همسر بهشتی

زن ها فرشته اند...

مادرشوهرهای طفلی

دوشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۵، ۰۳:۱۷ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم


من فکر میکنم چیزی که در زندگی خیلی به انسان کمک میکنه، انصافه. آدم منصف آدم خوشبختیه. آدم خوبیه، آدم عاقبت به خیریه. در ارتباط با خانواده شوهر، خیلی وقت ها این انصاف کمرنگ میشه و انگار لازمه یک چیزهایی رو مدام به خودمون یادآوری کنیم. 

رابطه مادرها با پسرهاشون از اول هم رابطه خاصی بوده. پسر برای مادرش فرق داره با دختر. عزیز مادره. حامی مادره، امید و آرزوی مادره. شاید چون یک زن از همون ابتدا همه کم کاری ها و ضعف های همسرش در محبت و حمایت رو تو وجود پسرش جست و جو میکنه. تو کودکی و نوجوانی عشق میریزه به پاش و توی ناخودآگاه ذهنش پسر جوان آینده قهرمانشه. برآورده کننده آرزوهای سرکوب شده، محبت های حسرت شده و از همه بیشتر حمایت های دریغ شده. تو جامعه ای که رابطه زن و شوهرها اغلب بیماره این رابطه مادر و پسری و این وابستگی خیلی پررنگ تر هم میشه. 

حالا این مادر تمام سال های کودکی و نوجوانی پسر به پاش میشینه. تو سختی ها، مریضی ها، مشکلات، غصه ها... مثل یه درخت که مدام مراقبشی، بهش میرسی، آبش میدی، هرسش میکنی... به امید وقت میوه دادنش. اما چیکار میشه؟ وقت میوه دادنش که میشه درخت رو میدی دست یکی دیگه. دودستی تقدیم میکنی به یه عشق از راه رسیده. 

حالا دیگه نقش ها عوض شده، سن مادر زیاد شده، صبرش تموم شده، از نقش حمایت گر در اومده و رفته تو نقش حمایت خواه، محبت خواه... پسر هم حالا دیگه چندان به حمایت و محبت مادرش نیاز نداره. شده حمایت کننده، محبت کننده... اما این حمایت و محبت چند درصدش به مادر میرسه؟

شاید شما هم زیاد شنیده و خونده باشین که مردها قدرت اینو ندارن که در آن واحد روی چند موضوع تمرکز کنن. مردها تک بعدی هستن. ندبیر و هنر زیادی میخواد که یه مرد همزمان که غرق محبت و جذبه های همسرش هست، حواسش به مادرش هم باشه. بعد ازدواج غالب خوشی های پسر با همسرشه، خنده هاش، شوخی هاش، گردش و تفریحاش، هدیه خریدن و خرج کردن هاش، سفرهاش... بیشتر وقتش مال اونه، فکرش درگیر خواسته ها و مشکلات اونه، حواسش پی حمایت و مراقبت از اونه... زن تازه از راه رسیده مثل یک غنچه نازک نیازمند توجه و مراقبته. مرد اینو خیلی خوب می فهمه. درحالی که نیازهای مادر عادی شده دیگه براش. 

تو این موقعیت حس مادر شبیه کیه؟ یکی که هوو اومده سرش، یکی که عشقش رو ازش گرفتن، یکی که درخت به ثمر رسیده ش رو دودستی تقدیم یکی دیگه کرده... با این وجود عشق مادر به فرزند یه عشق خیلی بزرگه، اصلا دنیایی نیست که با منطق عادی سنجیده بشه، خوشی فرزند براش خیلی مهم تر از نیازهای خودشه. برای همینه که تا دنیا دنیاست همه مادرها برای پسرهاشون میرن خواستگاری و برای ازدواجش دعا میکنن و اصرار به داماد کردنش دارن... اما خب، نباید فراموش کرد تمام اتفاقاتی که بی توجهی پسرها و بی اعتنایی یا گاهی اوقات خودخواهی عروس ها بوجود میاره، باعث میشه مادر خیلی شکننده بشه، خیلی حساس بشه... حتی گاهی بدجنس بشه... گاهی اذیت کنه... اون حس یک شکست خورده رو داره. 

کاش میشد تو جامعه ما از اول دخترها توجیه بشن، که نرن پسری رو از خانواده ش بگیرن، برن تا  عضو خانواده ش بشن. دختر مادرش بشن، کاش مجردهای ما توجیه باشن یه مرد خیلی مسئولیت داره نسبت به مادرش، باید وقت بذاره، باید محبت کنه، حمایت کنه... اون وقت زمانی که نامزدشون برای کارها یا رفت و آمدهای مادرش وقت میذاره غر نزنن، وقتی برای مادرش خرج های غیرضروری میکنه ناراحت نشن... 

دختر که ازدواج میکنه از خانواده نمیره، می مونه، همسرش رو هم میاره. اما پسر که ازدواج میکنه میره، دردودل هاش، وقت گذرونی هاش، وابستگی هاش... همه میره سمت همسرش. مردها خیلی بی حواسن و ما اگه زن های خوبی باشیم، اگه خدا رو ببینیم، خیلی وقتا باید مراقب بی حواسی شون باشیم، خودمون بهشون یادآوری کنیم، از ته قلب راضی باشیم از وقت گذاشتنشون، محبت کردن و خرج کردنشون... تشویق کنیم اصلا. 

به هرحال ما یه پسری رو از مادرش گرفتیم. یه درخت به بار نشسته رو از صاحبش گرفتیم، انصاف اینه که یه وقتایی حواسمون به اون باغبونی که دسترنجش به ما رسیده هم باشه، از میوه های درخت یه سهمی هم برای اون بذاریم و شاید از همه مهم تر اینکه اگه بدخلفی کرد، اذیت کرد، بدقلقی کرد... درکش کنیم. غصه ش رو بفهمیم. حق بدیم بهش و کمتر برنجیم. 

 ما آدم ها گاهی اوقات خیلی خودخواه میشیم. اصلا تمامیت خواهیم. همه انرژی و احساس و توجه همسرمون رو حق خودمون میدونیم. حقی که اگه کسی بهش نزدیک بشه ناراحت میشیم. یا اعتراض میکنیم یا اگه به حساب خودمون باسیاست باشیم، با زیرکی مراقب محدوده مون هستیم، مراقب حقمون هستیم. 

من فکر میکنم اغلب مادرشوهرها خیلی ضعیفن مقابل عروس های جوان از راه رسیده. خودشون هم ضعفشون رو میدونن، شاید خیلی از مشکلاتی که باهاشون داریم، کنایه ها، اذیت ها، ظلم ها... دست و پا زدن یک آدم شکست خورده باشه. درکشون کنیم فقط و پسرشون رو ازشون نگیریم. بلکه مراقب باشیم که همسرمون کم نذاره در حق خانواده ش. 

اینا حرفاییه که من وقتی از مادرشوهرم دلگیر میشم به خودم یادآوری میکنم، آرومم میکنه، منصفم میکنه. یه وقتایی که میخوام گیر بدم به وقت گذاشتن همسرم یا تو همه شرایط توجه تمام و کمالش رو بخوام، یادم می افته و آروم میشم. به خودم میگم همه سال با توئه. بذار یه روز، یه هفته... مال مادرش باشه. تو کمرنگ بشی اصلا. 

من سفر رفتن با خانواده شوهر رو دوست ندارم، اما یه وقتایی که میخوام با زیرکی سفررو کنسل کنم، با خودم میگم، یه هفته هم تو سختی بک به خاطر خوشی دل باغبونی که هر چی باشه مدیونشی. اگه آدما همیشه خدا رو میدیدن، همیشه منصف بودن... خیلی خوب میشد همه چیز. 

 


پ.ن1: هستند مردهایی که اینقدر درگیر حق مادر و نیازهای مادرن که از نیازهای همسرشون غافل میشن، تو حقوق همسرشون کوتاهی میکنن. شاید کم هم نباشن. روش برخورد با اون مردها قطعا چیز دیگه ای هست. 

پ.ن2: همه چیز یک تعادل و حد وسطی داره. از هرطرف بیفتیم اشتباهه. یک زن با سیاست مراقب تعادل تو روابط هست. نه از این طرف جوری رفتار میکنه که توقع اضافه بار بیاره و زندگی خودش از دست بره و نه کم کاری میکنه. 

پ.ن3: به نظر من شنیدن این حرف ها برای مجردها خیلی ضروریه. با دید درست وارد زندگی شدن و از همون اول پایه های روابط رو درست گذاشتن خیلی آسون تر از درست کردن یه بنای اشتباهه. 




  • فرشته بانو

خانواده همسر

روابط

مادرشوهر

نظرات (۱)

با کلیت حرفتون موافقم ولی این نکته رو واسه همه تازه مامانها میگم. بسیار اشتباهه اینکه پسر رو جای شوهر بگذارن. اصلا محبتشون دو جنس مختلفه. مادر نباید به محبت بچه اش احتیاج داشته باشه. مادر مهر میورزه که از سر استغنا است و بچه محبت میکنه که از ضعف و نیازمندیشه. پس نه رابطه دختر باید با پدر ویژه باشه نه مادر با پسر. در خانواده ما هم اینطوری نیست. همیشه برام عجیبه که از رابطه ویژه پدر و دختر یا علاقه خاصشون بهم میگن. نه چون والدین من خیلی باهم صمیمی بوده اند، نه متاسفانه، همونقدر خوب و معمولی که خیلیای دیگه هم هستن و نه چون بابام بابای خوبی نیستن، اصلا که ایشون بسیار باحبت و بچه لوس کن! و حامی هم هستن، ولی این کلیشه های عجیب هیچوقت نبوده.

دختر باید با مادرش صمیمی تر باشه او را بیشتر قبول داشته باشه تا الگوی درستی از نقشی که بعدا قراره داشته باشه بگیره

گفتم که شما هم که ظاهرا مثل من یه دختر کوچیک دارین این رو هی نگین و توی ذهنش نکنین. رابطه خیلی صمیمی و باحبت با یک مرد فقط باید همسر باشه. همین. رابطه پدر و دختر باید خوب و پرمحبت باشه قطعا ولی نه ویژه تر از رابطه اش با مادرش

پاسخ:
 ممنونم خانم از کامنت خوبتون. نکته های خیلی خوبی داشت. من هم تو خانواده ای شبیه شما رشد کردم و باوجود محبت، نقش ها قاطی نشده. اصل زدن این حدف ها برای اینه که یه درک متقابل تو خانواده ها بوجود بیاد. قطعا نمیشه آدم پنجاه شصت ساله ای که یک عمر با این تفکر رشد کرده رو تغییر چندانی داد. ولی با درک احساسش بهتر و آسون تر باهاش مدارا میکنیم. 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی