همسر بهشتی

زن ها فرشته اند...

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تواضع» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم


یه دوست عزیز برام یه کامنت گذاشت. خواسته بود جواب رو برای خودش بنویسم. اما احساس کردم حرفش ممکنه سوال خیلی های دیگه هم باشه. یه بهانه ای هم میشه برای زدن حرف هایی که خیلی وقته برای گفتنش تنبلی میکنم. این حرفای اون و حرفای من :)

شما فک میکنید اینکار درستیه؟؟!

باید یه مرد رو به چه قیمتی حفظ کرد؟! از سرتاسر وبلاگتون این مضمون میباره که باید تا حد توان خودت رو در برابر مرد خوار کنی. تا حد توان تو کوچیک بشی. تا حد توان تو باب میل و خواسته ی اون بشی. تا حد توان تو جوری رفتار کنی که خوشایند اون باشه. انگار که مثلا آدم رفته جلو در یک مغازه و دو ساعت گردنش رو خم کرده که "آقا تو رو خدا ! تو رو خدا منو کارگر خودت بدون!" بعد حالا که استخدام شده باید تمام هم و غمش کسب رضایت طرف باشه. همش مراقبت از اینکه نکنه من اونی که میخواد نباشم؟؟! نکنه غرورش بشکنه؟؟؟! نکنه دیگه نخوادم؟؟؟؟!


چرا میگین در شان اون نیست؟! مگر نه اینکه هر دو انسانید؟ مگر نه اینکه تفاوتهاتون فطریه و نه منزلتی؟؟؟! چرا همش باید کوچیک شیم؟؟! چرا باید خودمون رو عزیز کنیم در حالیکه اون باید عزیز بداره؟؟!


چرا انقد باید ما تلاش کنیم برای کسب رضایت اون؟! چرا میگین همش تحت آزمایش اونیم؟؟! مگه اصلا فراتر از یک انسانه؟؟! مگه چقد نسبت به ما حق داره؟؟! حق خدایی؟؟؟؟


نمیگم زندگی آوردگاه جنگه! نمیگم نباید انعطاف داشت. اتفاقا باید نیم من شد ولی در حالیکه طرف هم نیم من بشه! نه اینکه همش دنبال تحقیر خودمون باشیم برای اینکه شااااااااااید مقبول آقا بیفته....

 

عزیز دلم، 

همه ما آدم ها یادگرفتیم که با آدم ها به زبون خودشون حرف بزنیم. اگر با یک انگلیسی زبان، فارسی حرف بزنیم، توقعی نداریم که بفهمه یا جواب بده. همون طور که اگه توقع داشته باشیم هم فایده ای نداره. اون نمی فهمه ما چی میگیم.

ما با نوزادان به زبون خودشون حرف میزنیم، با بچه ها مثل خودشون استدلال میکنیم، پرنده ها رو با روش خودشون تربیت میکنیم و ...

همه موجودات این عالم زبون خاص خودشون رو دارن. اگه زبونشون و کلید رفتار باهاشون رو یادنگیری نمیتونی ارتباط درستی باهاشون برقرار کنی، نمتونی به اهدافت از اون ارتباط برسی، آشفته میشی.

مرد و زن هم با همه شباهت ها و یک نوع بودنشون زبون های متفاوتی دارن. خیلی فرق دارن. زبون مردها، کلیدارتباط با مردها، کاملا فرق میکنه با زن ها. ما اگه میخوایم مردها حرفمون رو بفهمن باید باید باید با زبون خودشون حرف بزنیم. اگرنه، توقع پاسخ و واکنش مناسب داشتن از طرف مقابل، همون قدر اشتباهه که توقع پاسخ مناسب گرفتن از یک خارجی وقتی سوالی رو به زبون فارسی ازش پرسیدی.

توی خونه ما، معمولا وقتی یه چیزمهم یا کار سخت رو از پدرم میخوان، میگن که من بهش بگم. من راضیش کنم. مامانم معتقه از زبون من که باشه قبول میکنه. حرف حرف اونه ولی من میگمش. تجربه هم نشون داده که همیشه این روش موفق بوده. کم شده چیزی بخوام و بگه نه. چرا؟ چون من زبون پدرم رو یاد دارم و بقیه اعضای خونه یادندارن. فقط همین. کلید رسیدن به همه خواسته ها! من نرم صحبت میکنم، حق به جانب حرف نمیزنم، پیشنهاد میدم، امر نمیکنم، بحث نمیکنم، خواهش میکنم، صحبت های طرف رو میشنوم، وسطش نمی پرم... من این کارها رو میکنم و بقیه نمیکنن. همین.

من توی بیشتر پست های این وبلاگ، سعی میکنم زبون مردها رو به شما بگم. شما رو با واژه ها و اصلاحات و کنایه هاش آشنا کنم. دستورزبانش رو یادتون بدم که متفاوته از دستورزبان ما. جمله بندی هاش رو بگم، ریزه کاری هاش.

توی زندگیم همیشه یک مشاهده گر دقیق بودم. رابطه های خوب و بد رو دیدم و تحلیل کردم. خاطره ها رو شنیدم و روش فکر کردم. زن های خوشبخت رو دیدم و دنبال راز شادی شون گشتم، آدم های مومن تحصیل کرده عاقل رو هم دیدم که زندگی های ناراحتی دارن و پر از سوال شدم...

بعد رسیدم به اصل اساسی رفتار با مرد. شاه کلیدش. این رو هم از خودم نگفتم، از روانشناس ها نگرفتم(با اینکه اونا هم، حتی تو کتابای معروف زناشویی خارجی) به همین اشاره میکنن. اون اصل و الفبای زبان مردها رو از احادیث گرفتم. احادیث شاه کلیدهای ارتباط ما با دنیا هستن. دفترچه راهنمای عالم هستن.

توی خیلی از احادیث از ویژگی های مهم زن خوب به اطاعت و احترام و تواضع نسبت به همسرش یادشده. همون اندازه که تا میتونستن مردها رو به محبت تشویق کردند.

حالا فکر کن یک مردی شکایت کنه که چرا اینقدر باید بگم که دوستش دارم؟ همین که باهاش زندگی میکنم، راضی ام، وسائل خونه رو تهیه میکنم یعنی دوستش دارم دیگه. چرا باید بگم؟ چرا زن ها منطقی نیستن که خودشون بفهمن؟

چی بهش میگیم؟ میگیم درست ولی زبون زن زبون محبته. میخواد بشنوه. چندباره بشنوه تا دلش آروم بشه.

حالا اینورش هم هست. زبون مرد، زبون اطاعت و تواضعه. باید از این راه وارد بشی تا حرفت رو بزنی، خواسته ت رو بگی.

درستی حرفت مثل روز هم که روشن باشه، مرد نمیپذیره ش. اگه به زبون خودش نگی. نمی پذیره چون نمی فهمه چی میگی. تو به زبون خودش نگفتی.

اما با همه این حرف ها، اصلا این طور نیست که تو پایین تری یا بی ارزش تری یا هرچی. تو با مردت به مدل خودش رفتار میکنی، همون طور که اون با مدل تو رفتار میکنه.

اینکه میگم به اون کار نداشته باش، به خوب یا بد بودنش، درست یا غلط بودن رفتارش، اشتباه کردن یا نکردنش...ربطی به بالاتر بودن اون نداره. راز هستیه. هر آدمی فقط خودشه و خدای خودش. خدا فقط تو رو میبینه، رفتارهای تو، واکنش های تو... از تو خواسته کاری به خوب یا بد بودن دیگران نداشته باشی، تو همه شرایط، با همه رفتارها، تو خوب باشی، رفتار خودت رو درست کنی. پس اون چی؟ و چرا اون تلاشی نکنه؟ و تا اون درست نشه منم نمیشم و ... این حرف ها مال خودمونه. همین پایین. اون بالا ذره ای ارزش نداره. خدا گفته به بقیه کاری نداشته باش و تو درست رفتار کن. همین.

اما تجربه هام، از رفتار خودم با شوهرم زیاد نوشتم اینجا اما از اون ور نگفتم، با وجود همه این تواضع و احترامی که سعی میکنم نسبت بهش داشته باشم، با اینکه مودبم، منم منم نکردم، قبولش دارم، شوهر ذلیلم یا هرچی... اون طرف هم همه واکنش هاش نسبت به من درست بوده. اینطور نشده که بنشینه تو موضع قدرت و حکم فرمایی کنه. اینطور نبوده که کوچیک ببینه منو. اتفاقا هی بزرگ تر شدم پیش چشمش. عزیزتر شدم.

تو زندگی مون، اون قدری که همسرم تغییر کرده تا شبیه من بشه من نکردم، اونقدری که عوض شده به خاطر من، من نشدم، اونقدری که تلاش میکنه تا راضی و خوشحال باشم، من تلاش نمیکنم، اونقدری که کارهایی رو که  دوست نداره یا قبول نداره، کرده به خاطر من، من نکردم.... اینا رو خودش میگه ها. حرف من نیست.

خب نتیجه چیه؟ چه ضرری داشت این احترام و کوچیک شدن برای من جز عزیزشدن؟

کم نیستن آدم های نزدیک دوروبرم که همیشه درحال جنگیدن بودن. همیشه انگشت اشاره شون سمت طرف مقابل بوده. پس اون چی؟ چرا من؟ کی گفته؟ ... چی شد نتیجه ش؟ اثبات کردن که کمتر نیستن و کوچیک تر نیستن و همه چی مساوی و حقوق زن حقوق زن شیرین شد زندگی شون؟ تلخ تر شد از دیروز. مرد زندگی شد شوهرشون؟ فراری شد از خونه.

کم نیستن همین آدم ها دور و بر من که وقتی می بیننم، آه میکشن که خوش به حالت! چه شوهری!

یه بار به یکی شون گفتم، من اگه یکی از این رفتارهایی که تو با شوهرت ده بار تو روز میکنی، رو داشتم، شوهرم تاحالا طلاقم داده بود.

راست گفتم .

باز هم میگم، رمز عزیزشدن زن پیش شوهرش اینه که مقابلش نرم باشه، مرئوس باشه، متواضع باشه. یکی از قانون های زندگی تو دنیاست. قانون های ارتباط نوع زن و مرده. (کتاب زن کامل از مارابل مورگان رو بخونید) همه تجربه ها هم همینو میگه، خدا هم همینو میخواد. جهاد زندگی زن رو گفته شوهرداری. نگفته جامعه، نگفته دین، نگفته بچه حتی. گفته شوهر. محور زندگی زن میشه شوهرش. و یادموننره همه فایده و خوبی ش هم اول واسه خود زنه. فقط باید اعتماد کنیم به خدا. به قانون های دنیا. باید یادبگیریم قانون های دنیا رو و مطابق باهاشون رفتار کنیم.

کسی بالاتر یا پایین تر نیست. مدل ها فرق میکنه. نقش ها. همین.

  • فرشته بانو

بسم الله الرحمن الرحیم


 بنا نداشته و ندارم که در این وبلاگ از خودم یا همسرم تعریف کنم. کسی نیستم، چیزی ندارم و خودم بهتر از هرکسی میدانم که همسرداری ام هنوز چه جاهای خالی بزرگی دارد. قرار بوده «منِ» اینجا کم باشد، و اگر هست به خاطر گفتن حرف هایی است که در قالب خاطره دلنشین تر است. اما این بار موضوعی پیش آمد که مجبور شدم خیلی واضح تر از «من» بنویسم. اینکه در زندگی ام چگونه ام. داشتم یکی از وبلاگ های روزانه نویسی را می خواندم. رسید به جایی که خانم در مورد موضوعی با همسرش صحبت کرده بود. خیلی تند صحبت کرده بود. پاراگراف که تمام شد، من فقط خندیدم. هنوز هم، گاهی یادم که می آید بلندبلند می خندم. 

واقعیتش این است که اینطور صحبت کردن با همسر، از این موضع صحبت کردن با شوهر آنقدر برای من عجیب و غریب و دور از ذهن است که با تصورش فقط خنده ام می گیرد. انگار لطیفه شنیده باشم.

من تحصیلات خوبی دارم، موقعیت اجتماعی خیلی خوبی دارم، آدم های زیادی دور و برم هستند که قبولم دارند. با این حال در اغلب ساعات زندگی ام یک زن مهربان ضعیف نیازمندم که تشنه ثانیه ثانیه محبت اوست و کلامی یا نگاهی دلش را می شکند و اشکش راه می افتد. من دختر بازیگوش خانه ام که صدای در را که می شنود از دور می دود تا بپرد توی بغل همسرش. من یک زن عاشق با همه ظرافت های زنانه ام که ساعت ها برای درست کردن یک غذای سخت، شیرینی پختن یا تزیین های سخت وقت میگذارد و آشپزخانه برایش محبوب ترین محل خانه است. اگر کسی نشناسدم و مرا داخل خانه ببیند، هیچ وقت باورش نمی شود که بیرون خانه چقدر کار سرم ریخته!

شخصیتی که همسرم در همیشه زندگی از من دیده این است، چیزی بسیار متفاوت با شخصیت بیرونم که به شدت سخت، در رابطه با آقایان مغرور، خیلی وقت ها جدی و همیشه منطقی است.

کنار او ، من فقط گل نازک لطیفی هستم، که لحظه به لحظه نیاز به آبیاری اش دارم. 

وقتی دعوا می کنیم، من داد نمی زنم، به ندرت پیش آمده همسرم صدای بلندم را شنیده باشد، خودش می گوید تو اصلا بلد نیستی جیغ بکشی! ، حتی استدلال هم نمی کنم، از دستش که ناراحتم، دلم را که می شکند، من فقط بلدم گریه کنم. دوباره موضع ضعف. دوباره پایین به بالا. و همه اینها شاید اولش آگاهانه بوده ولی الان خیلی وقت است که درونی شده. شاید برای همین است که وقتی آن پاراگراف را خواندم فقط خنده ام گرفت. این موضع برخورد، برای من انگار از محالات است. 

یکبار که داشتم صحبت کسی با همسرش را برای شوهرم نقل قول میکردم، خودم ادامه دادم من اصلا نمی توانم تصور کنم که با تو اینطور حرف بزنم. من اصلا خودم را هم شان تو نمی بینم که اینطور حرف بزنم. و واقعا راست گفتم. 

همه اینها، این روش برخورد و این اصل اساسی را از این حدیث گرفتم که رسول خدا(ص) می فرماید:


«اگر سجده کردن برای غیر خدا جایز بود، دستور می دادم تا زن در برابر شوهرش سجده کند.»

 

نه اعتماد به نفسم کم است، نه در همسرم محو شده ام. همه زندگی ام او نیست و همیشه برنامه ها و افکار وایده های شخصی زیادی داشتم. با این حال اصل اساسی زندگی ام این است که در برابرش متواضعم. خیلی متواضع. قشنگ رئیس و مرئوس. البته که یک مرئوس بانمکِ دل نازک و پرعشوه که خیلی وقت ها رئیس خودش را به آب و آتش می زند، تا خواسته های غیرمنطقی اش را فراهم کند. 

خیلی قبل ترها، قبل خواستگاری، وقتی شرایط و مدارک و خصوصیاتم را به همسر گفته بودند، بدون اینکه مرا ببیند گفته بود نه. این زن، زنِ زندگی نیست. حتما از آن زن های از دماغ فیل افتاده ست. حالا اما، همیشه می گوید بهترین و بزرگترین ویژگی ات تواضع است. 

تواضعی که دوستش دارم. 

 


 

بعد نوشت مهم: من اینجا اصلا گریه کردن رو توصیه نکردم. فقط رفتار خودم رو گفتم. رفتار من لزوما درست یا کامل نیست. به هرحال ترسیدم که کسی رو به اشتباه انداخته باشم  چون چه جوری گریه کردن خیلی مهمه. اینو من دبیرستانی که بودم از دکتر حبشی یاد گرفتم. (یه همچین بچه پیش فعالی بودم!). این همون بخش از سخنرانی شون هست که دلابانوی عزیزم تایپ کرده. اینم پیاده شده کل سخنرانی شون. 

اما قسمت مربوط به گریه:

گریه از دست مرد

از قهر بدتر چیه؟ گریه ی از دست مرد. خانوم ها چرا گریه می کنند؟ می خوان به مرد بگن شکسته ام. پس مرا دریاب. لذا انتظار خودشون اینه که تو این وضع مرد سراسیمه بگه عزیزم اشکت را نبینم خدا مرگم چرا گریه می کنی؟ ای وای. بعد میاد می گه اصلا عاطفه نداره می بینه من دارم گریه می کنم یا محل نمی ده یا یه دادیم سرم می زنه. بدونید وقتی خانوم گریه می کنه مرد هررررمردی باشه بدون استثنا یکی از این 5رفتار را می کند به خاطر اثر شکستش بر اقتدار مرد. 1) تحقیر می کنه. باز عین بچه ها گریه ش شروع شد. ول کن دیگه. بزرگ شدی. خجالت بکش. 2) حمله می کنه. چی؟ چرا گریه می کنی؟ چی کارت کردم که گریه می کنی؟ گریه می خوای بکنی بیرون. اگه یه بار دیگه گریه کنی دعواش می کند. 3) بی اعتنایی می کنه. خانوم داره گریه می کنه پتورو می کشه روسرش از اتاق می ره بیرون. با کامپیوتر خودشو مشغول می کنه. در اتاقشو قفل می کنه. 4) مرد ضعیف تری باشه بعید نیست به خودش حمله کنه. بله منم بدم. ظرف رو می شکونه وسیله ای رو می کوبه بچه ای رو می زنه. 5) حتی خانوم اگه شوهر شما از این دسته ی آخره که وقتی گریه می کنی می دوه میاد جلو نوازش می کنه در آغوش می گیره آرومت می کنه بهت حق می ده. خوشحال نباش. اون رفتارها واقعی نیستند. تلاشی هستند برای بستن دهان گریه ی زن. یعنی توی این مرده خرابه. تو خودش داره می گه اه ولم نمی کنه بازم. ای بابا چه کارش کردم. توش خرابه. لذا اصلا گریه ی زن مردشکن است. بریم ببینیم چه اثری داره بر اقتدار مرد. مرد دوست داشت خانوم اینجا باشد برپایه ی مرد تا به مرد اعتبار ببخشد. خانومی که داره گریه می کنه می گه وضع من نسبت به تو اینه. تو بار و زحمتی هستی بر دوش من. پس برو نباش. داره دشنام می ده ناخواسته. گمشو. آزار. به خصوص اگه اینو شفاها هم به مرد بگه. تو همه ش اذیتم می کنی، یک آب خوش، هیچ وقت تو زندگی، یک بار نشده، همه ش اشک منو درمیاری، تو دوست داری من رو اذیت کنی. اینارو شفاها هم بگوید.

گریه ی صحیح:

حالا یه سوالی پیش میاد. اگر گریه مرد را می شکوند شما مردا مگه نگفتین خانوم ها باید لطیف باشن؟ لطافت اشک میاره. من خیلی وقت ها رفتم یه حرفی رو به شوهرم بزنم  اشکه خودش دویده آمده. بغضه زود ترکیده. اگه اینقدر گریه مرد را می شکند من نباید اصلا پیش مرد گریه کنم از دست مرد؟ خانوم یک جا دارد گریه بکند همین شکسته ام مرا دریاب اون طرف هم اثرش را روی مرد بگذارد و تامین بیشتری هم بگیرد. خانوما جاشو بلدید؟ کجا گریه کنید مردتونو نشکنید تامین اضافه تری هم بگیرید؟ خب وقتی که جاشو بلد نیستید برای چی گریه می کنید؟؟؟؟ یعنی تاحالا هرچی گریه کردید که مرد شکوندید. مدعیم هستید تازه؟ منتظرم هستید تازه؟ خب گریه مرد می شکند. این که می گیم آموزش اساسیه مال اینه دیگه که اگر ندونیم آثار رو گاهی بر حسب انتظارات خودمون عمل می کنیم. جاش سر شونه ی مرده. در آغوش مرد. بعضی خانوما می گن پس یعنی پیش دل خودمون نگه داریم؟ اصلا بریم سرسجاده و حرم گریه کنیم؟ خیر حتما به مردت بگو اینجوری تلنباری می شی از عقده ها که بعد فاصله ی عاطفی تو با مردت زیاد می کنه. روش گریه تو درست کن. زن باید اینو می گفت. من خیلی شکسته و داغونم. دلم می خواد گریه کنم. میشه یه دقیقه سرمو رو شونه ی شما بگذارم؟ اینجا بعید نبود مرد تامینش رو هم اضافه هم بکنه. این شکسته است. حمایت بیشتری می خواد. تامین اضافه تری بدهد. و وقتی سرشو گذاشت بفهمه چی بگه. نه اینکه سرشو بزاره بگه علی تو خیلی بیخودی! خب این که دوباره با کلامش مرد را شکست. دیدید خداوند این رو به طفل یاد داده؟ به طور فطری و غریزی میاد عمل می کنه؟ مامان بچه ی دوساله شو می زنه اولین درخواست این بچه از مادر چیه؟ آغوششو می خواد. داره با این پیام الهی به مادر می گه اگرچه از دست تو شکسته ام ولی برای آرام شدن پناهی جز تو ندارم. اینجا زن باید بگه اگرچه از دست تو آزرده ام ولی مامنم تویی. پایه ام تویی. وای به حال اون زنی که داره گریه م می کنه بعد به مرد می گه برو به من دست نزن. با من حرف نزن. اصلا نمی خوامت. اون خیلی کشنده ست خیلی. خیلی. بترسید که همونجا مرد یه وقت یه تصمیم خیلی سخت و زشتی رو بگیره یا از کوره دربره ضربه ای به خودش دیگری شما بزند.



  • فرشته بانو