یا مثل شما کار رو عوض میکنن یا با وجود اینکه دیگه جذابیت چندانی براشون نداره افتان و خیزان ادامه میدن. یه جمله ای هست الان تو ذهنم نیست که حدیثه یا ضرب المثل عربی اما میگه (فی کل جدید حلاوه) یعنی هرچیز تازه و جدیدی یه اشتیاق و ذوق و شوق خاصی داره. اما بعد که از تازگی می افته اون جذابیت هم از دست میره و این قانون تو همه موارد از آدم ها و کارها و مکان ها و ... صادقه. حالا رمز موفقیت یه نکته خیلی ساده ست، اینکه بعد تموم شدن جذابیت اولیه، روی خودت فشار بیاری و با انرژی کار رو ادامه بدی. همه موفقیت ها و پیشرفت ها بعد این تحمله ست که اتفاق می افته و هرکسی حوصله ش رو نداره. یه حدیثی هم حضرت علی (ع) دارن که میگن وارد هرکاری شدی حداقل یک سال اون رو ادامه بده و بعد تصمیم بگیر که میخوای توش بمونی یا نه. این حدیث به من خیلی کمک کرد. بعد شیش ماه جذابیت اولیه از دست میرفت ولی من به خاطر توصیه امام ادامه می دادم تا یکسال مقاومت میکردم و خودمو سر اون کار نگه می داشتم و بعد یکسال دیگه پابندش می شدم و خیلی منطقی تر برای ادامه دادنش تصمیم میگرفتم و اغلب عزم ادامه دادنش رو توی خودم می دیدم. 
پس اولا این نکته رو در نظر داشته باش که این حس تو یه قانون طبیعی دنیاست و ربطی به اون ویژگی های اون کار یا شخصی تو و ... نداره و فقط باید بلد بود چطور مدیریتش کرد که بهمون ضربه نزنه. 
و دوما اون قانون حداقل یکسال روی یک کار موندن رو رعایت کن. 
موفق باشی :)
سلام رفقا

ما متوجه چند نیاز و مشکل شدیم مثل اینکه:
🔸امسال سال حمایت از کالای ایرانی هست و ایرانی خریدن و کمک به اقتصاد کشور, چند سالی هست که دغدغه مطرحی شده و ما باید در حد خودمون به رفع این نیاز کمک کنیم.
🔸بسیاری از دوستانمون که در سنین باروری و فرزنداوری هستن, نیازمند کالاهای موردنیاز مادر و کودک هستن.
🔸 دوستان یا از طیف کامل محصولات بی خبرن, یا امکان مراجعه حضوری به مراکز خرید رو به دلیل محدودیت های بارداری و فرزندپروری ندارن یا از نشان های ایرانی تولیدکننده اون محصولات بیخبرن و مطلع نیستن در مورد یک کالای خاص, چندین نشان باکیفیت ایرانی وجود داره و یا خبر دارن اما دسترسی به فروشنده کالای ایرانی ندارن و فروشگاه های اطرافشون یا محل های بورس کالای کودک, در احاطه برندهای خارجی ترک و چینی و اروپایی و ... هست.

✅همه این نیازها ما رو بر اون داشت که مجموعه ای به نام سرزمین مادری ایجاد کنیم و در اون, در درجه اول طیف کامل محصولات مورد نیاز مادر و کودک رو جمع اوری کنیم, سپس به شناسایی و معرفی نشان های مختلف ایرانی تولیدکننده اون محصولات بپردازیم.

✅قدم بعدی ما ایجاد فضایی برای سهولت دسترسی به محصول کودک و فروش اونها در فضای مجازی از طریق کانال و سایت هست.

💡نیت ما برداشتن قدم هایی مصمم و پیوسته برای پوشش طیف کامل محصولات مادر و کودک با هدف قطع هرگونه وابستگی و خرید کالای ساخت بیگانه و کمک به اقتصاد مردم کشورمان و همچنین بر زمین نماندن کلام ولی فقیه و نایب امام زمان و ادای تکلیف شرعیمان است.

بیایید در این مسیر با هم همراه باشیم, از نظرات و ایده هاتون ما رو مطلع کنین, تبلیغگر محصولات و نشان های ایرانی باشیم ....
که من اگر برخیزم, تو اگر برخیزی, همه برمی خیزند...

https://ble.im/sarzaminemadari
https://sapp.ir/sarzaminehmadari
سلام سلام سلام
خیلی خوش اومدی 😍

چه کشف قشنگی کردم از این حرفها، یادمه حضرت آقا چندسال پیش توی یکی از سخنرانیهاشون با موضوع "توقف ممنوع" از آیه "فاذا فرغت فانصب" استفاده کرده بودند. اینکه در راه پیشرفت توقف ممنوع است، خودشگفتی ممنوع است ....
متن کوتاهش اینه:
هیچ وقت هم نباید خسته بشویم. شنفتید آیه‌ی قرآن را «فاذا فرغت فانصب»؛ وقتی از کار فراغت پیدا کردی، یعنی کارت تمام شد، تازه قامت راست کن، یعنی شروع کن به کار بعدی؛ توقف وجود ندارد.
۱۳۹۱/۰۶/۲۸‬

این تیکه که آیه داشت همیشه تو ذهنم بود ولی هیچ وقت به باطن این حرف حضرت آقا نمیتونستم برسم، همش برام سوال بود یعنی چی؟؟؟؟
حالا با خوندن متنت این اومدم تو ذهنم. حالا فهمیدم

این عدم پذیرشها این غرغرها ماها رو از پیشرفت و ادامه مسیر ناامید میکنه، جلوگیری میکنه؛ وقتی میگه قامت راست کن یعنی همین؛ یعنی محکم تر از قبل باید بایستیم.



راستی یه چیزی، زندگی دنیا با سختی عجین شده، همه تو زندگیهاشون دغدغه ای دارن، یه نکته اینکه انسانها با این دغدغه هاشون شناخته میشن؛ به چند پست قبل برگردیم، بعضیا دغدغشون جمل کردن لباس های مارکه، جمع کردن زندگی لوکسه، یکی دغدغه اش درمان بیماریشه، یکی دغدغه اش رفع نیاز نیازمندانه، یکی دغدغه اش آموزش به بقیه اس و الی اخر.
نمیدونم کجا ولی خونده بودم انسان اگه دغدغه نداشته باشه خدا براش دغدغه ای تعیین میکنه. من همیشه با خودم میگم باید برای خودم دغدغه متعالی ای رو انتخاب کنم و همراهم باشه (انشاءالله) که با دغدغه های دم دستی مشغول نشم. مثلا آدمی که هدفش رفع نیاز جامعه اس یا بالاتر از اون داره برای تمدن اسلامی تلاش میکنه (منظورم تلاش و دغدغه واقعیه ها. و الا گاهی بعضی به اسم دین برای خودشون مال و منال جمع میکنن که اینجا دغدغه اصلی دنیاست) بنظرم آدمی که دغدغه متعالی داشته باشه دیگه درگیر مشکلات زناشویی یا مشکلات فرزند ناصالح نمیشه.


من هم نمونه همسر از دست داده اش رو دیدم هم نمونه بی همسر هم نمونه بی بچه که بسیار بسیار بسیار شاکی بودن و جلوی خوشبخت های همه اینا رو دار از طرف خدا با سیلی صورتشون رو سرخ نگه می داشتن که بیشتر ازاین خوار نشن. مادرم خواهرم خودم.
یه دوست بسیار نزدیک هم که برادر معلول داره هم یادم اومد که خودش و مامانش اصلا و ابدا حالشون خوب نیست. دوستی که طلاق داده شده یادم اومد که اصلا حالش خوب نیست... راستی عادی شدن حال خوب و عادی شدن حال بد یکیه؟ واقعا شما به حال اونی که رنجش رو پذیرفته غبطه می خورین؟ یعنی مثلا یه خانومی الان حاضره شوهرش بمیره به اون حال غبطه برانگیز پذیرش رنج برسه؟ یا حاضره بچه اش علیل بشه و دوره گذارو طی کنه و غبطه بر انگیز باشه؟ یا حاضره خواهرش تا آخر عمر بی شوهر بمونه و رنجش رو بپذیره یا حاضره عقیم باشه و طلاقش بدن و با حالش کنار بیاد؟ واقعا اینجا کسی هست که بگه خدایا حالا که این رنجش ها سرعت رشد رو زیاد می کنه لطفا از این تسریع کننده های رشد به من عطا کن؟ هست کسی؟ هر آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی