همسر بهشتی

زن ها فرشته اند...

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شنونده فعال» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم




بین مطالب شنونده فعالمون خیلی فاصله افتاده متاسفانه، رسید به جایی که من باید برای نوشتنش یه مقدار مطالعه می کردم و همین باعث شد مدام پشت گوش بندازم. امیدوارم تو این وقفه سه ماهه نکاتش رو فراموش نکرده باشین. اگر کردین هم ایرادی نداره، این یه مهارته که قراره حسابی درونی بشه، پس حالا حالاها باهاش کار داریم و مرورش میکنیم. 

اگه یادتون باشه گام اولمون نگاه کردن بود. اینکه وقتی یکی باهامون صحبت میکنه کاملا نگاهش کنیم، حواسمونو به جای دیگه ای ندیم، تلویزیون رو نبینیم، کتاب تو دستمون رو ورق نزنیم... گام دوم رها کردن بود. قرار شد وقتی کسی داره باهامون صحبت میکنه کار قبلیمون رو رها کنیم و توجهمون رو صد درصد بدیم به اون. حواسمون پرت چیزی نباشه، دستمون بند چیزی نباشه، مشغول کاری نباشیم... رسیدیم تا گام سوم  که تشویق کردن بود. اینکه با تاییدهای کلامی و غیرکلامی، با سوال پرسیدن و اشتیاق نشون دادن نسبت به موضوع، طرف مقابل رو به ادامه صحبتش تشویق کنیم. اگه حوصله دارین به این خلاصه اکتفا نکنین و یه بار دیگه کامل نکته های هر گام رو بخونین.

اما میرسیم به گام چهارم. اسمش رو گذاشتم صبوری کردن، چون قراره تحمل ما رو محک بزنه. یه خانمی رو میشناختم که خیلی وقتا وسط صحبت شوهرش می گفت: « نمیخواد اینقدر توضیح بدی! من میدونم میخوای چی بگی!» بعد وقتی همسرش با حرص میگفت نه تو نمیدونی، خیلی باافتخار ادامه میداد: « میخواستی بگی فلان... مگه نه؟» خب، اون خانم خیلی باهوش بود، حرف زدن باهاش نیاز به طول و تفصیل نداشت و لب کلام رو می گرفت، شوهرش هم زیاد مقدمه چینی می کرد، درست. اما نمی دونم چرا از هوشش تو درست کردن زندگی خانوادگیش استفاده نمی کرد!! چرا هوشش باعث نمی شد بفهمه اینکه کلام کسی رو قطع کنیم و نذاریم حرفش رو کامل بزنه چقددددر احساس اون رو نسبت به ما بد میکنه، حتی اگه حق با ما باشه و متوجه منظورش شده باشیم!

اصل حرفی که گام چهارم میخواد بزنه اینه که صبور باشین! اجازه بدین آدم های اطرافتون حرفشون رو تموم کنن، تا آخر آخر حرفشون خوب و آروم گوش کنین، جمله شون رو قطع نکنید، به خیال اینکه موضوع رو فهمیدین حرف رو ادامه ندین، اگه درد و دل شروع به راه حل دادن نکنین یا مثالای دیگه ای نزنین...

تا حالا از نزدیک با یک روانشناس حرفه ای برخورد کردین؟ اینطور که من شنیدم یکی از اصلی ترین مهارت های یک روانشناس گوش دادنه. اونا اغلب آروم و با طمانینه میشینن و با خیال راحت به حرفای شما گوش میدن. اینقدر رفتارشون و حالت صورتشون آروم و باحوصله ست که مخاطبشون رو مطمئن میکنه طرف مقابل هیچ عجله ای برای تموم شدن حرف اون نداره، حتی انگار حرفی هم نداره، فقط هست تا اون حرف بزنه. خیلی از جلسات گرون قیمت مشاوره صرفا وقف شنیدن میشه. فقط شنیدن. شنیدن کامل و باحوصله ای که اگه به دقت انجام بشه خیلی از اوقات راه حل و راهکار هم از وسط حرفای مراجعه کننده درمیاد. یعنی خودش علت مشکل رو می فهمه، راه حلش رو پیدا میکنه و نقش اصلی مشاور فقط این بوده که با صبوری و خوب گوش دادنش اجازه بده اون فکرش رو منظم کنه، افکارش رو خالی کنه، راحت بشه. 

یه وقتایی کار سخت تر میشه طرف داره حرف اشتباهی میزنه یا با حرفاش برای درخواست غیرمنطقی ای زمینه چینی میکنه، اینطور وقتا هم صبور باشین. زود قضاوت نکنین، زود انتقاد نکنین، زود نگین نه اشتباهه! نه نمیشه! مثلا همسرتون داره مقدمه چینی میکنه تا از شما بخواد برای آخر هفته دوستاش رو دعوت کنین. جواب شما منفیه به هر دلیلی، وسط حرفش نگین نه نمیشه، خودت که میدونی آخر هفته... اجازه بدین حرفش رو کامل تموم کنه و بعد دلایلتون رو بیارین. وقتی میخوایم نظر یکی نقد کنیم یا خواسته ش رو رد کنیم، حداقل لطفی که میتونیم بهش بکنیم اینه که لااقل حرفش رو کامل گوش کنیم. نه؟ اینجوری ناراحتی اون بابت واکنش منفی شما هم کمتر میشه. نسبت به زمانی که احساس میکنه حتی نتونسته کامل حرفش رو بزنه!

یک کتابی هست به اسم «توحید مفضل» اینکه چقدر خوندنی و جذابه به کنار، تو صفحات اولش من یه چیزی خوندم که هیچ وقت شیرینی خوندنش از یادم نرفت. یکی از یاران امام صادق(ع) حرف های یکی از ملحدان زمان رو میشنوه. داشته حرف های نامربوطی رو به خدا نسبت میداده. جوش میاره و حسابی میتوپه بهش و کلی حرف میزنه. عصبانیتش که تموم شد اون مرد میگه مگه تو شاگرد جعفر بن محمد نیستی؟ اون اینطوری جواب ما رو نمیده. اجازه میده حرف بزنیم. اینقدر سکوت میکنه و با آرامش گوش میکنه که مطمئن میشیم حرفی برای گفتن نداره و نمیتونه از خودش دفاع کنه. همه حرفامون رو که زدیم، خالی که شدیم... شروع میکنه، آروم و مستدل و منطقی. با کوتاهترین عبارات استدلال هامون رو باطل میکنه...

نقل به مضمون بود البته. خودتون تو کتاب بخونید. من خیلی سال قبل خوندم ولی از همون موقع تصویر شیرین و دوست داشتنی ای که این جملات از امام صادق(ع) پیش چشمم ترسیم کرد از ذهنم نرفت.

چی میشه اگه ما هم گوش کردنمون، یک کم شبیه اماممون باشه؟



  • فرشته بانو

بسم الله الرحمن الرحیم



اگر اولین باره که مطالب مربوط به شنونده فعال رو می خونید لطفا قبلش این پست و بعد و این یکی رو بخونید. 

گام اول نگاه کردن کامل بود، گام دوم رهاکردن کار موقع صحبت طرف مقابل و حالا گام سوم تشویق کردنه. شنوده خوب کسی هست که طرف مقابلش رو به حرف زدن و ادامه دادن صحبتش تشویق می کنه. این تشویق میتونه با یک لبخند باشه، با سرتکون دادن به معنی تایید باشه، با عبارات کوتاهی مثل «عجب!»، «خب... بعدش»، «نه بابا!»، «آها!» و ... باشه، که معمولا استفاده می کنیم. در مراحل بالاتر خوب گوش دادن، این تشویق ظریف تر و عمیق تره. تشویق شما با پرسیدن سوالاتی در راستای موضوعه. مثلا همسرتون داره ماجرایی که در محل کارش اتفاق افتاده رو براتون تعریف میکنه، اول از همه کامل بهش نگاه میکنین، مستقیم تو چشماش، با چیزی مشغول نمی شید، دوم اینکه کارتون رو رها میکنید و حواستون رو صددرصد می دید بهش و سوم اینکه بعد از اینکه حرفش کامل شد، درباره همون موضوع ازش سوال می کنید. سوال کردن نشونه اینه که شما به موضوعی که تعریف کرده علاقه مندید و صحبتش براتون جذاب بوده. بدترین اتفاق وقتیه که بعد از تموم شدن صحبت طرف مقابل، بدون کمترین توجهی بریم سراغ حرف های خودمون و موضوع دیگری رو مطرح کنیم. این کار حتی اگر عمدی نباشه بی احترامی به گوینده ست که همون لحظه احساسش میکنه و حداقل برای کوتاه مدت از شما دلخور و نسبت به ادامه دادن هم صحبتی بی انگیزه میشه. حتی اگر به روی خودش نیاره. در عوض افرادی که با سوال های به جا، جملات کوتاه تاییدی، تکرار بخش های مهم حرف گوینده و ادامه دادن موضوع... طرف مقابلشون رو تایید می کنن، ناخودآگاه حس محبت و احترام قدرشناسانه ای رو نسبت به خودشون بوجود میارن. 

کافیه یکبار یک مکالمه دلنشین با رعایت همه اصول شنوده فعال داشته باشین، بعد از اون طرف مقابل شیفته حرف زدن با شما میشه :)

اما برعکس این روش، وقتی به هردلیلی باید مکالمه تون رو کوتاه کنید، مثلا دوستتون بد وقتی زنگ زده یا کسی کارتون داره و باید زودتر قطع کنید و ... اصلا از جملات تاییدی و پرسشی استفاده نکنید. چون این جملات فرد مقابل رو به ادامه دادن موضوع صحبت به شدت ترغیب می کنن. این جور وقت ها سکوت طولانی شما بهنریت نشونه برا بی علاقگی تون به ادامه بحثه. البته من به شخصه خیلی کم پیش میاد از این روش استفاده کنم. بیشتر سعی میکنم بتونم روراست بگم امکان صحبت ندارم تا اینکه بد گوش دادنم حسابی توی ذوق طرف بزنه.

یادمون نره، برای همه آدم های دنیا، کسانی که باتوجه و علاقه کامل به حرف هاشون گوش میدن، جزو نزدیک ترین و عزیزترین افراد دور و برشون هستن. 


  • فرشته بانو

بسم الله الرحمن الرحیم



در مورد ضرورت این موضوع و گام اول اینجا مفصل صحبت کردیم. حالا نوبت گام دومه. از درگیری های هفته های اخیر من که بگذریم، یک دلیل اصلی تاخیرم برای گذاشتن گام دوم این بود که میخواستم گام اول حسابی جابیفته. درونی بشه و بعد بریم سراغ گام دوم. چون تو هر مرحله گام قبلی تموم نمیشه، بلکه گام جدید هم بهش اضافه میشه. نمیدونم چند نفر تو این قرار با من همراهن ولی خودم که واقعا جدی هستم. یه تجربه هایی هم توی گام اول داشتم. یکی همون نگاه کردن به طرف مقابل بود وقتی داره چیزی برات میخونه. این قسمت قضیه یکم برای من سخت بود چون معمولا رعایتش نمیکردم. اما تو این مدت با همه سختی هاش تقریبا موفق بودم. وقتی همسرم داره از روی گوشی یا کامپیوتر یه چیزی برام میخونه من مستقیم بهش نگاه میکنم. 

نکته دوم توجه کردن به افرادی بود که معمولا حواسمون بهشون نیست و دنبال جذب محبتشون نیستیم. مثلا بچه ها که حرف هاشون تمومی نداره. یا مامان بزرگ ها که یک دنیا خاطره و حرف دارن. نگاه کردن موقع حرف زدن اونها سخت تره. چون معمولا بدمون نمیاد حرفشون زودتر تموم شه. اما همه انسان ها محترمن و عزیزن و از همه مهم تر همه این موقعیت ها تمرینه واسه ما. پس حواسم به این نکته هم بود. 

شما هم اگه با این قرار همراه بودین، تجربه های گام اول رو برای ما بگین. 

اما گام دوم، یه مقدار سخت تره . مبارزه با نفس بیشتری میخواد. اما خب، نتیجه ش هم شیرین تره. 

اسمش رو گذاشتم رها کردن. یعنی چی؟ وقتی یکی داره با شما حرف میزنه، نه تنها بهش نگاه کنید، بلکه هر کاری که دارید میکنید رو هم رها کنید و شش دانگ حواستون رو بدین به اون. 

 

مثلا دارید با گوشی تون کار میکنید و همسرتون یه چیزی رو تعریف میکنه. نه تنها نگاهش کنید، بلکه گوشی تون رو بذارید کنار، رو میز، رو مبل و .. و نگاهش کنید. 

دارید غذا درست میکنید و همسرتون حرف میزنه، نه تنها نگاهش کنید بلکه کلا کارتون رو ول کنید و بیاید بشینید روبه روش و به حرفش توجه کنید. شما دارید پیاز خرد میکنید. همسرتون از داخل هال میگه راستی امروز... آشپزخونه اپنه، میبینیدش، نگاهش میکنید... اما اینا کافی نیست. پیاز و بشقابش رو اونجا رها کنید و بیاید تو هال و به ادامه حرفش گوش کنید. 

روی صندلی کامپیوتر نشستید و دارید کار میکنید. بچه تون میگه راستی مامان امروز... نه فقط روتون رو برگردونید و نگاهش کنید، بلکه کاپیوتر رو بذارید رو حالت اسلیپ، از جاتون بلند شید، بشینید روبه روش و گوش کنید...

دارید داخل یک کتاب دنبال چیزی می گردید، روی یه برگه چیزی مینویسید، و همکارتون، هم کلاسی تون حرفی میزنه. نه تنها سرتون رو بلد کنید و نگاهش کنید. بلکه کتاب رو ببندید و بذارید روی میز، برگه رو از دستتون جدا کنید و کنار بگذارید... و بعد نگاهش کنید. 

البته همه این موقعیت ها یه شرط داره که خودتون میدونید. اونم اینکه حرف طرف مقابل طولانی باشه. نه اینکه یه جمله بگه و تمام .تو این موارد اصلا به رها کردن کار نمیرسه. صرف نگاه کردن، حرف تمام میشه. اما اگر یه صحبت یا کار چند دقیقه ای هم بود، کارتون رو رها کنید، دربست مقابلش بشینید و تمام و کمال به صحبت هاش گوش بدید. 

سخته؟ میدونم. عجیبه؟ میدونم. خیلی ها ارزش این توجه ها رو ندارن؟ میدونم. اغلب افراد دور و برتون خودشون نکات خیلی ساده تر رو رعایت نمیکنن؟ میدونم. خیلی ها حرفاشون تمومی نداره؟ میدونم. 

پس چرا باید این کارا رو بکنیم؟ چون این نکته ها شرط عزیز شدنه. همسرتون دیگه نمیتونه بهتون نه بگه، همکارتون داوطلبانه کمکتون میکنه، دل بچه تون پر از عشق و قدردانی نسبت به مادرش میشه، مادرشوهرتون هواتون رو بیشتر داره...

و از همه اینها خیلی مهم تر: این کارها احترام به بنده های عزیز خداست. 

 

تو حدیث قدسی هست:الخلق عیال الله فاحب الخق الی الله من نفع عیال الله: مردم خانواده خدایند، پس محبوب ترین بندگان نزد خدا، کسی است که نسبت به خانواده خدا پرفایده و مهربان باشد.



  • فرشته بانو

بسم الله الرحمن الرحیم



یکی از گلایه های همیشگی اغلب زن ها، کم حرفی و بی حوصلگی شوهرشونه. خیلی ها دنبال راه حل هایی میگردن که مردا رو سر ذوق بیارن و وادار به حرف زدن کنن. ما برای رسیدن به این خواسته کارهای مختلفی میکنیم موضوع صحبت جور میکنیم، از روزش سوال میکنیم، خواهش میکنیم، خودمون تعریف میکنیم و ... اما اغلب حواسمون نیست که بیشتر مردها وقتی برای حرف زدن سر ذوق میان که شنونده خوب و فعالی داشته باشن. خصوصیتی که خیلی از خانم ها توش لنگ میزنن. بیشتر گوینده های خوبی هستن تا شنونده های خوبی. اما یکی از مهم ترین ویژگی های آدم های محبوب که کمتر ازش صحبت میشه، شنونده فعال بودنه. آدم هایی که شنونده های خوبی هستند، تو جمع هایی که قرار میگیرن محبوب میشن، دور و بری ها دوستشون دارن، حرفشون راحت تر به کرسی میشینه، کمتر نه میشنون و اغلب عزیزدردونه هستند.

اما چرا کمتر کسی ازش حرف میزنه؟ چون این ویژگی خیلی پنهانه، اصلا رو نیست، تو چشم نیست، تابلو نیست. خیلی عادی و روتینه اما ناخودآگاه باعث محبوبیت و عزیزشدن فرد میشه. حتی اگه خودش هم ندونه چرا.

یکی از روش های خوب و آسون برای اینکه رابطه خوبی با شوهرمون، مادرشوهرمون، همکارامون، رییسمون، درو وبری هامون و بچه هامون پیدا کنیم اینه که شنونده خوب و فعالی بشیم.

تو این پست، به طور خلاصه براتون از ویژگی های خوب گوش کردن گفتم، یک کتاب مفید هم معرفی کردم، اما الان به این نتیجه رسیدم که خوبه یه قرارای دسته جمعی با هم بذاریم و گام به گام این خصوصیت رو تو وجودمون تقویت کنیم . وقتی یه کار سخت یا بزرگ رو گام به گام میکنی خیلی آسون میشه. میشه یه سری هدف های کوچیک که رسیدن به هرکدومش امکان پذیره. بعد تو طولانی مدت یه نتیجه عالی میگیری. 

حالا گام اول، قرار اول ما برای این هدف، نگاه کردنه! به همین راحتی. وقتی یکی (شوهرتون، مادرتون، بچه تون یا هرکسی) با شما صحبت میکنه، نگاهش کنین. کامل، دربست و صددرصد نگاهش کنین.  از اول تا آخر حرفش بهش نگاه کنین. وسطش ساعت رو نگاه نکنین، با گوشی تون ور نرین، شعله گاز رو کم نکنین، میوه پوست نکنین، کتاب ورق نزنین، حواستون به بچه تون نباشه، جایی رو مرتب نکنین، با دستاتون بازی نکنین، انگشترتون رو دست به دست نکنین، سرتون رو نچرخونین... از اول تا آخر صحبتش کامل نگاهتون باهاش باشه. 

می بینید، اصلا سخت نیست. از همین امروز شروع کنید. 



  • فرشته بانو

بسم الله الرحمن الرحیم


 

...یواش یواش ، دیدم که موقع حرف زدن احساس آرامش می کنم . کیتی استعدادهای طبیعی برای بیرون کشاندن آدم ها از خودشان داشت . ارتباط برقرار کردن با او راحت بود ، آدم راحت می توانست با او گپ بزند . همان طور که دایی ویکتور مدت ها پیش بهم گفته بود ، یک مکالمه خوب مثل بازی خوب است . همبازی خوب توپ را مستقیما توی دستکش تو جای می دهد ؛ کاری می کند که به هیچ وجه توپ را از دست ندهی . وقتی موقعش می رسد که توپ را بگیرد ، هر چیزی را که برایش می فرستند می گیرد ، حتی پرتاب های کج و کوله را ؛ آن هایی را که از مسیر منحرف شده اند . این درست همان کاری بود که کیتی می کرد . توپ را مستقیم توی دست من می انداخت و وقتی توپ را دوباره برایش می انداختم ، حتی از دسترسش دور بود ، می گرفت . بالا می پرید و توپ هایی را که از بالای سرش رد می شدند می گرفت ، شیرجه می زد به چپ و راست تا توپ های کم جان را هم بگیرد  . بیش تر از همه ، مهارتش تو این بود که همیشه کاری می کرد احساس کنم پرتاب های بد عمدی بوده ، انگار که قصدم فقط این بوده که بازی را هیجان انگیزتر کنم  . کیتی باعث می شد من بهتر از آنی که بودم به نظر برسم . همین اعتماد به نفس مرا تقویت می کرد و باعث می شد گرفتن توپ های من هم برایش ساده تر باشد . این یعنی اینکه من به جای حرف زدن با خودم شروع کردم به حرف زدن با او و لذت این کار بیش تر از هر چیز دیگری بود که از مدت ها پیش تجربه کرده بودم . 

همان جا زیر آفتاب ماه اکتبر نشستیم و حرف زدیم ، اما تمام مدت به این فکر میکردم که چی کار کنم این گفت و گو قطع نشود . آن قدر خوشحال بودم ، آن قدر هیجان زده بودم که می خواستم تا آخرش بروم ولی موضوع این بود که کیتی یک کیف بزرگ روی دوشش بود که وسایل رقصش توش بود و از تو کیفش زده بود بیرون – لباس چسبان آستین دار ، گرم کن یقه دار ، گوشه یک حوله – نگران شده بودم که نکند بخواهد بلند شود و با عجله برود سر یک قرار دیگر . هوا کمی سوز داشت و بعد از بیست دقیقه حرف زدن دیدم که یواشکی دارد می لرزد . همه دل و جرئتم را جمع کردم و گفتم هوا دارد سرد می شود و شاید بهتر باشد به آپارتمان زیمر برگردیم و برای هردومان قهوه گرم درست کنم . در کمال ناباوری ، کیتی سری به نشانه ی تایید تکان داد و گفت که فکر خوبی است . 

رفتم قهوه درست کنم ، میان اتاق نشیمن و آشپزخانه اتاق خواب بود و کیتی به جای اینکه توی اتاق نشیمن بماند ، روی تخت نشست تا بتوانیم با هم صحبت کنیم  . تغییر محیط و بودن زیر سقف لحن حرف زدنمان را تغییر داده بود ، هردومان ساکت تر و محتاط تر شده بودیم  ، انگار دنبال راهی می گشتیم تا خط مشی جدیدمان را تفسیر کنیم  . حس انتظار بدی توی هوا موج می زد ، من از این خوشحال بودم که سرم گرم درست کردن قهوه است ، این جوری روی دستپاچگی ام سرپوش می گذاشتم . چیزی داشت اتفاق می افتاد ، اما من آنقدر ترسیده بودم که نمی توانستم بهش فکر کنم ، احساس می کردم اگر به خودم امیدواری بدهم ، قبل از اینکه اتفاق بیفتد همه چی از دست می رود  . یک دفعه کیتی ساکت شد و چند دقیقه ای حرفی نزد . من هم چنان به پلکیدن توی آشپرخانه ادامه دادم ، در یخچال را باز و بسته کردم ، فنجان ها و قاشق ها را بیرون آوردم ، شیر را توی ظرف ریختم و الی آخر . پشتم به کیتی بود ، نفهمیدم کی کیتی از جاش بلند شده و آمده آشپزخانه . بدون یک کلمه حرف . درباره ی حسّم حرف نمی زنم ، درمورد  شور و حالم هم بحث نمی کنم . درمورد فروریختن عجیب و غریب دیوارهای درونم بحث می کنم ، درمورد زمین لرزه ای که در قلب انزوایم رخ داد . آن قدر به تنها بودن عادت کرده بودم که فکر نمی کردم هرگز چنین اتفاقی بیفتد . من خودم را از این نوع خاص از زندگی محروم کرده بودم و بعد به دلایلی کاملا ناشناخته ، این دختر زیبای چینی جلوی من ظاهر شده بود ، درست مثل فرشته ای که از یک دنیای دیگر آمده باشد . امکان نداشت عاشقش نشوی ، نمی توانستی بروی دنبال کارت ،   فقط به این دلیل ساده که او آنجا بود !


مون پالاس

پل استر

ص132


  • فرشته بانو