همسر بهشتی

زن ها فرشته اند...

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عطر زندگی» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم



کوفته هویج درست کردم. قلقلی ها را که میکشم توی ظرف فکر میکنم چیزی کم است. سریع در یخچال را باز میکنم. سبزی خوردن نداریم، گوجه و خیارشور هم، فقط از سبزی های هفته پیش چند ساقه سبز پیازچه و یک مشت جعفری مانده. پیازچه ها را حلقه میکنم و می‌پاشم روی قلقلی هایی که با سس ربی حسابی خوشرنگ شده اند. و چند پر جعفری می چینم کنار ظرف. به همین سادگی شام شبمان به زیبایی عکس های خوش رنگ و لعاب اینترنت از غذاهای خارجی می شود. 

شام نداریم. همسرم می گوید سیب زمینی بخوریم. پوره... سرخ کرده... من فکری می کنم و سریع دوتا سیب زمینی میگذارم در ماکروفر کبابی شود. بعد تا آن ها می پزد، یک پیازداغ حسابی درست میکنم و زردچوبه می زنم. سیب زمینی ها را که له کردم توی ماهیتابه چرخ می دهم تا عطر زردچوبه و فلفل و پیازداغ بگیرد. می کشم توی یک کاسه لعابی سفالی، جعفری ساطوری شده و دوتا قاشق...  شام  ساده بیست دقیقه ای با به به و چه چه شروع می شود و من دلخورم از اینکه نان ها را همین طور توی پلاستیک آوردم و یادم رفت توی سبد حصیری بگذارم.  

سال های اول زندگی، سفره صبحانه را که می انداختم همیشه فقط پنیر و گردو بود. اهل مربا نبودیم برای همین نمی آوردم. همان وقت ها چند بار همسرم گفت کره مربا هم بیار. من مقاومت می کردم. چرا بیارم؟ ما که مربا نمی خوریم. می گفت همین جوری بیار سفره رنگ و لعاب بگیره. نمی فهمیدم. حالا که پخته تر شدم، اگر روزی سفره صبحانه را همسرم بیندازد، من سریع میدوم در ظرف ها را از توی سفره جمع میکنم، لیوان یک شکل می آورم، ارده و کره و مربا می چینم. حالا خیلی وقت است که به ارزش این رنگ و لعاب زندگی پی بردم. همین زیبایی های ساده و کوچک و کم زحمت. مثل سالادی که برای غذا درست میکنیم، ترشی ای که به جای شیشه توی ظرف می کشیم، غذایی که به جای قابلمه توی دیس می کشیم، سفره قلمکاری که برای خودمان سوغات می آوریم... 

یاد گرفته ام که رنگ و لعاب زندگی قشنگ است. روح می دهد به خانه. نشاط می دهد به افراد خانه. و چه خوب که خدا وظیفه این کارهای کوچک شادی آور را به عهده زن ها گذاشته. کیف میکنم از خودم وقتی سفره روح می گیرد، خانه روح می گیرد... شور و شوق زندگی، یکی از معدود چیزهایی است که همیشه از ته دل به آنها افتخار می کنم. رنگ و لعاب زندگی همان فرق خانه بی زن با خانه ای است که خانم خانه دارد. مثل گلدان های پشت پنجره، مثل رنگ و روی غذا. قلقل کتری یا یک کیک ساده خانگی. 

یک چیزی توی مردها کم است که زن ها کاملش می کنند. برای مردها هم انگار این ویژگی خیلی شیرین است. زن غیر آرامشش، کسی است که به زندگی همه افراد خانواده روح می دهد، نشاط می بخشد و بلد است با جادوی انگشت هایش عکس های سیاه و سفید روزمرگی را رنگی کند...

زن باشیم. 

 


پ.ن: کاش شما هم ظرافت های ساده و زیبای زندگی تان را برای من و بقیه خواننده ها بنویسید. از هم یاد بگیریم. شما چطور به زندگی تان رنگ و لعاب می دهید؟



  • فرشته بانو