همسر بهشتی

بسم الله الرحمن الرحیم



بعد مدت ها سلام. نمیدونم میشه که دوباره برگردیم به اون روزهای پست های چند قسمتی و موضوعاتی که شما با نظرات خوبتون تو کامنت ها تکمیلش میکردید و من هنوز چقدر بابت از دست دادنشون از بلاگفا عصبانیم یا نه. ولی به هرحال به امیدخدا سعی میکنم تلاش خودمو بکنم. 

موضوعی هست که خیلی وقته ذهن منو به خودش مشغول کرده و انقدر در خودم و اطراف نشونه هاشو دیدم و حتی تو کامنت ها شما ازش نوشتید که فکر کردم بالاخره با وجود اطلاعات ناقصم باید ازش بنویسم. ان شاالله که با همفکری هم به یک نتیجه خوب برسیم. 

همه حرف اینه که ما حالمون خوب نیست. ما آدم های شاد و راضی ای نیستیم. من در زن های اطرافم کمتر میبینم آدمی رو که واقعا شاد و راضی باشه. همه یه جوری دارن میسازن انگار. همه پر از کینه و غصه و ناراحتین. ذهن خیلی هامون شده مثل یک موتور که خیلی وقته بدون اجازه ما کار میکنه. انگار یکی روشنش کرده و رفته. کنترلش دست ما نیست. ناراحتیا و اتفاقات و حرفا و ماجراها همین طور توش مرور میشن. نمیتونیم از دستشون خلاص بشیم. فکرها تمومی ندارن. حرص خوردن ها. انگار دنیا سر ناسازگاری با ما برداشته. خونه مونو مرتب میکنیم، غذا میپزیم، مهمونی میریم، مهمونی میدیم... ولی ته تهش ما حالمون خوب نیست. 

نمیدونم چند نفر از شما این مشکل رو دارید. تو نمونه های واقعی اطراف من که زیاده. آدم های دنیا مجازی رو نمیدوم. ولی خودم یه وقتی رسید که به خودم نگاه کردم دیدم چندساله که نشونه های افسردگی دارم. نشونه های کمرنگی که آدم معمولا جدی نمیگیردشون. فقط بعد یه زمان طولانی وقتی مثلا خودت رو با پنج سال پیشت مقایسه میکنی میبینی انگار اصلا یک آدم دیگه شدی. دیگه نمیتونی آدم ها رو دوست داشته باشی. پر از توقع و ناراحتی ای از همه شون. خسته ای از همه چیز معمولا شاد نیستی. یک زن شاد خوشحال راضی که همه چیز دنیا رو قشنگ میبینه و پر از انرژیه نیستی. 

خب من این مشاهده رو در خودم کردم و جدی گرفتمش. خیلی بهش فکر کردم. خیلی دنبال درست کردنش رفتم. حالا دوست دارم درباره دلایلش و راه حلاش با هم صحبت کنیم.

( من بیست و یک سالگی ازدواج کردم و تو مجردی این حالت رو تجربه نکردم ولی تا دلتون بخواد توی زن ها و مامان های اطرافم نمونه ش رو دیدم. شما مجردها یه راهنمایی بدین که شما هم این حالت رو دارید یا بیشتر مخصوص متاهل هاست. ) 

من پنج تا دلیل عمده پیدا کردم که این مشکل رو تو خانم ها بوجود میاره یا تشدید میکنه. خیلی خیلی ممنون میشم اگر درباره هرکدوم اطلاعات یا تجربه مشابهی دارید تو کامنت ها بحث رو کامل کنید. 

۱) دلیل جسمی

۲) دلیل روانی

۳) دلیل اجتماعی

۴) دلیل فلسفی

۵) دلیل معنوی



اما دلیل اول: دلیل جسمی:

من به شخصه در دوران بارداری اصلا روحیه خوبی نداشتم. به شدت حساس و کسل و پرغصه بودم. این حالت ها بعد زایمانم به مراتب بدتر شد، و من که هیچ وقت این اصطلاح (افسردگی بعد زایمان) رو جدی نگرفته بودم تازه باهاش آشنا شدم. حساس، زودرنج، کلافه، آماده برای گریه کردن با ذهنی که انگار تواناییش رو برای بی خیال شدن از دست داده بود. یک حرف، یک رفتار از آدم های اطراف حتی یه اشتباه کوچیک خودم صدها بار توی ذهنم پلی میشد و دوباره از اول و دوباره از اول... و هربار همون اندازه غصه دارم میکرد. انگار توانایی کنترل مغز و فکرم دیگه دست خودم نبود. اوضاع وقتی بدتر شد که ده روز و یک ماه و دوماه گذشت و من دیدم همچنان چیزی عوض نشده. انگار دیگه قرار نبود درست بشم.  یادمه تو ماه اول تولد دخترم یکبار یکی از فامیلای دور که برای دیدن دخترم اومده بود بهم گفت شما خیلی روحیه ت خوبه! من تو شرایط تو که بودم روزی دوبار گریه میکردم! اونوقت شاید برای اولین بار بود من فهمیدم رفتارهام عجیب نیست. بعد کم کم مامانای دیگه رو دیدم و سر صحبت باز شد و دیدم چقدر همه مثل همیم. همه چیز زندگیمون به ظاهر سر جای خودش بود، در بهترین حالت بود ولی ما اصلا خوب نبودیم. از ناراحتی شب تا صبح خوابمون نمی برد، به خاطر ناراحتیا یا دلخوری هایی که خودمون میدونستیم چقدر بیخودن ولی نمیتونستیم کاریشون بکنیم نمیتونستیم بی خیالشون بشیم! و نکته جالب تر این بود که جز خودمون هیچ کس درکمون نمیکرد. هیچ کس این حالمون رو جدی نمیگرفت. 

همون موقع بود که من شروع کردم به هشدار دادن به آدمای باردار اطرافم. اولین قدم برای حل یک مشکل آگاهی ازشه و اینکه به رسمیت بشناسیش. اینکه بدونی در آینده نزدیک این اتفاق ممکنه برای تو بیفته یا از همین حالا نشونه هاش پیدا شده باشه و اصلا هم چیز عجیب و غیرطبیعی ای نیست و تو کاملا حق داری و نرمال رفتار میکنی، قدم اول در درمان و حل این مشکله. تااینکه مدام خودت رو غیرعادی یا مقصربدونی و بخوای با چیزی که در اختیارت نیست مبارزه کنی یا سرکوبش کنی. حتی یه وقتایی از طریق دوستام به ماماناشون یا همسراشون پیغام میفرستادم که برای این حالتا آماده شون کنم. مرحله بعد دنبال علت گشتن بود. من به چندتا نکته رسیدم که امیدوارم شما اگه اطلاعاتی دارید بیشتر راهنماییم کنین. 

پزشکی مدرن معتقده اتفاقاتی مثل بارداری یا ایمان یا حتی در غیر این موارد مسایل دیگه ای ممکنه وضعیت هورمونی بدن زن ها رو به هم بریزه. مثل دوران قبل عادت ماهیانه. هورمون ها مستقیما با روان آدم در ارتباطن و شادی و غم و افسردگی و ... رو باعث میشن. به علاوه کمبود یه سری ویتامین های خاص که معمولا ما خانم ها در این مورد کمبود داریم باعث بروزهای خلقی میشه. نمونه واضحش ویتامین دی هست. که اغلب به شدت کمبودش رو داریم و ثابت شده مستقیم با افسردگی در ارتباطه. یه راه خوب خیلی خوب اینه که یه چکاب ساده بدیم آهن و روی و ویتامین دی و کلسیم... و بعد با یک پزشک زنان مشورت کنیم. من چون میدونستم کمبود ویتامین دی دارم وقتی تصمیم گرفتم حال خودم رو خوب کنم بلند شدم رفتم داروخانه و برای خودم یک بسته قرص ویتامین دی خریدم و وقتی تموم میشه بدون اینکه نیاز به تذکر و پیگیری کسی باشه سریع میرم و دوباره میخرم. مشکل خودم رو جدی گرفتم! 

خب این رویکرد طب مدرن بود که من در حدی که گفتم ازش اطلاع دارم. اما طب سنتی و اسلامی. اینجا بود که من بیشتر جواب هام رو پیدا کردم. نشونه های غلبه سودا رو خوندم و انگار یکی حال و روحیات منو نوشته باشه به طرز عجیبی دیدم بیشترش رو دارم. از اون طرف فهمیدم طب سنتی معتقده زایمان عملیه که بدن رو به شدت سرد میکنه و اگه به شکل سزارین باشه که این سردی خیلی خیلی شدیدتره. قضیه خیلی ساده شد: تعادل مزاجی من به هم خورده بود. آسون ترین راه حلش این بود که چیزهای گرم زیاد بخورم مثل اینکه رفتم سوپر و یک بسته دمنوش نعنای گلستان خریدم و همه خوراکی های گرم دیگه. و ازون طرف غذاهای سرد نخورم و کمتر بخورم. ولی راه حل جدی ترش نسخه هایی هست که طبیب های طب سنتی یا اسلامی دارن من خودم در این زمینه به مباحث آیت الله تبریزیان مراجعه میکنم. 

پس تا اینجا چی شد؟ یه چکاب ساده... یه سرچ درباره نشونه های غلبه سوا یا صفرا یا بلغم یا دم... 


این از دلیل جسمی تا جایی که من میدونستم. اگه نشونه هاش رو نداشتید برید سر دلایل بعدی که گستره بیشتری رو دربرمیگیره. ان شاالله فردا بقیه ش رو مینویسم. 


  • فرشته بانو

نظرات  (۱۸)

  • فاطمه سادات
  • سلام
    من از دوران مجردیم از خوانندگان خاموش وبلاگتون بودم که خیلی از مطالب مفیدتون استفاده بردم و یه عالمه تشکر بهتون بدهکارم🌹🌹 
    موضوع جالب و مهمی رو شروع کردین که گفتم این بار نظرم رو براتون بنویسم: به نظرم این حال های بد ربط چندانی به مجرد بودن یا متاهل بودن در خانم ها نداره و به دلیل تغییرات هورمونی زیاد در خانم ها در هر دو گروه اتفاق می افته ... من توی 29سالگی ازدواج کردم و این حالهای بد رو چه قبل و چه بعد ازدواج به صورت گهگاه تجربه کردم ... بعضی وقتها حتی بدون وجود هیچ مساله ی ناراحت کننده خارجی ،بی حوصلگی،کم طاقتی،پایین اومدن آستانه تحمل و به طور کلی شاد نبودن اتفاق می افته که درصد زیادیش مربوط به مسائل جسمیه ... من گاهی آزمایش هم میدادم و نتیجه ش خوب بود و مشکلی نداشت اما حال من خوب نبود تا اینکه چند ماه پیش با مساله مزاج های مختلف انسان آشنا شدم و متوجه شدم خیلی وقتها این حالهای بدم مثلا مربوط میشه به افزایش سودا،که در تایید فرمایش شما ضمن اینکه مراجعه به یه پزشک طب سنتی و استفاده از داروهای طب سنتی میتونه تاثیر گذار باشه من اثرات معجزه آسایی از انجام حرکات نرمشی و ورزشی ساده به مدت زمان فقط یک ربع در طول روز دیدم ... پیوسته  و هر روز نرمش و ورزش کردن حتی اگر حرکات ساده باشن و مدت زمان هم کم باشه میتونه بعد چند روز تعادل رو به جسم انسان برگردونه و حال بد آدم رو تبدیل به حال خوب کنه،لزوما نیازی هم به باشگاه رفتن و پرداخت هزینه و ورزشکار حرفه ای بودن هم نیست ...
    چون توی این پست فقط دلایل جسمی رو نوشتین من هم درباره همین موضوع نوشتم ... ببخشید که طولانی شد و امیدوارم بحث به نتایج خوبی برسه ...
    پاسخ:
    سلام فاطمه سادات عزیز. خیلی خیلی ممنونم که بحث ورزش رو مطرح کردی. اصلا نمیدونستم میتونه تا این اندازه موثر باشه. خدا خیرت بده
    به نظر منم ربطی به مجردی و متاهلی نداره
    البته من وقتی متاهل شدم شادتر وسرحال تر شدم ولی خب هنوز هم درگیر مشکلات حساس، زودرنجف پرتوقع و حال گریه کردن هستم که گهگاهی این علائم خودشو بروز میده وبعدم فروکش میکنه. در کل خیلی بده وقتی حالم بد میشه و افسردگی میگیرم... حتی همسرمم اذیت میشن
    هنوز باردار نشدم ولی حال بد رو خیلی تجربه کردم
    پاسخ:
    ممنونم که نظرتو گفتی محدثه جان
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • سلام بانو
    خوشحالمون کردید با اومدن تون :) . چه موضوع مهمی. مدت زیادی هست که باهاش دست و پنجه نرم می کنم.
    من از اون موقعی که افتادم توی روند خواستگاری و امتحان های مربوط به ازدواجم، این حالت هام شروع شدن. الان هم که ازدواج کردم، همچنان با تغییراتی ادامه دارند. اون موقع که مجرد بودم گریه زیاد می کردم، اما الان بی حوصلگی و بی انگیزگیم فراوان شده.  اما در دوران مجردیم، این مشکلات از جنبه های اجتماعی و ضربه های روحی که خرده بودم ناشی میشد و همین طور کمبود شدید ویتامین دی و کمبود ذخیره آهنم :). اما حالا این حال های بدم به خاطر بهم ریختن برنامه زندگیم و وضعیت جسمی شلم شوربام ناشی شده، البته افت شدید معنوی رو هم اصلا نمیشه نادیده گرفت.اوضاع نابسامان هورمونی و آهن و به گفته پزشکم غلبه بلغم که باز شکر خدا رفع شد این آخری. 
    خلاصه که به خاطر همه این ها، میلم به درس خوندن و همه ی کارهای دوست داشتنی گذشته ام و حتی معاشرت با آدم ها خیلی کم شده. زود رنج شدم. حتی گریه کردنمم سخت شده. با این که پلو عدس هم زیاد میخورم :/ 
    پاسخ:
    سلام خانوم. شمام مارو خوشحال کردین :) 
    ممنونم از نظرتون
    سلام
     احتمالا در مطلب بعد به دلیل های دیگه اشاره می کنید

    اما یکی از مهم ترین دلایل حال بد، سبک زندگی اشتباه ما هست. سبک زندگی اسلامی که در زندگی خیلی از متدینین هم جاری نیست.
    نکات مهم و کوچکی که رعایت هرکدوم باعث حال خوب میشن.

    مثلا روایت داریم خواب بین الطلوعین باعث برهم خوردن برنامه روزانه میشه
    یا دروغ باعث کاهش رزق میشه (هر نوع رزقی، اعم از مادی و معنوی)

    یا مثلا روایت داریم لباسی که در اون حالتون خوب نیست عوض کنید

    در کنار این ها، بسیاری از رفتارهای غلط ما که ازشون اطلاع نداریم و باعث حال بد و ایجاد غم و غصه میشن
    مثلا تعریف از نعماتمون پیش کسانی که اون نعمت رو ندارن. برای این ها روایت داریم که منع کردن از این تعریف ها. مثلا به بچه دار گفتن جلو بدون فرزند از فرزندت تعریف نکن، جلوی فرد فقیر و کسی که مشکل مالی داره از اموالت صحبت نکن.
    یا مثلا از همسرت و خوبی های همسرت جلوی دختر و پسر مجرد تعریف نکن
     این نکات خیلی کوچیک انقدر در زندگی های ا نادیده گرفته میشن که خدا می دونه و برای انجامش توجیهات شرعی هم میاریم و میگیم چرا حالمون خوب نیست، چرا گره به کارمون افتاده

    یادمه خیلی وقت پیش یه خانومی بود توی اینستاگرام که از عاشقانه های واقعی خودش و همسرش می نوشت، چندین هزار دنبال کننده هم داشت، به این خانوم گفتم این کار شما اشتباهه و نباید بنویسید، ایشون توجیه کرد که مذهبی ها هم باید از عاشقانه هاشون بنویسن تا بقیه بدونن زندگی مذهبی ها هم عاشقانه است! بعد به ایشون گفتم شما می دونید چه قدر باعث شکسن دل دخترای مجرد میشید!
    در نهایت ایشون بلاکم کرد...
    چند وقت پیش هم دیدم  تمام پست ها و مطالب قبلیش رو حذف کرده و خبر از نوزاد تو راهی داده و گفته: من می دونم خیلی از خانوما چشم انتظارن و برای این که ناراحت نشن دیگه نمی نویسم

    ایشون چون خودش چشم انتظاری برای فرزند رو درک کرده این خانومارو درک می کنه! اما دخترای مجرد رو نه...
    من از چندتا دختر مجرد پرسیدم و واکنش اون ها به خوندن ماجرای ازدواج یه دختر مذهبی این بود که نشسته بودن کلی گریه کرده بودن...
    دیگه بگیرید از دل سوزوندن ها سر جهاز دیدن و مهمانی های فلان و رفتارهای نادرست خیلی از ماها...
    اون وقت نمی دونیم چرا حالمون بده.

    قدیم ها خیلی مردم حواسشون بود باعث آه کشیدن فردی نباشن، زندگی ها هم روی روال بود. اما الان نمایش زندگی شده مد...
    پاسخ:
    ممنونم یاس جان. خیلی خوب بود خانوم. خدا خیر کثیر بهت بده. 
    در مورد حال بد دختران مجرد
    این موضوع در دختران مجرد خصوصا کسانی که سنشون بالا رفته و بالای سی سال هستند و امیدشون نسبت به ازدواج و مادر شدن داره کم رنگ میشه بیشتر هست.

    چون واقعا حال بدیه وقتی به آدم بگن ان شاء الله دفعه بعد عروسی تو، اما حاصلش برا اون دختر فقط حسرت باشه
    یا بعضی از روی دل سیری بگن شوهر می خوای چی کار؟ دختری که تمام وجودش نیاز و تمناست به سایه شوهر و مادر شدن

    و این که خواستگار نداشته باشی یا خواستگارهای خیلی بی ربط با اعتقادات کاملا متفاوت داشته باشی

    علاوه بر این که دختر مجرد نیازهایی داره، گاهی به خاطر نیازش شب تا صبح نمی خوابه، فکرش درگیره و بابت این فکرها احساس گناه می کنه

    مثل یک گرسنه، چه طور میشه به فردی که گرسنه است بگیم دائم روزه بگیر و فکر غذا نکن! و بگیم حالش هم خوب باشه؟

    دختر مجرد هم همین طور

    دخترهای مظلوم دهه شصتی که ازدواج دهه هفتادی ها رو می بینن و مادرشدنشون رو ...


    اما ...

    فقط بهشون میگن صبر کن


    بالاخره دنیا تموم میشه با همه سختی و آسونیش
    خدا عاقبت هامون رو به خیر کنه و این یه ذره دین باقیمونده رو برای من و امثال من حفظ کنه

    ببخشید طولانی و تلخ نوشتم




    سلام
    صرفا میتونم بگم با اکثر بخش های نظرات یاس خیلی موافقم...
    حال بد از نظر جسمی که برای همه تجربه شده است
    از حیث روحی و معنوی و... هم که میگید اتفاقا منم تو اطرافم به وفور دیدم

    الان دقیقا متوجه سوال شما نشدم
    اما فکر میکنم خیلی وقت ها حال بدمون بخاطر توقع داشتن از دیگرانه
    به قول یاس همین کانال ها و پیج های عاشقانه مذهبی بنظرم منبع ضررن! شاید نیت کار خوب بوده اما اصلا به جای خوبی نرفته
    زندگی هر کس با دیگری فرق داره اینکه هی از خودم و شرایطم تعریف کنم چه سودی داره؟
    گاهی نقل بعضی تجربه ها خوبه،مفیده اما گاهی هم نه.
    مثال بیارم،دخترخانمی مجرد،از اینکه تونسته امروز بیشتر از دیروز به خودش برسه و حال جسمی اش بهتر شده خوشحال و شاد و راضیه، میره تو اینستا طرف پست گذاشته فلان غذا رو پختم بسی سالم با همسرم و دخترم خوردیم همه هم از کدبانویی ام تعریف کردن
    این شرایط خودش رو با اون خانم مقایسه میکنه،از حال خودش بدش میاد.
    این یه مثال دست پایین بود دیگه،خودتون تا تهش رو برید.
    گاهی بعضیی چیزا خوبه
    مثلا اینکه بیای سادگی زندگی رو نشون بدی،میشه ساده شروع کرد،میشه ساده شد شد،میشه حساس نشد...
    اینها خوبه،ولی بازم خیلی وقت ها آدم ها تو این حد نمیمونن،میفتن به از خود تعریف کردن و تفاخر...
    گرچه به شخصه پیج های خوب که سبک زندگی اسلامی رواج بدن و تفاخر هم نباشه دیدم...به حفظ خلوص نیت صاحب پیج برمیگرده.
    *
    فکر میکنم چون سوالتون دقیق برام روشن نشد منحرف شدم:)

    پاسخ:
    سلام مروه جان. خیلی هم خوب بود. ممنونم
    ازتون ممنونم.
    من مجردم و همیشه افسرده ام. همیشه همیشه همیشه نه فقط هر از گاهی. همیشه. 
    سلام علیکم
    چ عالی ک نوشتید. 
    اره واقعا درگیری اش خیلی زیاده. کمتر کسی رو میبینی تجربه اش نکرده باشه.
    یکی دیگه از دلایل جسمی حتما آلودگی هوا، دوری از ورزشه. با دوستیمون موافقم حتی رو هایی ک ی ربع ورزش میکردم حالم بهتر بود. یادمه ی مدت با دوستام چله ورزش گرفته بودیم،هرچند ب اتمام نرسیده. 
    با حرفهای یاس هم موافقم البته بیشتر روی رفتارای خودمون تمرکز داشته باشیم. وگرنه اینگه دیگران در اینستاگرامشون مینویسند خود دانند و هرکسی مسئول رفتار خودش. 
    پاسخ:
    سلام ریحان جان. آلودگی هوا رو خیلی خوب گفتی. اصلا من از قول یکی از علما شنیدم که یک علت افسردگی های توی تهران همین آلودگی هواشه
  • کوثر متقی
  • بسی موافقم سپاس
    سروتونین هم شاید بشه اضافه کرد
    که در موز هست و خرما و اسفناج :)
    پاسخ:
    ممنونم از راهنمایی تون کوثرجان
    سلااام.
    مرسی از نوشته های خوبتون.
    دلایل بعدی رو نمی نویسید؟
    ممنون
    پاسخ:
    سلام خواهش میکنم. چرا به مرور پست های جدید اضافه میشه
    سلام علیکم مجددا
    ی مورد مهم دیگه ک در همسرم صدق پیدا کرد:کبد چرب بود
    دکتر میگفت سبک زندگی بد، چاقی، بخوری، تند خوری، ی نوع از چربی، دیابت در لاغرها سبب کبد چربه و کار کبد آینه ک فضولات را دفع کند و چون در کبد چرب راهها مسدوده پس فضولات در بدن میمونه و موجب بی حالی و کسلی و خواب آلودگی میشه. 
    ممنون
    پاسخ:
    سلام مجدد. بازم ممنون ریحان جان. 
    برای فهمیدن اینکه کبد چرب داریم باید آزمایش داد؟
    من هشت ماهه زایمان کردم ولی هنوز روحیه م درست نشده متاسفانه
    شدیدا عصبی شدم
    حوصله ی بچه ی خودم رو ندارم
    خیلی کم صبر شدم
    پنج شنبه رفتم دکتر و چکاب کلی برام نوشت
    تو تشخیص مزاج خودم هم تقریبا دچار مشکلم
    پاسخ:
    کاملا حالاتت رو درک میکنم فاطمه جان. اینا بیشترش تاثیر عوامل جسمیه. ان شاالله با نتیجه همون چکاب و مصرف ویتامین هایی که کمبودشو داری و از اون طرف یه ویزیت دکتر طب سنتی خیلی تغییر میکنه
  • ستاره جان
  • الان برای چی پست طولانی گذاشتی خوب :/ 
    پاسخ:
    :))
    اصلا امضای همسربهشتی پستای طولانی چند قسمتیه!
    سلام فرشته جان.
    چه مطلب خوبی.

    بذار منم از خودم بگم، منم یه وقتایی حس میکنم حالم خوب نیست و این که من یک مشکلی که دارم اینه که وقتی حالم خوبه، حتی یک اتفاق بد رو هم خودم حل میکنم برا خودم، اما خدا نکنه حالم بد بشه. تمام اتفاقات بد جلو من رژه میره و تو مغزم میاد و اشک هاااااام گوله گوله میریزه و با طرف مقابلم که الان معمولا همسرمه، میزنیم به سروکله ی هم و من همه ی اتفاقات از روز اول خاستگاری رو بااااز میزنم تو سرش و تا مثلا آخرین اتفاقی که حالمو بد کرده همه رو میگم.

    حالا بعد مثلا آروم که بشم، پشیمون میشم.

    ناراحتم که چرا هیچ وقت مسائل کهنه از ذهنم خارج نمیشه. چرا اینقدر کوچک هستم روحم کوچکه.

    با اینکه بارها در مورد مسائل قدیمی با همسرم حرف زدم و اونجا مثلا توجیهم کرده، اما باز تو خلوتم توجیه نمیشم


    پاسخ:
    سلام خانم. کاملا می فهمم چی میگی. 
    ان شاالله تا آخر این پستای ادامه دار که برسیم راه حل این حالای بد رو پیدا میکنیم با هم :)
  • بهار نارنج
  • سلام فرشته جان*
    خوبین؟
    پست های "چرا حالمون خوب نیست" همه شون عالی بود. خیلی ممنووون بابت تحلیل ها و نقدهای خوبتون.
    من از شما و دوستانی که تهران زندگی میکنن راهنمایی میخواستم.

    کسی از دوستان تو تهران دکتر طب سنتی یا اسلامی خوب و مشاور مذهبی خوب میشناسن؟ لطف میکنید راهنمایی کنید.
    پاسخ:
    سلام عزیزم. ممنونم ازت. 
    کامنتای این چندتا پست رو بخون فکر میکنم چندباری اشاره شده. 
    سلام . ممنون که به مسئله مهمی اشاره کردین . 
    من 28 سالگی ازدواج کردم و قبل از ازدواج بسیار بسیار به خاطر این مسئله ناراحت و غمگین بودم . خیلی غصه میخوردم حال خیلی از دختران مجرد رو درک میکنم چون خودم در این شرایط بودم. به لطف خداوند ازدواج کردم . جنس غصه ها، ناراحتی ها و دغدغه های بعد از ازدواج با قبل از اون خیلی متفاوته و الان به خاطر چیز های دیگری باز بی حوصله و عصبی میشم.  
    مباحث شما رو دنبال میکنم و امیدوارم بتونم به اول از همه به خودم و بعد به بهبود زندگیم کمک کنم
    پاسخ:
    سلام واناجان. ممنونم که این نکته رو گفتی. اتفاقا منم تو پست بعد بهش اشاره کردم
    ان شاالله که مفید باشه اینجا برات :)
    ببخشید صوت های استاد تراشیون رو از کجا میتونم گوش کنم؟ من یه کوچولوی 1 ساله دارم 
    پاسخ:
    من از اینجا دنبال میکنم. خیلی مفید بوده واسه م . البته فکر میکنم ده پونزده جلسه اولش مربوط به زندگیه مشترکه بعد کم کم وارد مباحث بچه داری میشن. باید بگردین تا اول اون مباحثو پیدا کنین هرچند قبلیاش هم مفیده. 

    http://qurantehran.ir/category/جلسات-آموزشی/تعلیم-و-تربیت-حجت-الاسلام-تراشیون/
    سلام 
    گفتم من هم تجربه ام رو بگم شاید به درد کسی بخوره .. در کنار همه عوامل جسمی که شما گفتید کم تحرکی هم عامل بزرگی برای تنگی خلق و خو هست .. من کارمندم و بالطبع 8 از ساعت از روز رو پشت میز .. چند ماهی پیاده روی های صبح گاهی و ورزش یوگا رو امتحان کردم .. تاثیرش توی اخلاقم به قدری واضح بود که وقتی یه هفته یوگا نمیرفتم همسرم و خانواده از بی حوصلگیم متوجه میشدن .. اگه امکانش رو دارید حتما یوگا رو امتحان کنید .. در غیر این صورت همون پیاده روی ساده هم میتونه کلی معجره بکنه .. 
    پاسخ:
    سلام نسترن جان خیلی ممنونم. بله دقیقا همین طوره و چقدر بد که بیشتر ما این قسمت از زندگی رو رها کردیم. البته من به شخصه شناخت و تجربه ای یوگا ندارم اما درباره کل ورزش همین طوره. 
    حتی توی طب سنتی معتقدن که ورزن مزاج های بدن رو به تعادل میرسونه. یعنی همون کاری که دارو قراره انجام بده رو تحرک میکنه. ورزن و تحرک باعث گرم شدن بدن میشه و این گرم شدن سودا رو که عامل غم و اضطراب هست به دم که باعث شادی و سرخوشیه تبدیل میکنه. من یه کلیپی از آقای خیراندیش دیدم که این رو توضیح میدادن و میگفتن اینکه بعد ورزش سنگین گونه هاتون گل میندازه همون فعل و انفعالاتیه که تو بدن اتفاق افتاده. اون گرمایی که سودا رو سوزونده و تبدیل به دم کرده. 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی