همسر بهشتی

زن ها فرشته اند...

مهارت های دوران عقد

دوشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۵، ۰۳:۱۵ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم


یکی دوهفته بیشتر از عقدمان نمی گذشت. با مامان رفته بودیم به مامان بزرگ سر بزنیم. من رفته بودم اتاق عقبی، تکیه داده بودم به رختخواب ها و شماره عطیه را گرفته بودم. عطیه چندماهی زودتر از من ازدواج کرده بود و قرار بود برایم از تجربه هایش بگوید. نکته های آن روز عطیه نکته های خیلی خوبی بود. پایه های بنای زندگی را اگر از اول درست بگذاری کارت در ادامه خیلی راحت تر است. نکته های عطیه از آن نکته هایی بود که جلو خرابکاری های بعدی را بگیرد، جلو افسوس های بعدی... الان همه اش یادم نیست. ولی خودم تجربه هایی دارم. بقیه دوستان هم. این پست که ان شاالله به مرور با کامنت های دوستان کامل تر هم می شود، مخصوص انتقال تجربه های متاهل هاست به تازه عروس ها. و البته طبق معمول مفید برای مجردها!

 

 1) صبور باش:

در رابطه با خانواده همسرت خیلی محتاط و با تانی عمل کن. درباره هیچ کدام از ویژگی هایشان زود قضاوت نکن. چه وِیژگی های منفی و چه مثبت. اگر مادرهمسرت به چشمت خیلی خوب و مهربان آمد باز هم سریع سفره دلت را باز نکن. یا اگر احساس کردی خواهرشوهرت خودش را میگیرد سریع به همسرت نگو از خواهرت خوشم نمیاد! در هر دو حالت صبر کن. زمان آدم ها را به ما معرفی می کند. حرف هایی را که به راحتی با مادر و خواهرت می زنی آنجا نزن. کمی سنگین تر و شنونده تر باش. ممکن است بعدها با خصوصیاتی از آنها آشنا شوی که از گفتن خیلی حرف ها پشیمان شوی. پس با وجود مهربان بودن و خوش رفتار بودن، مراقب باش جلو پشیمانی های بعدی را بگیری. زود صمیمی نشو. وقت برای گفتن و تعریف کردن همیشه هست. فعلا سعی کن بیشتر شنونده باشی و  بشناسی.

 

2) معرفی کن:

در تنهایی، خانواده ات را برای همسرت معرفی کن. از روحیات و علایقشان بگو. خط قرمزها و حساسیت های هر کدامشان را برای همسرت معرفی کن. لازم نیست قضیه را خیلی پیچیده کنی ولی یکی دوتا نکته مهم درباره هرکدام از افراد خانواده ات برایش بگو که خوب است رعایت کند و خوب است بداند. مراقب باش این نکته ها جزو رازهای شخصی آن افراد نباشد! همین طور از همسرت بخواه او هم خانواده اش را به تو معرفی کند تا رفتار درست تری با هرکدام داشته باشی. +

 

3) زود صمیمی نشو!

درست است که حالا همسرت شده محرم ترین و عزیزترین فرد زندگی تو. اما مراقب باش جوگیری اول کار، کار دستت ندهد. محبت و علاقه بینتان، هرقدر هم که شدید باشد، باز هم دلیل نمی شود که همه گذشته و آینده خودت و خانواده ات را برایش تعریف کنی. هیچ وقت از پدر و مادر خودت پیش همسرت گله نکن. کسی که می شود پیش او از این دردودل ها کرد میتواند دوستت باشد، ولی قطعا همسرت گزینه خوبی نیست. هرقدر هم که با هم صمیمی هستید باز هم حریم های خانواده ات را حفظ کن. از آنها جز خوبی برای همسرت نگو و در حضورش به پدر و مادرت خیلی احترام بگذار. اگر دردهایی هست، غصه هایی، گله هایی... بگذار بین تو و خدا بماند. تا آخر عمر هم نزدیک ترین فرد زندگی ما خداست. قرار نیست همسرمان جای او را بگیرد. چون انسان ها انسانند، بعضی وقت ها ضعیف می شوند، بد می شوند... و آن وقت از اینکه در خیلی موارد سفره دلت را پیششان باز کردی پشیمان می شوی. اجازه بده خانواده ات تا آخر عمر در نظر او یک حامی مهربان و مقتدر برای تو بمانند. از ضعف هایشان پیش همسرت نگو. 

 

4) احترام بگذار!

از همان اول خودت را عادت بده که به همسرت احترام بگذاری. طوری که با دوستت حرف می زنی با او حرف نزن، جوری که با خواهرت رفتار میکنی با او رفتار نکن. یک احترام قشنگ همیشگی را در رفتارت با همسرت رعایت کن حتی اگر همسن توست! و حتی تر اگر خودش اصراری برای این احترام ندارد. +  

چرا باید این کار را بکنی؟ مهم ترین دلیلش خود تو هستی. چون در آینده زندگی بسیار بسیار بسیار تجلی این احترام را در قالب « حمایت» نیاز داری و اگر از اول مثل دوستت با او حرف زده باشی، مثل برادرت توی سر و کله اش زده باشی... یک وقت هایی که تکیه گاه می خواهی مثل همان ها خواهد گفت ممتاسفم کاری از دستم برات برنمیاد! خودت انجام بده! تنهایی از پسش برمیای...

 

5)راه بیا!

اوایل عقد مردها خیلی ذوق و انگیزه دارند. دلشان می خواهد هر روز همسرشان را ببینند، مدام با هم باشند... همیشه خوشحالند. بالاخره بعد از سالها ملکه شان را پیدا کرده اند! برعکس دخترها آن روزها انگار هنوز توی شوک هستند. نمی توانند این تغییر شدید یک دفعه ای زندگی را سریع هضم کنند. زمان می خواهند تا عادت کنند. ذوق و علاقه شدید مردها توی ماه های اول خیلی اوقات با سردی و کناره گیری دخترها پاسخ داده می شود. کمی که می گذرد، دخترها عادت می کنند، دل می بندند، شرایط جدید را هضم می کنند... و حالا آنها هستند که می خواهند مدام با همسرشان باشند و ... اما ذوق و هیجان اولیه مردها دیگر فروکش کرده، این اتفاق جدید تازه گی اش را از دست داده و آنها دوباره یاد کار و زندگی و مشغله های دیگرشان افتاده اند. حالا می شود وقت سرخوردگی زن ها...

چیزی که توصیف کردم یک روند تقریبا ثابت و طبیعی است. اینکه از این قضیه آگاهی داشته باشیم خیلی خوب است و درک شرایط را برایمان راحت تر می کند، رفتارمان را بهتر و معقول تر می کند... یکی از نتایجش مثلا این است که روی خودتان کار کنید و از آن اشتیاق و سرسپردگی اولیه مردها برای زیاد با هم بودن و خوشحال بودن استفاده کنید که بعدا خیلی از این خبرها نیست! :) به علاوه اینکه همه رفتارهای اولیه دخترها در تمام جوانب رابطه، همیشه توی ذهن مرد می ماند و تصورش را از همسرش بر آن اساس شکل می دهد. اگر زیاد کناره گیری کرده، اگر توی ذوقش زده، اگر بی توجهی کرده... روزها و ماه های اول خیلی مهمند. سعی کنید بر ترس و اضطراب و غریبی کردنتان پیروز شوید. 

 

6) حساس نشو!

ما خانم ها معمولا بعد ازدواج با یک چهره کاملا جدید از خودمان روبه رو می شویم! آدمی که تا حالا نمی شناختیمش توی آینه بهمان لبخند می زند و خودش را معرفی می کند: من تو هستم! آدمی که برای درس و کار بی انگیزه است، حسود است، لوس است، حساس است...  مخصوصا اینکه حساس است! 

دخترها بعد ازدواج به نحو عجیب و غریبی زودرنج می شوند. شاید چون نازکش پیدا کرده اند! :) کوچکترین حرف و حرکت و اتفاقی کافی است تا یک روز کامل را به همسرشان زهر کنند، گردش و تفریح را خراب کنند، جواب تلفن و اس ام اس ندهند... خیلی وقت ها آن بیچاره حتی نمی داند چه اتفاقی افتاده یا کجا خطایی کرده، عامل ناراحتی آنقدر ریز و جزئی و پنهان است که پیدایش نمی کند. با این حال مثل یک جنایتکار بی احساس مجازات می شود! چند ساعت یا چند روز را به خودتان و او تلخ می کنید تا بالاخره بخشیده شود، در حالی که معلوم نیست دفعه بعد کی قرار است دوباره مورد غضب همایونی قرار بگیرد! یک دقیقه بعد، یک ساعت بعد یا یک روز بعد. 

خب مردها اولش مدارا می کنند، ناز می خرند، راه می آیند، منت کشی می کنند، عذرخواهی می کنند... اما تا کی؟ چقدر؟ اگر خودتان را عوض نکنید بعد مدتی حتی اشک ریختنتان هم ذره ای دلشان را به رحم نمی آورد. و این اصلا برای زندگی مشترک خوب نیست. هرکدام از این ناراحتی ها و اخم و تخم کردن ها هی شما را پیش چشم همسرتان کوچک می کند، ارزشتان را کم می کند...  باید قوی شوید. خودتان را دعوا کنید. هر ناراحتی و دل گرفتگی ای را بروز ندهید. تا جای ممکن سعی کنید در خودتان حلش کنید. توجیهش کنید. مسائل را ساده تر و آسان تر بگیرید. اینقدر مته به خشخاش نگذارید. درست است که خیلی از اوقات واقعا تقصیر از مردهاست. نکته های رابطه با همسر را نمی دانند، از ظرافت روحیه زن ها خبر ندارند... با این حال به جای ناراحت شدن و اخم کردن و قهر کردن، بهترین اره این است که با سیاست هایی غیرمستقیم یادشان دهیم، تا مدام برای جرمی که نمی دانند چیست مجازات شوند و فردا دوباره تکرارش کنند!

 

7) منظم باش!

بخش زیادی از ناراحتی ها و کدورت های دوران عقد به خاطر این است که رابطه شما منظم نیست. همین سوتفاهم ایجاد می کند، دلخوری می آورد. وقتی مشخص نکرده اید چند روز در هفته و چه روزهایی می خواهید همدیگر را ببینید، هر هفته دیر و زودشدن و کم و زیاد شدن دیدارها ناراحتی پیش می آورد. چرا کم اومدی؟ ... دیر اومدی؟... به علاوه با خانواده ها هم دچار مشکل می شوید. به هرحال شما در جمع خانواده همدیگر هنوز غریبه اید، خوب است این احترام و عزت را همیشگی حفظ کنید، نه اینکه با زیاد رفتن و سرزده رفتن و نامنظم رفتن ناخودآگاه شرایط را جوری پیش ببرید که حضورتان در شرایط مختلف برایشان عادی شود. وقتی شام ندارند، وقتی خانه نیستند، وقتی مریضند یا حوصله ندارند و ... یا اگر عادی نشود هم همیشه ترس و استرس آمدن شما یا همسرتان را داشته باشند.

من و همسرم در دوران عقد توی دو شهر مختلف بودیم و معمولا هرشب تلفنی صحبت می کردیم. همسرم زنگ می زد و تلفن زدنش ساعت خاصی نداشت. یک شب زود زنگ می زد، یک شب دیر زنگ می زد... و همین نامنظم بودن تماس ها به علاوه آن حساسیت دوران عقد که گفتم باعث شده بود یکی از موضوعات دلخوری ما همین تلفن ها باشد. وقتی او کارهایش را تعطیل می کرد تا به من زنگ بزند اما من در مهمانی بودم یا نمی توانستم صحبت کنم، وقتی من از سر شب منتظر تماسش بودم ولی او جایی بود و خیلی دیر زنگ می زد و ... تااینکه بالاخره بعد از چندماه سعی کردم مشکل را حل کنم. یک قرار ثابت گذاشتیم. هر شب ساعت هشت شب  با هم تلفنی صحبت می کنیم. اگر هرکداممان امکانش را نداشت زودتر خبر می دهد، یا اگر می توانست موقعیتش را فراهم می کند، مثلا از مهمانی زودتر بر میگردد، تلفن دوستش را قبل هشت قطع می کند و ... همین ساعت تعیین کردن به طور حیرت انگیزی تمام مشکلات تلفنی ما را حل کرد!

البته که این حرف ها به این معنی نیست که همه چیز زندگی روی نظم و قاعده باشد. خیلی وقت ها نمک رابطه با همان بی قانونی هاست. حرف من این است که یک قانون کلی داشته باشید اما انعطاف پذیر باشد حتی بی قانونی های کوچکی هم داشته باشید. مثلا اگر قرار دیدنتان روزهای دوشنبه و پنج شنبه منعی ندارد که بعضی وقت ها یک روز دیگر بین هفته هم همدیگر را ببینید یا سورپرایز کنید، اگر قرار تلفن زدنتان هشت شب است ایرادی ندارد که وقتی دلتان گرفته ساعت یازده هم دوباره زنگ بزنید و صحبت کنید، وقتی دلتان تنگ شده شش و هفت هم زنگ بزنید... فقط آن خط سیر کلی باید باشد. 

 

8) دور باش!

خب طبیعی است که کشش و محبت بعد ازدواج باعث می شود که دختر و پسر بخواهند هفت روز هفته را صبح تا شب با هم باشند. مخصوصا بعد که دختر وابسته می شود تحمل جدایی خیلی سخت تر می شود. گاهی اوقات شرایط پسر و آسان گیری خانواده ها باعث می شود این اتفاق بیفتد. یعنی بیشتر روزهای هفته را با هم هستند، با هم می روند خانه دختر، از آنجا با هم می روند خانه پسر... میل و علاقه به با هم بودن هم هست و اصلا مگر اجازه دارد نباشد!! این در ظاهر خوب است و خانواده ها لطف می کنند در حق دختر و پسر که سخت نمی گیرند و روزگار هم کمک می کند که بتوانند مدام با هم باشند. اما چه کسی باور می کند بخش زیادی از مشکلات دوران عقد مربوط به همین زیاد با هم بودن هاست؟! کم نیستند دوستان من که همین روال را داشتند و حالا که از آن دوران فاصله گرفته اند قاطع می گویند بزرگترین اشتباه دوران عقد ما زیاد با هم بودن بود!  خب توجیه کردن پرنده های عاشق اول ازدواج برای اینکه همدیگر را کمتر ببینند، چندان آسان نیست. پس بیشتر توضیح می دهم: آدم ها حالات و احساسات متفاوت دارند. گاهی اوقات خسته اند، گاهی اوقات بی حوصله اند، گاهی اوقات عصبانی اند، گاهی اوقات تنبل اند و ... هرچه بیشتر بایک فرد باشی، حالات مختلف او را بیشتر خواهی دید. اگر دو روز در هفته با هم باشید، دو طرف سعی می کنند بهترین حس و حال خودشان را برای هم نگه دارند، حتی اگر واقعا هم حالشان چندان خوش نیست، خود را سر ذوق می آورند، انرژی می گذارند... اما وقتی تعداد روزها بیشتر می شود و دونفر بیشتر اوقات با همند، دیگر طرف مقابل تلاشی برای همیشه خوب و سرحال بودند ندارد، در واقعه نمی تواند اینطور باشد. پس شما ناخودآگاه ساعت های عصبانیت او را هم می بینید، ساعت های خستگی او را هم می بینید، وقت های بی حوصلگی اش را هم درک می کنید و همه اینها در حالی است که از نظر حال و اوضاع روحی در آن شرایط حساس و زودرنج بعد از عقد هستید که کوچکتین بی اعتنایی به همتان می ریزد و یک توجه صد درصد و کامل می خواهید. و همین باعث بیشتر مشکلات و دلخوری ها می شود. در حالی که قلبا دلتان می خواهد مدام با هم باشید، این زیاد با هم بودن از هم دورتان می کند. از طرف دیگر برخلاف تمام امید و آرزوهای ما عادی شدن هم هست و طبیعی است. عقلانی نیست اگر انتظار داشته باشیم بعد سه چهار روز که مداوم یا بیشتر ساعت هایش با هم بوده ایم، همسرمان همان ذوق و کشش اولیه را نسبت به ما داشته باشد. این در حالی است که هربار وقفه یکی دو روزه بین دیدارها، دوباره آدم ها را دلتنگ هم می کند، برای هم عزیز می کند و ... پس برای حفظ پایه های رابطه عاشقانه تان هم لازم است در دوران عقد به مقدار معقولی از هم فاصله داشته باشید. 

ممکن است بپرسید پس بعد از عروسی که قرار است همیشه با هم باشیم چه؟ آن موقع نقش ها فرق می کند. شما نقش جدید را پذیرفته اید. همسرتان هم. در این نقش جدید متعهد شده اید در تمام پستی ها و بلندی ها، خوشی ها و ناخوشی های روزها همراهش باشید، توقع آن توجه مدام و حساسیت های اول را ندارید. انتظاراتتان فرق کرده و با شرایط جدید تطبیق پیدا کرده است. 

غیر از کیفیت رابطه خودتان که دلیل اصلی بود، نکات دیگری هم وجود دارد. رابطه شما با خانواده تان و اینکه بتوانید با یک روند آرام آنها را به نبودن خودتان، یا اضافه شدن همسرتان عادت دهید. یک زمان هایی همچنان برای آنها دختر خانه بمانید که احساس نکنند از دستتان داده اند، برای انها وقت بگذارید، تنهایی با آنها باشید... و اینکه هرقدر شما یا همسرتان کمتر و رسمی تر در جمع خانواده همدیگر حضور داشته باشید احترام و جایگاهتان بهتر می شود، تا اینکه به حضور دائمتان عادت کنند. 

 

9) حرف بزن!

شاید امثال این جملات را از زبان مردها زیاد شنیده باشید: « تا حرف نزنی من متوجه نمیشم تو فکرت چیه!» ، «چطور توقع داری وقتی بهم نمیگی از چی ناراحتی خودم بفهمم»... نمی دانم بعد از ازدواج چه اتفاقی می افتد که قدرت تکلم از ما خانم ها گرفته می شود! دلمان می خواهد همسرمان یک شعبده باز باشد، فکرمان را بخواند، خودش حدس بزند الان چه می خواهیم، از چه ناراحتیم، در این موقعیت باید چه کار کند... همه اینها در حالی است که مردها خیلی از اوقات حتی اشاره و کنایه های مستقیم مارا هم نمی گیرند. باید رک و پوست کنده با آنها حرف بزنیم! این از همه چیز برایشان شیرین تر است. در حالی که ما عادت داریم خیلی چیزها را نگوییم و انتظار داشته باشیم طرف خودش بفهمد و اگر نفهمد هم از دستش ناراحت شویم! و چیزهایی هم که می گوییم وسط یک هزارتو از حرف ها و خاطره ها و جملات پراکنده پنهان کنیم که آخرش هم خواسته مان معلوم نشود. مثلا همسرتان یا خانواده اش بعضی از توقعات یا رسوم خانواده شما در دوران عقد را اجرا نمی کنند.  شما چه کار میکنید؟ چندتا مثال از فامیل های دور و بر می زنید که فلان کار را برایشان کرده اند... و توقع دارید همسرتان متوجه شود که آنها آن کار را برای شما نکرده اند، او هم که کلا منظور شما را نگرفته به خاطره ها توجه نمی کند، یا سکوت می کنید و چند روز گرفته می شوید و بغض می کنید، یا سعی می کنید اصلا به رویش نیاورید و قضیه را در خودتان حل کنید در حالی که این توقعات بیان نشده هی روی هم جمع می شوند و بعدها مشکلات بزرگی درست می کنند... به جای همه این حالت ها خیلی خوب بود اگر ساده و صریح و البته مودبانه و مهربان توقع و خواسته تان را برایش شرح می دادید، درباره اش حرف می زدید و توجیهش می کردید. همین قضیه در مورد ناراحتی ها صادق است. قهر کردن و محل ندادن و توی خود رفتن وقتی او نمی داند قضیه چیست فایده ای ندارد. حتی اگر به نظر شما علت ناراحتی تان اظهر من الشمس است، باز هم برایش توضیح دهید. کوتاه و سرراست. از فلان کارت یا فلان حرفت ناراحت شدم. باور کنید اینطوری همه چیز خیلی ساده تر و شیرین تر می شود. 

 

10) غر نزن!

مردها با هزار امید و آرزو ازدواج می کنند. قبلش احساس می کنند جای خالی یکی توی زندگی شان آزار دهنده شده، یکی که تنهایی شان را پر کند، شادی شان را تکمیل کند، معنای خوشبختی شان باشد، سر حالشان بیاورد و ... اما خیلی از اوقات با وجود همه محبتی که به همسرشان دارند احساس می کنند ازدواج به هیچ کدام از آن انگیزه های اولیه پاسخ نداده. مدام باید در تلاش و تکاپو باشند، سوء تفاهم رفع کنند، ناز بخرند، عذرخواهی کنند، غرغر تحمل کنند... هر تقی به توقی می خورد همسر نازدانه شان دوباره ناراحت می شود و ودوباره اوقات تلخی شروع می شود. باید ساعت ها حضوری و اس ام اسی شنوای غرهای او باشند، از وضعیت زندگی، از دست مادر و خواهرشان، از بی توجهی خودشان... می دانید، گاهی این خواسته ها و دغدغه ها و غرغرهای زنانه کار را به جایی می رساند که پسری که با هزار امید و آرزو ازدواج کرده بود با خودش فکر کند اصلا چرا ازدواج کردم؟ قبلا خوشحال تر و بی دغدغه تر نبودم؟ حالا خودم را الکی وارد یک عالمه مسئله مسخره زنانه کردم که تمامی ندارند. 

خب حق می دهم که خیلی از این ناراحتی ها و غرها و مسئله ها واقعی است. شما که بیکار نیستید از خودتان ناراحتی بتراشید و اوقاتتان را تلخ کنید. قبول دارم که مردها خیلی از اوقات زیادی همه چیز را ساده می گیرند و از ما هم توقع دارند در حالی که عملی نیست. اما نکته ای را فراموش نکنید. دوران عقد و مخصوصا ماه های اول عقد وقت حل کردن هیچ شکلی، تغییر دادن هیچ وضعیتی، عوض کردن هیچ اخلاقی نیست. روزها و ماه های اول وقت خوشی است. باید شیرینی ازدواج، شیرینی با هم بودن به جان خودتان و همسرتان بنشیند. آنقدر بنشیند و آنقدر بچسبد که برای حفظ و دوامش حالا هر کار بکنند. به جنگ هر مشکلی بروند، هر عادت و اخلاقی را تغییر دهند... تا وقتی پایه های این حس خوب را محکم نکردید شروع به درست کردن و عوض کردن و گله کردن از چیزی نکنید. 

روزهای عقد روزهای همیشه شاد بودن، همیشه راضی بودن، همیش خندان بودن، همیشه حال و حوصله داشتن شماست. روزهایی که باید شوهرتان را عاشق شما کند، عاشق با هم بودنتان... و  حضورتان توی زندگی اش آنقدر به دور از تنش و پر از حس های خوب باشد که در ماه ها و سال های بعد برای جلب رضایتتان دست به هر کاری بزند.



  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۹۵/۰۶/۲۹
  • ۱۵۶ نمایش
  • فرشته بانو

دوران عقد

مهارت های دوران عقد

نامزدی

نظرات (۳)

  • خانم اشک
  • سلام 
    خوبی فرشته؟
    چرا من هربار به این پست میرسم اییییییین همه بغض می کنم آخه؟ 
    این بار دارم از آخری برعکس میخونم میزم بالا آخری بغض کردم یکی مونده به آخری دست به نوشتن شدم 
    مردی که وقتی بهش یه چیزی میگی (همون رسم و رسوم دوران عقد) و بدتر میکنه چی؟

    گرچه فرشته من در ازدواج دومم اگرررررررر به وقوع بپیونده دنبال هیچی نیستم فقط یه لباس عروس و چندتا عکس آتلیه 

    ولی 
    فرشته 
    این همیشه برام سواله 
    وقتی شوهرم بعداز بیست روز که ازعقدمون گذشت و عیدنوردز شد هیچجچچچی نیاورد و بابام چند بار رسوند بازهم به خودش نیاورد و فقططططط باعث شد دوماه بعد شب عید مبعث بهش بگم میدونی امشب چه شبیه با حالت شبه دعوا بگه نمدونم امشب شب مرگه تولده چیه! منم گفتم شب مبعثه 
    خوب 
    ما اصصصصلا بی ادبانه و بدحالتانه که نخواسته بود 
    چرا شوهرم از اول بامن اونطور رفتار کرد؟
    پاسخ:
    سلام عزیزم
    من نمیتونم قضاوت کنم اما متاسفانه هستند آدم هایی که نرمال نیستند و این ربطی به رفتار درست یا غلط ما نداره. گاهی هم یه سری رفتارهای ما یا خانواده مون باعث برخوردهای اینچنینی میشه. بعضی اوقات هم صرفا آداب ندونی و تفاوت رسومه. به هرحال اینکه هرعیدی همسر ملزم به هدیه گرفتن باشه هم درست نیست اما رفتاری که تو تعریف کردی ازین بیشتر بود و شاید به خطر دلایل بالا باشه. 
  • خانم اشک
  • زود صمیمی نشو

    و اینکه چطور مردی که سر کوچه مون خونه اش بود رو زودبه زود نبینم 
    وقتی ندیدمش که اون کات کرد
  • خانم اشک
  • منظورم از مرد سر کوچه همون همسرم بود 






    میشه از تنظیمات وبلاگ گزینه نمایش آخرین نظرات را فعال کنی لطفا؟تا دنبال محل نوشتن نظرمون نگردیم؟
    ممنون 



    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی