همسر بهشتی

زن ها فرشته اند...

من عاقل پنهان در من

چهارشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۵۴ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سر مسئله ای از خانواده خودم دلگیر بودم. کی را داشتم که خودم را پیشش سبک کنم؟ هی چشمم کشیده شد سمت تلفن که زنگ بزنم به همسرم و با او درد و دل کنم. می دانستم که او بهتر از هرکس می فهمدم یا آرامم می کند. ولی یک خط قرمز بزرگ بین من و تلفن کشیده شده بود، یک قانون تجربی و عاقلانه: «هیچ وقت از خانواده خودت با همسرت دردودل نکن. بدی هایشان را به او نگو. در کوتاه مدت آرام و سبک می شوی ولی بعدها حتما ضررش را در رابطه خودتان با هم، رابطه آنها با هم خواهی دید!» یادم آمد تا به حال چند بار این خط قرمز را زیر پا گذاشته ام و سبک شدم و در تمام آن بارها، دیر یا زود پشیمان شدم. دست هایم را مشت کردم و همسر را از لیست تو ذهنم خط زدم. نفر بعدی مشاور عاقل دلسوز بی طرف غریبه ای بود که راهنمایی ام کند. چه خیال خامی. این وقت روز از کجا باید پیدایش می کردم؟ با خودم فکر کردم باید یکی از این آدم ها برای این وقت های استیصال پیدا کنم و این گزینه هم خود به خود خط خورد. نفر بعدی یکی از دوستانم بود. فکر کردم گوشی را برمیدارم، زنگ میزنم، حرف می زنیم و سبک می شوم. من تعریف می کنم و او تعریف می کند... چندان به نظر بد نمی رسید. آدم های مختلف هی توی ذهنم چشمک زدند، ولی همان موقع با خودم فکر کردم آخرش چی؟ فایده این دردودل ها چیست وقتی یکی تو می گویی و دو تا او و مدام هم راتایید می کنید و آخ گفتی... خدا صبرت بده... حواله می کنید و تهش راه حلی که پیدا نکردی هیچ، بار غصه های توی دلت هم بیشتر شده، حق به جانب تر هم شده ای... غیر از این حرف ها، هیچ وقت دوست نداشتم جزییات رابطه ام با خانواده ام، با همسرم، را فقط به خاطر یک دردودل کردن آنی، یک سبک شدن موقتی، روی داریه بریزم و همه جا جار بزنم. با همه جذاب بودنش این گزینه هم خط خورد. گزینه بعدی سخت بود ولی به نظر منطقی تر می آمد. گوشی را بردارم و زنگ بزنم به خودشان. رک و راست حرف هایم را بگویم، گلایه هایم را مطرح کنم. ته تهش ناراحت می شوند و می رنجند دیگر. تصورشان از من بد می شود. خب بشود، به جایش درکم می کنند... سخت بود ولی. عادت به این کار نداشتم. داشتم همه جوانبش را بررسی می کردم که یکدفعه زنگ خطر توی ذهنم به صدا درآمد: هرچند خیلی وقت ها مطرح کردن مشکل با خود آدمی که باهاش مسئله داری بهترین راه حل ممکن است، ولی الان وقتش نیست! الان تو رنجیده و عصبانی هستی. هنوز خودت تحلیل درستی از اتفاق نداری. ابعاد مشکل برایت واضح نیست، توی موقعیتی نیستی که منطقی صحبت کنی. بیشتر نیاز به دردودل داری... و اینطور وقت ها صحبت کردن با خود طرف، بدتر همه چیز را به هم میریزد و بعدها از کلی از حرف هایت پشیمان می شوی. وقتی دیگر نمی شوی کاریش کرد و آبی است که ریخته شده. 

پس باید چکار می کردم؟ دلم از حجم غصه و مغزم از شدت فکرهای درهم داشت می ترکید. چطور باید خودم را آرام می کردم؟

راه حل آخر جذاب نبود، آسان نبود ولی از همه منطقی تر بود. لپتاپم را روشن کردم، یک صفحه تازه ورد باز کردم. چند لحظه به سفیدی صفحه پیش رویم چشم دوختم و بعد تایپ کردم: امروز که با مادرم صحبت کردم حسابی رنجیدم.

یکی اینتر زد و پرسید: چرا؟

- چون از من توقعاتی دارد که درست نیست، چون هیچ وقت درکم نکرده، چون کسی من را نمی بیند. 

سوی عاقل درونم نوشت: بیشتر بچه ها همین مشکلو با پدر و مادراشون دارن، نه؟

- خب آره. 

- پس تنها نیستی و مشکل شایعیه. حالا دقیق تعریف کن چی شده؟

دقیقه های بعد را من نوشتم و او نوشت. من گفتم و او گفت. توی حرف هم پریدیم و برای هم مثال زدیم. بعد چشم باز کردم و دیدم هم سبک شدم هم راه حل پیدا کردم و از همه بهتر یک دوست جدید دارم: خود عاقلم!

 

« به تنهایی از پس خیلی از مشکلات برمی آییم، فقط اگر بلد باشیم با آن منِ عاقلِ درونمان گفت و گو کنیم... »


  • فرشته بانو

نظرات (۱)

  • ام اسی خوشبخت
  • سلام
    پست بسیار خوبی بود :)
    من معمولا مشکلاتم رو با خودِ عاقلم حل میکنم, کمتر پیش میاد با کسی درد دل کنم, اما گاهی فکر میکردم نکنه این موضوع باعث فشار روحی بشه, خوندن این پست انگار خیالم رو راحت کرد که راه درستی میرم. تقریبا هر بار که درددل کردم پشیمان شدم. انسان به مشورت نیاز داره اما به درددل خیلی کم نیاز پیدا میکنه.
    این پست یه نکته مثبت دیگه هم برای من داشت. من عادت به نوشتن روزانه هام دارم, یعنی داشتم, یه مدته نمینویسم و دقیقا از همون زمان تمایل به درددل پیدا کردم, با خوندن این پست فهمیدم مشکل کارم کجاست. ممنون :)
    پاسخ:
    سلام خانم. خوشحالم که براتون مفید بوده. چه نکته های خوبی داشت کامنتتون. 
    خیلی خوش اومدین به همسر بهشتی :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی