همسر بهشتی

زن ها فرشته اند...

وقتی دعوا کردیم

دوشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۱۲ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم


 بحثمان شده بود. سر یک موضوع بیخود تکراری. ماه ها بود که بحثش را باز نکرده بودم تا آن روز ظهر. خسته بودم. از بیرون آمده بودم. حواسم نبود و آدم گیج و خسته که باشد خیلی اختیار حرف زدنش دست خودش نیست. کنترلش کم می شود و حتی کمی عقلش. 

خیلی خیلی خیلی مراقب لحظه های خستگی باشید. اصلا حرف نزنید، اصلا بخوابید...بهتر از حرف هایی است که دیگر مهارش دست خودتان نیست. لحظه های خستگی لحظه های جرقه زدن همه مشکلات است. فقط باید سکوت کرد. آدم خسته کم طاقت است. 

قبل از اینکه آن حرف خاص که شروع آن بحث ناخوشایند شد، را بگویم یک لحظه توی دلم گفتم ولش کن! نگو! نکنه نتیجه عکس بده. خسته بودم و نتوانستم مثل بقیه وقت ها کنترل زبانم را بگیرم دست خودم. بی خیال به عقلم گفتم نه بابا! چقد سخت میگیری! و حرف را زدم. 

این لحظه هایی که آدم یک لحظه شک می کند بگوید یا نه، خیلی لحظه های مهمی است. همین که این را می فهمید قدر بدانید. حیفش نکنید. حدیث است که عقل مومن جلو زبانش است. اول فکر میکند، بعد حرف می زند. گاهی وقت ها این صمیمی شدن ها و راحت بودن ها جلو این فکرکردن ها را میگیرد. در حالی که درست نیست. با نزدیک ترین آدم زندگی ات هم باید سنجیده حرف بزنی! 

شاید ده دقیقه ای حرف زدیم. تلاش برای قانع کردن هم بی فایده بود. آخرش من گریه کردم، همسر داد زد و از اتاق رفت بیرون. چه اوضاع افتضاحی! لعنت به زبانی که بی موقع باز شود!

سخت ترین قسمت این ماجرا آن وقتی است که باید پا رو نفست و آن میل شدید لحظه ای ات به گفتن، بگذاری و حرفت را بخوری. خیلی خیلی سخت است. ولی فکر کردن به عاقبت های نه چندان جالب تجربه های قبلی، کار آدم را راحت تر می کند. اینطور وقت ها یادآوری خاطرات تلخ کنید برای خودتان. ناخودآگاه دیگر حرف را نمی زنید. 

یکم دیگر اشک ریختم و دلم به حال خودم سوخت. صدایی از همسر نمی آمد. اعصابم حسابی خرد بود. منطقش اشتباه بود، حرف هایش اشتباه بود. واقعیتی مشخص را نمیدید یا خودش را به ندیدن می زد، نمی دانم. هرچه بود تلاش های من فایده ای نداشت. میتوانستم بگیرم بخوابم. میتوانستم بلندبلند هق هق کنم. می توانستم بلند شوم بروم توی آشپزخانه به کارهایم برسم. میتوانستم از لجش همین بحث مسخره را بکنم یک قهر اساسی. میتوانستم در دهانم را باز بگذارم و همین طور بلند بلند حرف هایم را ادامه دهم (وحشتناک ترین کار ممکن در این اوضاع!) به خودش...خانواده اش...خاطرات تلخ گذشته...

واااای! شما را به خدا اینطور وقت ها یک دقیقه صبر کنید. یک دقیقه مکث کنید! یک دقیقه سکوت کنید و هیچ کار نکنید. اگر هم میخواهید شوهرتان را حسابی متنفر کنید همه کارهای بالا مخصوصا آخری را حتما انجام دهید!

مکث کردم، سکوت کردم و عقلم برگشت سر جایش. منصف شدم و گفتم خودت خراب کردی، خودت باید درست کنی! اینکه حق با کدامتان بوده مهم نیست، نباید بحث را باز میکردی، بزرگترین تقصیر متوجه توست چون شروعش کردی. حالا برو خودت هم تمامش کن! از اتاق رفتم بیرون. همسرم داشت سعی میکرد به کارهایش برسد. خیلی راحت، خیلی آرام، خیلی طبیعی بغلش کردم. اسمش را بردم و گفتم ببخشید کلا بحث چرتی بود! همسرم هم ادامه داد: آره بحث چرتی بود! و همه چیز ظرف مدت پنج دقیقه به حالت اول برگشت. 

آدمی که منصف نباشد توی زندگی به هیچ جا نمی رسد! اشتباهات خودمان را بپذیریم. این یکی از کلیدهای خیلی مهم موفقیت در روابط است. ببینید من قانع نشدم که حرفم اشتباه بوده، قانع نشدم که او درست می گوید. نرفتم بگویم ببخشید تو راست میگی! من از مواضعم پایین نیامدم ولی بابت خود بحث کردن عذرخواهی کردم. بابت شروع بحث که کار اشتباهی بود. و تقصیر من بود. همین همه چیز را حل کرد. حتی بااینکه معتقد بودم در آن موضوع هنوز حق با من است. 

اصرار نداشته باشیم که یا قانع کنیم یا قانع شویم. بعضی بحث ها، بعضی موضوعات را فقط باید فراموش کرد! حل شدنی نیست. 



  • فرشته بانو

دعوا

دلخوری ها

مشاجره

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی