همسر بهشتی

بسم الله الرحمن الرحیم


عاشورای امسال، وسط همه فرازهای کوتاه و بلند زیارت پرنور عاشورا، دل من به این جمله گیر کرد: انی سلم لمن سالمکم...

همین جمله ساده تکراری که خاطره دسته جمعی بلند خواندنش در مجالس همیشه با آدم هست. این بار ولی جور دیگری به «سلم لمن سالمکم» رسیده بودم. ناخودآگاه صبر کردم. مکث کردم و از خودم پرسیدم این ادعا واقعی است؟ 

من واقعا با همه آدم هایی که با اهل بیت(ع) سرجنگ ندارند، در صلح و سازشم؟ مشکلی ندارم؟

یاد تک تک آدم هایی که از آنها دلخوری های عمیق داشتم افتادم، همه محب اهل بیت بودند، با آنها مشکلی نداشتم؟ از دیدارشان فرار نمی کردم؟ پشت سرشان حرف نمی زدم؟‌ خیرخواهشان بودم؟

یک عمر، آهسته و بلند زمزمه کرده بودم : «انی سلم لمن سالمکم» و حالا وسط روز عاشورا، این جمله گیرم انداخته بود. وسط سوال های بی پاسخم مانده بودم که مداح به جمله های بعد رسید و همه با او تکرار کردند: «و ولی لمن والاکم» ... دوست دارم هرکه را که شما را دوست بدارد...

هنوز از «عهده سلم لمن سالمکم» برنیامده بودم و حالا این جمله را چکار میکردم؟‌

راستش، خیلی وقت بود که خیلی ها را دوست نداشتم. دل خوشی نگذاشته بودند که محبتی بماند. آزارم داده بودند، دلم شکسته بود، روزهای خوشم را خراب کرده بودند و حالا من باید دوستشان می داشتم؟  می دانستم معنای «ولی» حتی خیلی عمیق تر از دوست داشتن ساده است. 

زیارتم نیمه کاره مانده بود. صادق بودم یا نبودم؟ راست میگفتم یا فقط داشتم جملاتی که باوری به آنها نداشتم را تکرار می کردم؟ آقا روبه رویم ایستاده بود. بارها خطابش کرده بودم: السلام علیک یا اباعبدالله...

داشت به حرف هایم گوش می داد و من یک دفعه ساکت شده بودم. چه داشتم که بگویم؟

بعد به آنی انگار همه چیز عوض شد. نگاهم تغییر کرد. قواعد دنیایم زیر و رو شد. مرکز دنیای من شد «حسین» و همه اندازه های قبلی به مختصات او تغییر کرد. دیگر «من»ی نبود که رنجیده باشد، اذیت شده باشد، حرف شنیده باشد یا در حقش ظلم کرده باشند. همه چیز حسین بود و همه آن آدم ها محب حسین. وسط ظهر عاشورا «حسین» آمده بود و همه قواعد دنیای من را در خودش ذوب کرده بود. حالا، ما همه، پروانه هایی بودیم که دور شمع وجود او می چرخیدیم و چنان محو نور جمالش بودیم که چیز دیگری برای دیدن و گفتن و فکر کردن نداشتیم. من همه آنها که حسین را دوست داشتم، دوست داشتم. دیگر کدورتی نمانده بود.


السلام علیک یا اباعبدالله...



  • فرشته بانو

نظرات  (۴)

سلام
تا حالا اینجوری بهش نگاه نکرده بودم. واقعا سخته دوست داشتن همه ی محبین امام حسین(ع)، فارغ از اینکه تعاملاتشون با من چطور بوده. خدا خودش کمکمون کنه.
سلام
ببخشید فرشته جان 
احساس می کنم این متنت بیشتر شعر بود، تا واقعیت!
پاسخ:
سلام خانم
قالبش شاید این طور به نظر برسه که یک متن احساسیه. ولی اصل حرفش چی؟ 
  • سندس در جست وجوی حقیقت
  • سلام. منم تاحالا به این موضوع فکرنکرده بودم و با این نوشته به فکر فرو رفتم، آدمهای مختلف تو ذهنم اومدن، اونایی که خیلی راحت گفتم از چشم افتادن و خوشم نمیاد و .... و اینکه اونا دوستدار امام حسین اند....
    جانم به فداتون یا حسین که اینچنین نگاه آدم رو تغییر میدهید و نور میپاشید به فکر و اندیشه و جهان بینی محبینتون...
    ممنون
    پاسخ:
    سلام سندس جان ممنون که مینویسی نظرت رو :)
    سلام
    من تازه با وبلاگتون آشنا شدم
    من هم دقیقا حس و حال شما رو تجربه کردم، و تا مدت ها این جمله از زیارت عاشورا رو در تعاملاتم به کارمیگرفتم
    و در هربار زیارت عاشورا خوندن ، تلنگری میشه برام
    شاید نفس نگذاره کمی مکث کنیم و واقعا فکر کنیم به این جملات، متنتون یادآوری خوبی بود،ممنون
    پاسخ:
    سلام خانوم خوشحالم از آشنایی تون :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی