همسر بهشتی

بسم الله الرحمن الرحیم



روزها و ماه های اول ازدواج همه چیز قشنگ است. ذوق رسیدن و پیداکردن شریک زندگی آنقدر زیاد هست که تفاوت ها و دلخوری ها به چشم نیایند. گذشت هامان خیلی عمیقند. چشم پوشی هامان خیلی زیادند. 

ولی آدم ها برای هم عادی می شوند. به معجزه ازدواجمان عادت می کنیم. خوبی های شریک زندگی مان به چشممان وظیفه می آید و آن وقت است که دلخوری ها کم کمک راه خودشان را به حریم زندگی باز می کنند. 

هرآدمی ضعف هایی دارد، فرق هایی دارد، اختلاف سلیقه ها و اشتباه هایی هست که این دلخوری ها را می سازد. اصلا این تفاوت روحیات و نگاه ها که زمینه ساز دلخوری ها می شوند لازمه رابطه انسانی است. 

اما چه اتفاقی می افتد که زوج عاشق ده سال پیش می شوند زن و مرد تنها و سرخورده امروز؟

به نظر من دلیل اصلی خراب شدن رابطه ها همین دلخوری های ریزه ریزه است. ناراحتی ها و انتظاراتی که آرام آرام، ریز ریز، روی هم جمع شده. به چشم نیامده و هی تلنبار شده و رسیده به اینجا. انگار با یک چاقوی کوچک هی روی درخت رابطه خراش انداخته باشیم. خراش ها آن اوایل کوچک و سطحی است. به چشم کسی نمی آید و هیچ کدام از طرفین هم زحمتی برای مداوایش نمی کشد. ولی وقتی به خودمان می آییم که ماه به ماه و سال به سال روی هم جمع شده و  با درخت زندگی مان کار چند تبر عمیق را کرده است...

این دلخوری های ریز ریز را پیدا کنیم!

مثلا همسر شما روی سر وقت رسیدن حساس است. از آن طرف شما بی خیال و سرخوشید و اغلب دیرتر از وقتی که باید حاضر می شوید. هربار که قرار است دوتایی به جایی بروید یا همسرتان جایی منتظرتان است این تاخیرهای شما آزارش می دهد و شکایت می کند. در ظاهر به نظر می آید که چند دقیقه غرغر کرد و تمام شد. اما فقط همین نیست. آن خراش کوچک افتاده است. دفعه بعد و دفعه های بعد هم که با دیرحاضر شدنتان ناراحتش کنید خراش عمیق تر می شود. بعد دوسه سال شاید یکی از زخم های عمیق رابطه تان را از تاخیرهای چنددقیقه ای ساده خورده باشید. 

همسر شما روی صبحانه حساس است. دوست دارد وقتی از خانه بیرون می رود همسرش بیدار باشد. میز چیده باشد. شما خواب صبح را به همه چیز ترحیج می دهید و در ظاهر فکر می کنید همسرتان هم بالاخره با این وضع کنار آمده. شاید به ظاهر کنار آمده باشد. شاید دیگر غرغر نکند و اصرار نداشته باشد. اما هر روز که دارد تنهایی در خانه را باز می کند تا به محل کارش برود و کسی نیست که لقمه ای دستش بدهد، یک خراش کوچک روی تنه درخت رابطه تان می افتد. سه چهار سال بعد ممکن است این خراش خیلی عمیق شده باشد. 

همسر شما روی حرف زدنش حساس است. دوست ندارد کسی حرفش را قطع کند. برعکس شما آدم عجولی هستید، بارها وسط کلامش پریده اید و بعد عذرخواهی کرده اید. مساله خیلی ساده است. مسخره است اصلا. اما باوجود اینکه به چشم کسی نمی آید، همین خراش های کوچک هربار دارد به جان ارتباط کلامی تان می افتد و دوسال بعد نمی فهمید چه شد که اینقدر کم با هم حرف می زنید...

همسر شما به سر وقت حاضر بودن غذا حساس است...

به دستبخت خوب...

به رفت و آمد با فامیل ...

به مرتب بودن همسرش...

به تلفن حرف زدن های طولانی...

 

 از عمد نمونه های کوچک را مثال زدم. درست کردن مشکلات و اختلاف نظرهای عمیق پیشکش. بیایید فعلا جلوی این خراش های کوچک را بگیریم!

 دلخوری های ریزریز زندگی شما چیست؟


  • فرشته بانو

خراش های رابطه

دلخوری ها

نظرات  (۱)

سلام
آه!دلخوری ریز ریز زندگی من که گمان نکنم هرگز حل بشود ساعت خواب نامنظم و طولانی همسرم هست.جوری شده که از آخر هفته ها بیزارم.شب تعطیلی تا نزدیک نماز صبح بیدار هستند و تا ساعت۳عصر می خوابند و من که کل هفته عادت کردم ساعت۹صبح بیدار بشوم واقعا کلافه می شوم و ساکت نگه داشتن دخترکم هم کار سختی است ما تازه می خواهیم خواب عصر داشته باشیم او بیدار می شود و ما خیلی با هم نیستیم و تازه او کسل از این نوع خوابیدن تمام روز تا آخر حال و حوصله حرف زدن هم ندارد.و چون به این نوع خوابیدن بی نظم عادت دارد به هیچ عنوان حاضر به تغییر نیست.
پاسخ:
سلام مونا جان. ببخشید که پاسخ کامنتت دیر شد. لابه لای بقیه کامنت ها از چشمم افتاده بود. اول اینکه خدا رو شکر کن که کار همسرت طوریه که بقیه هفته این مشکل رو نداری. من آدم هایی رو میشناسم که کار همسرشون آزاده یا ساعتیه یا تو منزله و این مشکل رو در تمام هفته دارن. 
دوم اینکه عادت خوابی آدما چیزیه که از بچگی با اون بزرگ شدن و خیلی وقت ها به خانواده و تربیتشون برمیگرده و عوض کردنش واقعا کار سختیه. مگر اینکه فرد به جایی برسه که خودش بخواد که حتی در اون صورت هم تو آخد هفته ها معمولا این مجوز رو به خودشون میدن که اون طوری که میخوان بخوابن یا بیدار بشن. بهترین کاری که شما میتونی تو این شرایط بکنی اینه که کل موضوع رو ساده بگیری، سختش نکنی، مطمین باشی با یه تغییر در آخر هفته ریتم کل هفته خودت و دخترت به هم نمیریزه فقط باید حواست باشه عادت نشه. به جاش با همسرت همراهی کنی. حتی شده با کمک قهوه و نوشیدنی هایی که بیدار نگهت میداره. فردا صبحش هم اگه دخترت زود بیدار شد اون موقع همسرت از شما توقع نداره ساکت نگهش داری. یه مشکلیه که باید با هم حل کنین. سعی کن یه همراه خوب براش باشی، اگه دوست داره با هم فیلم ببینین، کتاب بخونین، حرف بزنین... این همراهی اونقدر مهمه که عوض شدن ساعت خوابی در کنارش کم اهمیت میشه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی