همسر بهشتی

بسم الله الرحمن الرحیم


دلیل پنجم: مصرف گرایی


خب واقعیتش اینه که از اول بنا نداشتم این موضوعو تو دلایل بیارم. به نظرم یه بحث فرعی بود که میشد بهش اشاره کرد یا نه. در هرصورت زیادی مصداقی بود. فکر میکنم استارت توجه به این عامل رو یکی از دوستان تو کامنت ها زد و بعدش من هی بهش فکر کردم و انقدر نمونه پیدا کردم که دیدم بعله. یه عامل خیلی مهمه. 


راستش اولین بار که یکی از دوستانم بهم گفت میخوام مبلام رو عوض کنم جا خوردم. از عمر ازدواجشون شش هفت سالی میگذشت حدودا، و من هیچ جوره پیش زمینه ای از این نداشتم که میشه یک وسیله خونه رو قبل خراب شدن، یا حتی بعد پیدا کردن یک مشکلاتی به جای تعمیر، فقط محض تنوع عوض کرد. دیدی که من تا اون موقع از اطرافم گرفته بودم این بود که خب مثلا آدم یک دست مبل موقع عروسی میخره و این هست، سال های خیلی خیلی بعد اگه خونه بزرگ شد اگه نیاز بود و اینا یه دست دیگه بهش اضافه میکنه، یا اگه این مشکلی پیدا کرد روکشش رو عوض میکنه... بعد خیلی اتفاقی همین نمونه ساده هی تو زندگی اطرافیانم تکرار شد. اونایی که خیلی مذهبی بودن، اونایی که ساده زیست بودن حتی، هنوز ده سال از ازدواج هیچ کدوم نگذشته بود ولی من خونه هرکس که میرفتم میدیدم اینم مبلاش عوض شده، سرویس تختش عوض شده... و راستش رسید به اینجا که خودم هم یک روز با خودم فکر کنم خب اگه ما پولی داشتیم بد نبود مبلا رو عوض میکردیم و برای توجیهش یه سری بهانه ردیف کنم که فلان جاش خراب شده یا از اولم راحت نبودن و ... همون موقع سریع به خودم اومدم که تو  دیگه ادامه این زنجیره نباش! چون ممکنه دو نفر دیگه هم بیان خونه تو و این رفتار تو باعث بشه به این موضوع فکر کنن و یه رفتار غلط همین طور به صورت تسلسل وار در جامعه تکرار بشه. اتفاقی که الان سر جهیزیه یا مراسم عروسی افتاده و اگه نتیجه ش دیر ازدواج کردن جوونا باشه که هست، به نظر من تک تک آدمایی که با همون رفتار به ظاهر شخصی خودشون، این موضوعو تقویت کردن تو گناهش دخیلن.

 این عوض کردن وسایل با هدف ایجاد تنوع، اصلا یک فصل جدید تو سبک زندگیه که سال های اخیر شروع شده و دلیلش افزایش رفاه مادی و ازون طرف ویروس مصرف گراییه که همه تولیدکننده ها به خاطر سود خودشون به جون مردم انداختن. یعنی میشه دنیا رو به دو قسمت عمده تقسیم کرد. فروشنده و خریدار. و حالا فروشنده ها به خاطر سودشون دارن فرهنگ مردم رو عوض میکنن، نیاز کاذب ایجاد میکنن حتی... در گذشته اول نیاز بود بعد متناسب باهاش یک وسیله مثلا طراحی میشد، الان تولیدکننده ها میگردن ببینن کجا میتونن یک نیاز بگنجونن که متناسب باهاش وسیله تولید کنن. نمونه ش هم که الی ماشاالله از تخم مرغ پز و ماست بند و ... گرفته تا آویز ساعت. یعنی من اولین بار که آویز ساعت رو دیدم واقعا به هوش طراحش آفرین گفتم که چه جوری تونسته این ایده رو بزنه که اصلا یه نوع جدید از زیورآلات واسه یه جای جدید طراحی کنه که استقبال هم بشه. واقعا تا چندسال پیش به ذهن کدوممون میرسید به بند ساعت هم میشه یه چیز تزیینی آویزون کرد؟...

میدونید تا وقتی دست این طرف پوله، این ماجرا تمومی نداره. اون طرف مدام ایده های جدید میزنه، نیاز کاذب ایجاد میکنه و با همه ابزار رسانه ای که در اختیار داره و تبلیغات موثر اون نیاز رو واقعی جلوه میده... این ماییم که باید یه جایی جلوی این پروسه رو بگیریم. 

چرا؟

چون سنگینی همه این بارهای اضافه ای که داریم رو زندگیمون میذاریم، بدون اینکه حواسمون باشه داره حالمون رو هم همین طور سنگین و آشفته میکنه. تمام لباس ها، وسایل خونه، زیورآلات، کیف و کفش و فرش و پرده و مبل ... اینا همه رو دوش مان. چرا؟ چو متعلق به مان و هر تعلقی یه بخشش به ما وصله. مثل یه آدمی که یه عااالمه سیم بهش وسله به چیزای مختلف. ما الان این شکلی شدیم. این آدم قطعا نمیتونه بدوه، نمیتونه پرواز کنه، نمیتونه نفس بکشه از یه جایی به بعد. 

و اون (جا) کجاست؟ وقتی قصد خرید دیگه رفع یک (نیاز واقعی) نیست. 

روی واقعی تاکید دارم، چون همیشه آدم یک نیازی رو برای خودش جور میکنه، بماند که الان طوری شده که آدم ها خیلی رک و راحت میتونن بگن برای تنوع، برای تفریح، برای خوب شدن حالم ... خرید کردم. و نمیدونن که این خرید دقیقا ضد اون خوب شدن حاله، چون یه باربر که به سختی میتونه قدم از قدم برداره رو شما داری هی دوشش رو سنگین تر میکنی. این سبک خریدها فقط یه لذت آنی میده و فریب میخوریم.  

این عامل رو توی نیازهای اجتماعی آوردم، چون جامعه داره هی تقویتش میکنه و بهش پر و بال میده. مثل همون قضیه مبل که گفتم. مثلا اگه ما کفش یا کیف یا مانتو خوب و سالم داریم چرا باید سال بعد فقط به خاط اسم خرید عید دوباره یکی بخریم؟ چون همه میخرن. چرا باید توی جهیزیه ها یا سیسمونی ها انقدر وسیله غیرضروری و اضافه باشه؟ چون همه میگیرن. 

من همیشه کفش اسپرت می پوشم. سالی که تازه ازدواج کرده بودم یه کفش مشکی که یکی دوسانت پاشه داشت برای عید خریدم. تنها کفش مهمونی من همونه. تا الان که شش هفت سالی گذشته هرسال دم عید چک کردم دیدم هنوز خوبه و سالمه، مدلش هم جوری نبوده که از مد بیفته، پس بهانه ای نداشتم برای عوض کردنش. مهمونی های خاص در طول سال می پوشمش و عید به عید و دوباره میره تو جاکفشی. الان دیگه یه حالت رکورد زدن پیدا کرده برام که یک سال دیگه هم اضافه بشه. یا یادمه یکی از استادامون تعریف میکردن که من خیلی سال پیش یک چادرمشکی خوب گرفتم و پایینش رو هم خودم با دست تمیز و ریز تو دادم، مهمونی به مهمونی میپوشم و همیشه با دست می شورمش و مثلا بیست ساله که این چادرمشکی مهمونی منه... حتما شما هم ازین مثالای جالب دارین که خوشحال میشم برامون بنویسین. 

وقتی به این مثالا میرسیم میبینیم یک جای اصلی کار میلنگه. اصلا مشکل یه جای دیگه ست. اینکه ما تنوع و تفریح زندگی مون شده خرید. اصلا کی دیگه روی نیازهای واقعی و اساسی فکر میکنه؟ 

اینو چکارش کنیم؟

بهتره اول ریشه یابی کنیم. هر آدمی تو زندگیش به تنوع نیاز داره، به ذوق و شوق نیاز داره، به تفریح نیاز داره، به حس تازگی نیاز داره... حالا اگه این نیازای طبیعی با چیزای اصیل پرنشن، گزینه هایی مثل خرید میاد جایگزینشون میشه. 

اون آدمی که اهل مطالعه و علم و درس و بحثه چرا مثل ما به فکر عوض کردن وسایل خونه ش نیست یا تو هر مهمونی یه لباس جدید نمی پوشه؟ چون تفریحش کسب علم و مطالعه ست، نیاز به ذوق و شوقش رو با چیزای جدیدی که می فهمه و میخونه برطرف میکنه، شخصیتش رو از آگاهیش و دانسته هاش میگیره نه از ظاهرش که حالا از همه شیک تره یا خوش سلیقه تره و فلان، اینکه ساکن نیست و مرده نیست، داره خودشو بالا میکشه و روبه جلو حرکت میکنه، حس تر و تازگی رو بهش میده و در نتیجه دیگه تو اسباب و وسایل خونه دنبالش نمیگرده. 

وقتی توجه به روح باشه، مادیات(با همه مصادیقش) میشه ابزار نه هدف.

یه دوستی دارم که به شدت آدم مذهبی و ولایی ای هم هست. منتها بیکاره. البته همون طور که تو پست قبل گفتم کی قبول میکنه که بیکاره؟ این دوست من هم به همین صورت. ولی من که از بیرون نگاهش میکنم میفهمم که حسابی بیکار و بی دغدغه ست. هیچ مسیر روبه رشد جدی ای برای خودش تعریف نکرده که جزئی از اون باشه، نه درسی، نه حوزه ای، نه حفظ قرآنی، نه یه سیر مطالعاتی یا کلاس فوق برنامه ای، نه شغلی، نه حتی بچه های بعدی. جالب اینجاست که من هربار میبینمش یه ایده جدید واسه خونه شون داره، یبار میگه دیوارا رو رنگ کنیم، یبار میخوام این دوتا وسایلمو بفروشم به جاش فلان و فلان بخرم، یبار میخوام فلان وسیله م رو بزرگ تر کنم، یبار حتی خونه مونو عوض کنیم... یعنی بعضی وقتا دلم به حال شوهرش می سوزه که هر ماه همسرش براش یه برنامه جدید داره. چرا؟ چون اونقدر بیکاره که همه گیرش افتاده به وسایل خونه. 

اصلا میشه همینو نشونه گذاشت. هروقت دیدیم خرید و تغییر و عوض کردن داره میاد تو فکرمون یعنی راکد شدیم. یعنی روح رو رها کردیم... چاره ش اینه که به فکر تفریحات روح باشیم. دوتا کتاب تازه رو شروع کنیم، یک کلاس یا دوره جدید ثبت نام کنیم، دنبال کسب علم بریم، حتی یه مجموعه سخنرانی واسه گوش دادن انتخاب کنیم، یک دغدغه هامونو بزرگ کنیم و دنبال خبرای جهان اسلام باشیم، تحلیل سیاسی بخونیم... ببینیم تو دنیا چه خبره. دقیقا به نسبتی که توجهمون به تمام مصادق مادیاته، به همون نسبت داریم درجا میزنیم. حالا کم یا زیاد. 


البته این رو در نظر بگیرید که این بحث مصرف گرایی یه دامنه گسترده داره. یعنی اگر منطقی فکر کنیم اساس زندگی خیلی هامون میره زیر سوال. خیلی نیازهای واقعی رو حتی میشه یا چیزهای دیگه رفع و رجوع کرد... یه چیزی مثل زندگی قدیمی ها که تا چینی رو بند میزدن و لباس رو رفو میکردن و ... یا سبک زندگی مینی مال که تازگی تو غرب راه افتاده. یعنی اون ضرورته خیلی میتونه پایین بیاد و دست نیافتنی بشه که شاید درست هم باشه. منتهی ما داریم تو جامعه امروز زندگی میکنیم و خواهی نخواهی مقدار زیادی آلوده شدیم به مصرف گرایی. مهم اینجا اینه که گسترشش ندیم، هی پیشرفت نکنیم توش. همین جایی که هستیم بمونیم یا کم کم و به تدریج اصلاحش کنیم. یعنی عوض کدن مبل نرسه به عوض کردن پرده و فرش... یه دست لباس عید هرسال نرسه به دو دست اسپرت و مجلسی، و باز کم کم تو همین یه دست با خودمون فکر کنیم کدوماش واقعا لازم نیست و میشه با همون قبلی ها سر کرد. پس یهو سختش نکنیم. هرکس تو کلاس خودش، طبقه اجتماعی خودش، شرایط و اطرافیان خودش ... فقط جلو پیشرفت این عادت اشتباه رو بگیره. و بفهمه نشونه یه مشکل خیلی خیلی بزرگ تره. 

  مصرف گرایی هم نتیجه حال بده و هم دلیلش.

 پس چرا حالمون خوب نیست؟ چون دوشمون حسابی سنگینه و هر روز هم سنگین ترش میکنیم. 


  • فرشته بانو

نظرات  (۱۱)

بله واقعا همینطوره
البته این بحث خیلی گسترده ست. مثلا یک جنبه از ترویج مصرفگرایی برای دولتها و فرهنگ ها رشد اقتصادیه. یعنی تولید کننده، تولید میکنه، مصرف کننده میخره، و رشد اقتصادی رو سبب میشه و اگر مصرف کننده نخره، رکود اقتصادی حاصل میشه.
در کشورهای پیشرفته می بینیم که مثلا آیفون (مثلا) یه مسابقه برگزار میکنه که هرکس گوشی ایفونش رو دورتر پرتاب کرد برنده ست! و یه آیفون جدید جایزه میگیره! خب این باعث خراب شدن همه ی آیفون های شرکت کننده ها میشه اما سبب رونق فروش خواهد شد. یعنی این رو رواج میدن که بیا جنس جدید بخر. چرا؟ که رونق ایجاد بشه.
در نتیجه بحث به همین سادگی نیست که بیایید نخریم!
اما از دیدگاهِ فردی حرفت کااااااااملاً درسته. اینکه ما بندِ عوض کردن ظواهر مادی زندگیمون بشیم یه چیزی تو مایه های فاجعه ست و متاسفانه فضای مجازی عمیقا داره به این فرهنگ دامن میزنه. ما پیجهای اینستا رو می بینیم که هرکسی هر روزی یه رنگ و لعابی به زندگیش میده به بهانه ی "خوب شدنِ حالم!" غافل از اینکه این حالی که بخواد با مادیات خوب بشه یعنی واقعا اوضاعش بدهههههه!
جالبه از کفش و لباس گفتی، من هم بعد از هشت سال هنوز کفش مجلسیم کفش عروسیمه! و تازه کجاشو دیدی که یه کفش مجلسیِ دیگه م هم کفش عروسی مامانمه که خیلی هم خوشگله و دوستش دارم :))
کاپشن و پالتوم هم مال مراسم شب چله مه!! یعنی ده سال پیش. من در تمام عمرم فقط یک پالتو خریدم.
منم از اون آدمهایی ام که سال به سال کفش و لباس خاصی نمیخرم چون نیازی ندارم و پالتوم هنوز خیلی شیک و مرتبه. اتفاقا چند وقت پیش به مستر میگفتم اینکه بچه داریم باعث شده که قدری بیشتر به مراکز خرید سر بزنیم! چون هی لباسهاشون کوچیک میشه مجبوریم با عوض شدنِ فصلها هی بریم خرید! وگرنه برای خودمون که اصلا نمی فهمیدیم فصلها عوض شدن و لباسها باید عوض بشن!! اونو هم من حسابی صرفه جویی میکنم و تا میشه لباسهایی که دارن رو تنشون میکنم و کاملا مخالفم با اینکه بچه ها مدام لباس عوض کنن و تیپ بزنن اونم تیپ های ناراحت! یعنی تیپ هایی که بچه اصلا توش راحت نیست اما ما اصرار داریم دویست هزارتومن بدیم، که برای یک شب عروسی بچه مون چیزی بپوشه که توش احساس راحتی هم نمیکنه اما شیکه که به چشم بیایم یا حالمون خوب بشه!!!
خب تا مهمونی بعدی هم که براش کوچیک میشه!
اینکه مثلا من دغدغه ی تعویض پالتو رو ندارم خوبه، اما اینکه به شلختگی منجر بشه بده.آدم باید شأن اجتماعیشو حفظ کنه و این هم مهمه. یعنی دیگه نباید نسبت به خونه مون بی تفاوت بشیم البته کاملا واضح و مبرهن بود که منظور شما از این پست مصرف گراییه و بنده هم کاااااملا با صحبتت موافق هستم.
خوشحالم که به صورت پیش فرض تربیت خانوادگیم اینطور بوده. هرچند که آقای پناهیان میگن اینطور پیش فرضهای تربیتی باعث رشد روحی نمیشن ولی خب همینکه دست و پامونم نمی بندن خوبه دیگه خدا رو شکر :)


ببخشید من اینجا هی لینک پستهای خودمو میذارم اما کپی پیست کردنش به نظرم جالب نیست چون یه لینک هم باز توش داره! فکر میکنم  این پستم  کاملا مرتبط با همین پست شماست.
بوس بوس
پاسخ:
سلام لوسی می جان.
اینکه درباره دولت ها میگی کاملا درسته. ولی خب اون مربوط به نگاه اومانیستی و دنیاگراییه، و الا در اسلام حتی از منظر اجتماعیش هم این طرز فکر وجود نداره. از منظر فردی که مشخصه. یعنی باید یه راه سومی وجود داشته باشه که رکود بوجود نیاد ولی مردم هم در بند مصرف و خرید نباشن، وقتی کل زندگی فقط به نیازهای جسم همین دنیا محدود میشه این نگاه پذیرفتنیه.
ممنووون از مثال های خوبت. بله این جمله دقیقا درسته : حالی که بخواد با مادیات خوب بشه یعنی واقعا اوضاعش بدهههههه!
اون پستی که لینکش رو گذاشتی هم فوق العاده بود. موجز و عالی.
و اما اون نکته پیش فرض های تربیتی کاملا درست و به جا بود خوب شد که یادآوی کردی اصلا جرقه یه پست دیگ شد که مینویسم درباره ش ان شاالله. 

سلام. اگر بشه فرهنگ گذشته مون برگرده خیلی زندگیا بهتر میشه.
من الان 1ساله که رفتم خونه خودم و زندگیمو شروع کردم. تلویزیون و مبل نخریدیم و الان 1 ساله بدون مبل و تلویزیون داریم با خیر و خوشی زنگی میکنیم مهمونامون که میان میگن چه جوری بدون تلویزیون سر میکنین منم با لبخند میگم خیلی عالی و قشنگ تر از سر کردن با تلویزیونه!!! حتی لزومی ندیدیم برا خونمون ساعت بخریم!!!!!! ما ساعت دیواری نداریم! و موقع خریدن جهیزیه ام هر چی نیاز بود خریدم هواپز و بخارپز و تخم مرغ پز و... نخریدم و تنها چیزی که تو خونم اضافه است و به اجبار اطرافیانم خریدم کمد دکورم هست که اونم فقط با قیمت 500 تومن خریدم و سرویسی هم که توش چیدم خیلی ایده آل و خاص نیست! و با اینکه وسایل جهیزیه ام خیلی شاخ نیست و معمولیه ولی بازم بعضی وسایلمو هنوز استفاده نکردم و پشیمونم از خریدشون مثل سرویس قابلمه تفلونم یا چای ساز برقیم!!! برا لباس خریدنم سعی میکنم کمتر بخرم و بیشتر لباسامو مرتب و نو نگه دارم... البته که خانواده همسرم کمی به لباس و تنوع لباس و مارکش دقت میکنن و وقتی خوش تیپپ تر و لباس جدیدتری بپوشیم به نظرم بیشتر تحویل میگیرن ولی من بازم سعی میکنم خیلی به رفتار اونا حساس نشم.
پاسخ:
سلام محدثه جان ممنونم که تجربه هات رو برامون نوشتی. 
در مورد لباس پوشیدن به نظر من هم درست اینه که آدم خوش پوش و مرتب باشه، اما اینکه حالا این لباس مارک هست یا نیست، جدید هست یا نیست... واقعا دیگه میشه کار آدم های بیکار. بیکار یعنی بی دغدغه و کوچیک. 
ان شاالله همین طور بتونی این اخلاقای خوب رو نگه داری البته که هرچی سال میگذره سخت تر میشه. اگه آدم یه مراقبت و شارژ دائم نداشته باشه، همزیستی و رفت و آمد خواه ناخواه اثر میذاره و یهو به خودت میای میبینی نمیدونی چرا قبلا اون سبک زندگی رو انتخاب کرده بودی. 
یه اتفاقی که احتمالا تو هم مثل من نمونه هاشو تو زندگی های انقلابی اطرافت دیدی. آدمایی که خودشون بدون حلقه و خرید و ... ازدواج کردن تو فضای فرهنگی جنگ و سال های بعد انقلاب ولی حالا برای عروسی بچه هاشون کلی ارزو دارن.
سلام فرشته جون:)
ممنونم خیلی قشنگ و به موقع بودش واسه من ...
یه کاری که من در زمینه پوشاک انجام میدم(جدیدا انجام میدم قبلا مصرف گرا بودم) این هستش که چند دست لباس را به صورتی که ست باشه و رنگ هماهنگ داشته باشه باهم تهیه می کنم به صورت روزانه ست می کنم این جوری هر روز هفته یه دست پوشیده میشه و حتی احتمال این که تا مدت ها نیاز به شست و شو پیدا کنه هم نیست این روش را از دیگری!یادگرفتم که بعضی لباس هاش را بالای ده سال داره البته قطعا چند وقت یه بار واسه شادی روحش یه قطعه ی نو به این ست ها اضافه میکنه :)
این جوری هم تنوع داره هم لباس ها خوب می مونه سعی می کنم کمتر طرح خاص بخرم تا هم تکراری نشه هم هماهنگیش راحت باشه‌.
پاسخ:
سلام کوثرجان. خیلی پیشنهاد کاربردی و خوبی بود. ممنونم ازت. 
اگه حوصله داشتی یکم با مثال دقیق تر توضیح بده که برای کسی ابهام نشه یعنی چه جوری. 
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • سلام بانوجان. چه حرف های خوب و به جایی :)
    ما هم از اول سیستم تربیت مون اینه که اگر نیاز داری بخر. تا چیزی قابل استفاده است باید استفاده بشه. 
    مهم تر از همه این که اصولا همه وسایل شخصی مون خیلی مرتب و تمییز و آراسته میمون تا آخر. به قول یه استادی می گفتن: مهم نیست که لباست و وسایلت و کی خریدی، اما این که مثل یه وسیله نو باهاشون رفتار کنی، همیشه ژست مرتبی و نو بودن خودشون و حفظ می کنن.
    پاسخ:
    سلام خانوم.
    چقدر جالب بود این حرف استادتون! واقعا درسته!
    سلام
    بخش زیادی از این رفتار بازتاب انقلاب های صنعتی هست که تازه داره به کشور های جهان سوم می رسه البته نه انقلابش.. تنها مصرف گرایی اش. ما جهان سومی هستیم .. به واقع صد سال از کشور های غربی عقبیم..اما این به نظر من میتونه یه فرصت باشه.. اون ها رو نگاه کنیم و از راه های رفته مثبت و منفی شون درس بگیریم.. اما متاسفانه طوری رفتار میکنیم که فقط از نظر زمانی عقبیم و دقیقا همون راه اونا رو میریم البته فقط در حد ظواهر حرکت میکنیم ..و فقط بازار عالیی هستیم برای اجناس اونها.. اونها لوازم آرایش تولید میکنن و ما استفاده میکنیم..اما خودشون نه..
    در زمینه خانوادگی چرا انقدر خوب تقلید میکنیم..؟! اما تو زمینه فرهنگ و هنر نه؟!

    چرا از این فرصت عقب ماندگی استفاده نمی کنیم..؟! فکر نمی کنیم به سبک زندگی ای که انتخاب کردن و الان به کجا رسیدن؟!!
    تنهایی..انزوا.. آزادی جنسی که  تجاوز و خشونت همچنان همراهش هست..
    چرا انقدر کم فکر میکنیم..
    چرا فقط سر مشق های بدشون رو با عشق تمرین میکنیم و از تجربه هایی که با تاوان بدست آوردن با زرنگی استفاده نمی کنیم..؟؟؟!!!
     درست میگی.. خونه هامون شده بازار گاها درجه سه کشورهای پیشرفته.. بی کفایتی دولت و .. به کنار ... اما خودمون کجا سیر میکنیم که توان مدیرت چهاردیواری مون رو هم نداریم.. فقط انتقاد.. 
    ممنون فرشته جان بابت پست خوبت.
     
    پاسخ:
    سلام حنا جان
    بله کاملا درست میگی... حرف حقه
    آیا این راهکار برای دختران هم قابل استفاده است وقتی که حتی مذهبی ها شیک پوشی و مطابق مد لباس پوشیدن و متنوع پوشیدن و هر روز لباس جدیدی پوشیدن دختر از ملاک هاشونه برای انتخاب همسر؟ نه. دیدین تو جامعه ما حتی خیلی خیلی مذهبی ها و ساده زیست ها هم بعد تاهل به دخترشون می گن ولخرج نباش. قبلش مادر ساده دختر شیییییک رو به نمایش می ذارن.
    پاسخ:
    سلام مریم جان

    دوتا بحث رو باید از هم جدا کرد یکی مرتب و آراسته و شیک پوشیدن، یکی ولخرجی کردن در پوشش. یعنی میشه ولخرج نبود و مرتب بود. و درستش هم دقیقا همینه. 
    اما اگه حالا برای خواستگارها این مهمه که شما چه مارکی می پوشید و دوبار یک لباس رو نپوشید و ظاهرتون چه جوریه و ... خب این نگاه و سبک زندگی قطعا در ادامه زندگی بیشتر هم میشه که حالا جهاز چقدر میارید و چه مارکی و تو مهمونیا چی می پوشید و ... تمومی نداره. یه نگاه از بیخ و بن غلط و سطح پایین. و اگه این نگاه نگاه خود پسر هم هست که باید به طور جدی درباره ش فکر کنید که این طرف مزایایی داره که به این نکته ش بچربه یا نه. 
    کلا هم شما مطابق رضای الهی رفتار کنید و بپوشید و بخرید و مطمین باشید خدا بهترین تقدیر رو براتون رقم میزنه و لازم نیست در بند سلیقه عده خاصی از خانواده ها بمونید. 

    سلام علیکم فرشته بانو
    الحمدلله ک هستی و دغدغه داری و مینویسی
    یکیی دیگه از مصادیق مصرف گرایی، استفاده از مواد غذایی آماده است.چ رستوران رفتنش ک برامون تفریح شده و ب عواقب و هزینه های سنگینش فکر نمی کنیم و  چ تهیه مواد اولیه آماده، مثلا پیازداغ و بادمجان و سس و انواع خوراکی‌های دیگه
    من از قبل بارداریم، هم بخاطر طیب بودن و هم کاهش هزینه ها، خیلی چیزا رو تو خونه تهیه میکنم. البته بخشی ازین فرهنگ رو از مادرشوهرم گرفتم ک از سرکه و شیره انگور و رب انار و.. رو خودشون درست میکنن.مثلا مایونز نمیخریم و طبق دستور شف طیبه بناب نیاز درست میکنم.ازین خوراکی های خونگی تا دلت بخاد داریم، انواع فرآورده های شیر تا حتی نون درست کردن و همه این کارا با افتخار در قلب پایتخته ن شهرستانی دور.
    خلاصه علاوه بر کاهش هزینه و افزایش سلامتی، مصرف گرایی مون هم کم شده
    موفق باشی
    پاسخ:
    سلام ریحان جان
    عالی بود کامنتت! واقعا نکته مغفول این بحث بود که اتفاقا خود من هم به خاطر کمبود وقت توش ضعیفم. 
    تلنگر خوبی بود حرفات. ممنونم. 
    دولتهای اومانیستی این طور برخورد میکنند و به خاطر اومانیست بودنشون مصرف گرایی رو ترویج میدن، اما این به این معنی نیست که خرید کردن و عوض کردن وسایل و کمکِ این چنینی به رونق اقتصادی در منظر دین نگاه مطرودیه. چون کلا لوکس بودن و خرید کردن و مدرن بودن هیچ منافاتی با دینداری نداره! اون مصرف گرایی و بندِ مصرف بودنه که عیبه و در نگاه اسلام مطروده.
    وگرنه اگر پولش رو داری و بنز 2018 سوار میشی و در شأن اجتماعیت هست و سال بعد میری به 2019 میخری به لحاظ دینی هیچ مشکلی نداره! وقتی مشکل داره که طرف "بند" و "وابسته" به بنز و مدل سال بودنش باشه.
    اینو میخواستم تو کامنت پیش هم بگم نگفتم که بحث جدید ایجاد نشه و فکر نکنی که منظور پستت رو نگرفتم.
    اما چون تو کامنت اشاره کردی به نگاه اومانیستی گفتم که بگم. منظور اینکه در جامعه ی پیشرفته که افراد جامعه همگی از اوضاع مناسبی برخوردارند این اشکالی نداره حتی اگر اون جامعه یک جامعه ی دینی باشه. چیزی که اشکال داره مادیگریه. اینکه شما وابسته به این ها بشی، اینکه با اینها حالت خوب بشه و در غفلت غرق بشی و با این چیزها حواس خودت رو پرت کنی. اینکه فقرا در جامعه باشند و تضاد طبقاتی و یه عالمه بحث دیگه وجود داشته باشه، اینه که مشکل ایجاد میکنه. حالا اینکه این موضوع در شأنی که از یک دیندار متصوریم هست یا نه، اون باز یه بحث دیگه ست که به شرایط اجتماعی هر روز جامعه و عرف اون اجتماع بستگی داره که در جامعه ی کنونی ما خلاف عرف دینداری محسوب میشه و این نوع زندگی به خصوص در چنین اجتماعی که ما داریم به صورت تدریجی میتونه روح رو آلوده کنه، وگرنه خودش "فی نفسه" بلااشکاله.
    قربونت ما منتظر پستهات هستیم :)
    پاسخ:
    ممنونم که بحث رو باز کردی لوسی می جان چون به نظرم تو این زمینه اطلاعات داری و من فقط نظر شخصیم رو میگم. برای همین خوشحال میشم  به یک نتیجه درست برسم. 
    الان با توجه به توضیحاتی که دادی باز هم برای من حل نشده، که اگر به عنوان مثال اون فرد وابسته به مدل سال و بنز بودن و ... نیست، چرا سال بعد ماشینش رو عوض میکنه؟ یعنی چه جوری میشه این دوتا با هم جمع نشه؟
    مدرن و لوکس بودن و خوش سلیقه بودن بله منافاتی نداره اما خرید کردن به نظر من منافات داره. چرا؟ چون به نظر من اون جامعه آرمانی که حالا توش فقیری نباشه و گزینه بهتری برای مصرف پول وجود نداشته باشه که حداقل در عمل و در زمان ما محاله، و اگر بشه هم باز کشورهای همسایه هست، قاره های دیگه هست... یعنی همیشه یک گزینه بهتر و ارجح تر از عوض کردن سال به سال مدل ماشین یا گوشی وجود داره وقتی درباره مصادیق واقعی صحبت میکنیم. 
    و تازه اگه به اونجا هم برسه و اون جهان آرمانی وجود داشته باشه باز هم برداشت من از نظر دین اینه که خرجت رو کم کن و به عبادتت برس. حالا از سبک زندگی ما دور شده ولی چقدر روایت هست درباره اینکه در فکر روزی فردا حتی نباش و ... و این نگاه و این نظرات رو من هرجور حساب میکنم با اون روش کشورهای غربی جور درنمیاد. 
    یعنی در هر صورت پول که از روی هوا نمیاد بالاخره داری از عبادتت، از سایر وظایف دینی و شرعیت، حداقل از مستحباتت میزنی، فکرت رو مشغول میکنه و جای دغدغه های اخروی رو میگیره. و من ریشه مخالفت با مصرف گرایی رو همین میدونم که اولین نتیجه ش این میشه که کسب درامد میشه اولویت و خلاصه جای دغدغه های اصلی و درست رو میگیره. 
    حالا ان شاالله تو بحث خودش بهش میرسیم، که مطالعه، اون مقدار قرائت قرآنی که سفارش شده، مناجات شبانه، نافله های روزانه، صله رحم منظم، وظایف اجتماعی، مسجد و نماز جماعت و عیادت و ... همه از مستحبات اکید و شئون یک انسان مسلمانن ولی در دنیای الان همه تحت شعاع (کار) قرار گرفتن. و چرا کار و شغل این اندازه مهم شده؟ چون برای این سبک زندگی مصرف گرا ما پول زیادی لازم داریم. 
    البته قطعا میدونی که این بحث کلی درباره فلسفه قضیه ست و در مصداق همه چیز حد و حدود و شانی داره و منظورم باز ترویج سبک زندگی درویشی نیست.  
    سلام. من در زمان ازدواجم نهایت ملاحظه و سادگی را رعایت کردم . خدا  رو شاکرم که همسرم و خانواده اش هم با من هم نظر بودند. اما کم کم در طول زندگی مسائل را دیگر گونه دیدم. من سالها لباسهای تکراری و البته مرتب می پوشیدم اما دیدم با عوض کردن لباس حالا شاید گران قیمت هم نباشد روحیه همسرم و خودم کلی تغییر می کند.  پس این هزینه کرد هزینه غلطی نیست. داشتن حداقل رفاه هم کاملا ضروریه.  ولخرجی بده بله ولی من میبینم که وقتی مبلهای ارزان قیمت اول ازدواجم فرو رفتن و بعد از یه بار تعمیر باز هم خراب و رنگ و رو رفته هستن خوب فکر می کنم برای حفظ ظاهر یه تغییر جزئی نمی تونه اسراف باشه. می خوام به اون خانم که بدون تلوزیون خوش اند بگم تا تونستید این حداقل رو فراهم کنید. نباید در چشم دیگران خارج از عرف معمول باشیم. جامعه باید بدونه دینداری با زندگی مرتب و در حد معقول منافات نداره . گاهی زهد بیش از حد و بی دلیل خارج از ظرفیت ماست و گره های بدی رو در روح ادم به جا میزاره. ما مجبور نیستیم بیش از حد توانمان رو بر دوش روحمان بگذاریم.  البته با اصل حرف شما کاملا موافقم. 
    حرف شما رو صدر در صد قبول دارم.  فقط یادمون نره وسایل چوبی و....  امروزی با کیفیت ساخته نمی شود،  تخت خواب من بعد از یکسال جیر جیر کرد و ما دیگه روش نخوابیدم.  ولی وسایل قدیمی بعضا با کیفیت تر ساخته میشود و طول عمرشان بیشتر بود. 
    کتابی می خوندم به اسم اقتصاد در خانواده که بر اساس احادیث بودش
    یه جایی ازین کتاب توصیه شده بود که به جای داشتن یه دست لباس برای پوشیدن روزانه( و اصطلاحا بشور و بپوش) چند دست لباس داشته باشید و بر خلاف تصور بعضی این روش به صرفه جویی نزدیک تر هست
    منظور من هم همین هست یعنی مثلا :

    چهار رنگ مانتو (برای مثال سبز / مشکی/ طوسی /کرم!)تهیه می کنم (و سعی هم می کنم طرح خاصی نداشته باشه که واسم تکراری نشه زود )
    +
    5 تا 7رنگ شال!یا روسری (ترجیحا ساده) که به همه ی مانتو ها یا حداقل به دو تاش بیاد (مثلا مشکی/ سورمه ای /لیمویی/صورتی/سبز)
    +
    دو تا سه شلوار ساده که به همه ی مانتو ها بیاد
    (جین سورمه ای /راستای مشکی!)
    +
    یک یا دو کفشی که به همش بیاد (اسپرت مجلسی باشه )

    به ظاهر زیاده روی هست ولی وقتی دقیق شدم و اجراش کردم دیدم مثلا مدت ها می گذره و بعضی لباس ها نیاز به شست و شوی جدی پیدا نمی کنند و چون دیر به دیر تر قرعه به نام یه لباس میفته اون لباس استهلاک کمتری پیدا می کنه
    کافی بودش توضیحم؟ منظور را رسوند؟


    یه کار دیگه!
    زمان حراج های فروشگاه هایی که جنس با کیفیت دارن را به خاطر می سپارم و سعی می کنم اگه قصد خرید داشتم همون زمان خرید انجام بدم
    :)



    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی