همسر بهشتی

زن ها فرشته اند...

سیاست یعنی چی؟ (۱)

دوشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۵، ۰۳:۰۴ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم


خیلی از نظرات درباره سیاست داشتن بود. اینکه یعنی چی؟ چطوریه؟ چه جوری به دستش بیاریم؟


اول اینکه بیاید تصورات منفی رو از زن باسیاست بذاریم کنار. سیاست اتفاقا یعنی هنر زن بودن. هنر شوهرداری. اینکه هزارتا کار برای همسرت بکنی بعد با یه حرف نسنجیده همش رو از بین ببری خوبه؟ هنره؟ افتخار داره؟

سیاست یعنی یاد بگیری خوبی هات رو خراب نکنی. زن باسیاست یعنی زنی که بلده زندگیش رو نگهداره، روابطش رو به خوبی مدیریت کنه. 

دوم اینکه همه معتقدن سیاست یا ذاتیه یا ارثیه یا باید دور و بری های آدم با سیاست باشن. مادری، خواهری، عروسی... که یاد بگیری ازشون. من خیلی تو حرفای دوستام شنیدم : همه مشکل من اینه که سیاست ندارم! مامانم سیاست یادم نداده! خب، من مثال نقض این قضیه ام. چون مادرم اصلا زن باسیاستی نیست و اتفاقا برعکسش هست، خواهر یا زن داداش بزرگتری هم نداشتم که بخوام ازونا یادبگیرم. خودم بچه اولم. خانواده مادری و پدری هم جز چند نفر معدود همه از این خصلت خوب بی بهره هستن. و خب منم یک زمانی همش آه و ناله میکردم که سیاست ندارم و بلد نیستم و یادم ندادن. اما الان اوضاع فرق کرده. خودم یاد گرفتم. با فکرکردن، با مطالعه، با دقت روی رفتارهای خوب و بدی که تو زن های اطرافم می بینم، با مشورت هایی که گرفتم. کلا سیاست برعکس اسمش اصلا چیز عجیب و غریب و سختی نیست. مثل منطق می مونه. یک سری اصول کلی که همه جا و توی اغلب شرایط حاکم بر رفتار و گفتار ماست. 

سوم اینکه یه تصور غالب هست که سیاست یعنی دورویی. مثل نفاق می مونه. تو دلت یه چیزیه و به زبون قربون صدقه میری. یکی رو دوست نداری ولی احترامش میکنی، دعوتش میکنی، هدیه می خری... خب اینو انکار نمیکنم. واقعا خیلی از زن هایی که به اسم زن باسیاست میشناسیم همچین آدمایی هستن. یعنی ممکنه پیش یه دوست صمیمی کلی هم به شوهر یا خانواده شوهرشون بد و بیراه بگن، ولی به خودشون که میرسن چنان رفتار میکنن انگار عاشق شون هستن. حالا هنر این زن ها رو بذاریم کنار، کارشون زشته. خیلی زشته. چیزی که منظور من از سیاسته اصلا این نیست. اتفاق برعکسه، زنِ باسیاست خوب بودن، خوش قلب بودن، مهربون بودن. آدمی که اگر یکجا دید حرفش با دلش فرق داره، دلش رو عوض میکنه. رو خودش کار میکنه. بگذریم. 

حالا زن باسیاست چه زنیه؟

اول اینکه زن باسیاست خوش زبونه. یه بار یه حدیثی خوندم با این مضمون که منفور ترین بنده خدا کسیه که اطرافیان از شر زبانش در امان نیستن. خودتون بهتر میدونید که با زبان چقدر میشه یکی رو سوزوند. و همون اندازه یک جمله چطوری میتونه یک عمر زحمت رو هدر بده. اما برعکس خوش زبونی دل ها رو نرم می کنه. محبت رو زیاد میکنه. بعضیا میگن، ما سرزبون دار نیستیم، ما چاپلوس نیستیم. قرار نیست باشین. فقط قراره درست صحبت کنیم، قشنگ صحبت کنیم، خوب حرف بزنیم.اصل حرف اینه: زن باسیاست احساسات مثبتش رو زیاد به زبون میاره. مثلا شوهرش یه ماجرایی تعریف میکنه و اون تو دلش از رفتار همسرش در اون موقعیت خوشش میاد. این رو واسه خودش نگه نمیداره. ابراز میکنه. این حس خوب رو با همسرش درمیون میذاره. شوهرش خرید خوبی کرده، کار خوبی کرده، هربار چشمش به اون خرید می افته یا یاد اون کار میکنه، حس خوبش رو دوباره بلند بلند میگه. برای اینکه شوهرش خوشحال بشه، حرف هایی که دوست داره رو میزنه، ازش تعریف میکنه، میخندونش، قربون صدقه ش میره. اختیار زبون زن باسیاست دست خودشه. خیلی وقت ها میخواد حرفی رو بگه ولی میخوره. جمله ش رو تموم نمیکنه. منصرف میشه. زن باسیاست میتونه خودش رو کنترل کنه. مخصوصا وقت هایی که عصبانیه. یکم پا رو نفسش و روی اون تمایل شدیدش به گفتن میذاره، و خیلی حرف ها رو نمیزنه. تا دهنش رو باز میکنه بپرسه چرا زود برگشتی؟ بین راه حرفش عوض میشه به اینکه وای چقد خوب کردی امروز زود اومدی! 

نیش و کنایه نزدن و غرنزدن و پشت سر افراد حرف نزدن و یادآوری نکردن خاطرات تلخ گذشته که چندمرحله قبل از باسیاست بودنه. اصلا از اصول اولیه شوهرداریه. 

یکی از اطرافیان ما خیلی اهل تعریف و تشکر بود. مثلا یه هدیه ای براش میخریدی تا یکسال هروقت می دیدت تعریف می کرد. یه کاری براش انجام میدادی اینقدر تشکر میکرد که شرمنده می شدی.  یه بار که بقیه در مورد این خصلتش حرف میزدن و اونو خیلی مثبت نمی دونستن - چیزی شبیه چاپلوسی- خیلی صادقانه و معصومانه گفت: من دروغ نمیگم. هدیه ای که بهم میدین خیلی خوشحالم میکنه و من سعی میکنم با حرف هام، با تشکرهام، با تعریف هام عمق این خوشحالی رو به شما منتقل کنم. یا ارزش کاری که برام کردین خیلی زیاده. واقعا ممنونتونم و تو ذهنم شرمنده ام از شما. سعی میکنم با کمک کلمات این حس رو منتقل کنم. چیزی که واقعا تو ذهنمه رو منتقل کنم. اون گفت اگه نگاه کنین بعضی وقتا میشه که از چیزی خیلی تعریف نمیکنم، اون وقتاییه که واقعا خیلی خوشحالم نکرده. همون اندازه تشکر میکنم. اما خوب حواسم هست که بازم درست حرف بزنم. اگه خود هدیه خیلی خوشحالم نکرده، بابت زحمتی که براش کشیدین تعریف میکنم... خلاصه هم قشنگ میدید و هم یاد داشت قشنگی هایی که حس کرده رو منتقل کنه. بود.  یادبگیریم با زبونمون، با کلمه هامون، اطرافیانمون رو نوازش کنیم. قدرت کلام خیلی زیاده. 

دوم اینکه زن باسیاست متعادله. اهل افراط و تفریط تو روابطش نیست. ما زن ها عادت داریم خیلی زود سفره دلمون رو پیش همه باز میکنیم. یهو جوگیر میشیم و شروع میکنیم به دردودل با یکی. سر یک قضیه حسابی با یکی صمیمی میشیم، بعد دو روز بعد ازش بدمون میاد. کلا روابط زن های اطرافتون رو نگاه کنین خیلی وقتا اینجوریه که خانم الف پیش خانم ب که میشینه از ج بد میگه. دو روز بعد که سر یه کمک یا یه هدیه یا ... یهو احساساتش گل کرد، دوباره با ج صمیمی میشه. زن باسیاست هیچ وقت وارد این روابط مسخره زنانه نمیشه. هیچ وقت نمیذاره احساساتش برعقلش غلبه کنه. حتی در رابطه با همسرش هم حد این تعادل رو نگه میداره. جونشون هم که برای هم بره، همه حرفاش رو به شوهرت نمیزنه. همه گذشته تلخ و شیرین خانواده ش رو رو نمیکنه. پشت سر افراد خانواده خودش واسه همسرش دردودل نمیکنه. از اون طرف با خانواده ش هم همین طوره. با همه خوبی و مهربونی و ماهی، تو حرف زدناش، تو دردودل کردناش عنان از کف نمیده. خیلی چیزا تو زندگیش هست که مادرشم خبر نداره. مخلص کلام اینکه خیلی از حرف ها، غصه ها، فکرها، برنامه ها، خاطره های زن باسیاست هست که جاش فقط و فقط و فقط تو دل خودشه. تنها محرم تمام و کمال حرفاش فقط خداست. حتی همسرش نیست. 

سوم اینکه همون طور که از دوتا نکته قبل فهمیدین، زن باسیاست رو خودش کنترل داره. این خیلی مهمه. وقتی از جایی برمیگرده لازم نیست دو روز غصه بخوره که چرا فلان حرف رو زدم، چرا اون رفتارو کردم. این کنترله چه جوری به دست میاد؟ مثلا قبل از اینکه وارد خونه مادرشوهرش بشه به خودش یاداوری میکنه: زیاد حرف نزن، بیشتر سکوت کن و گوش کن، حواست باشه فلان کارو نکنی، فلان کارو بکنی... با همین یادآوری ها کنترلش رو خودش زیاد میشه. همون طور که گفتم نه تو رفتار، نه تو حرفاش عنان از کف نمیده. 

این ده دقیقه رو حتما حتما گوش کنین:  +

 

چهارم اینکه واسه زن باسیاست حدود نقش هاش تعریف شده س. وظایفش رو میدونه. نگرانی هاش رو میشناسه. با همه خوبی و مهربونیش خودش رو بیش از حد وارد مشکلات و روابط بقیه نمیکنه. با همه همدردی و مشورت دادنش برای غصه کسی اونقدر ناراحت نمیشه که دو روز زندگیش تعطیل بشه، حتی اگه اون کس نزدیکترین کسش باشه. اصل برای زن باسیاست زندگی خودش و آرامش اونه. خیلی چیزها رو فدا میکنه، به نظر خیلی ها خودخواه میاد، مثل خیلی ها رفتار نمیکنه واسه حفظ آرامش و خوشبختی اون. نکته جالب تر اینه که زن باسیاست حتی اونقدر غرق مشکلات شوهرش هم نمیشه که بخواد وظیفه خودش رو فراموش کنه. دغدغه زن باسیاست مسائل مالی نیست. چون وظیفه اون نیست. وظیفه اون اینه که حواسش به آرامش و خوشحالی شوهرش باشه. خودش رو درگیر مسائل مالی زندگی نمیکنه، طوری که از این آرامش بخشی بیفته. اون در هرحال شوهرش رو تقویت میکنه، مردی که از محبت و احترام و تایید و تحسین زنش سیراب شده، خودش بهتر از هرکسی میدونه و میتونه مشکلاتش رو حل کنه. نمیگم ولخرجه یا حواسش به دخل و خرج شوهرش نیست. نه! حد و حدود خودش رو میشناسه و واسه خودش تعریف میکنه ولی اینا دغدغه ش نیست. که بخواد جوشش رو بزنه یا براش دنبال راه حل باشه. دغدغه زن باسیاست فقط مربوط به داخل خونه ست. همه حس های خوبی که باید تو خونه ش جاری باشه. تو هرشرایطی. حالا زن بی سیاستِ خوب چیکار میکنه؟ شب تا صبح غصه چک های پاس نشده شوهرش میخوره و صبح گرفته و ناراحت بدرقه ش میکنه. حتی به خاطر فشار نگرانی ها حرف هایی میزنه که مرد رو بیشتر میشکنه. صبح تا شب دنبال کارای بیرون خونه شوهرش میدوه و عصر نا نداره بهش سلام کنه. اینقدر می افته تو حساب کتابای زندگی که وظیفه ش یادش میره. نسبت به شغل و درآمد و همه مسائل مربوط به همسرش میشه دایه مهربون تر از مادر و این حتی خود همسرش رو هم عصبی میکنه. 

اینو بخونید: +

زن باسیاست میدونه چه چیزایی بهش مربوطه و همون قدر که برای اونا وقت میذاره،  غصه چیزایی که بهش مربوط نیست رو نمیخوره. 

چندتا مثال:

 مثال اول اوایل ازدواجمون شوهرم زیاد از اتفاقا و آدمای محل کارش برام تعریف میکرد. من هم کنجکاو بودم و گوش میکردم. شوهرم هم میگفت چون خودش یه موضوع صحبت بود برای مرد کم حرفی مثل اون. بعد یه مدت دیدم من خیلی دارم حرص میخورم. به نظرم روابطش با همکاراش درست نبود، زیاد ازش کار می کشیدن و اون هیچی نمی گفت. کارم شد غرغر و واکنش. دیدم انگار کم کم  اقتدار شوهرم هم برام میشکنه. اونم که به نصیحتای من عمل نمیکرد فایده ای داشته باشه. بعد یه مدت تصمیم گرفتم همه مسائل مربوط به محیط کار همسرم رو به خودش واگذار کنم. خیلی راحت: به من چه! با زبون خوب هم به خودش گفتم دیگه از سر کارت واسه من تعریف نکن. اون هم اصراری نداشت. بعدها اگر صحبتی هم میشد خودم ادامه نمیدادم. کلا این بخش رو از زندگیم حذف کردم و آرامش به خونه م برگشت. همسرم هم عزیزتر شد برام. من هم براش.  

مثال دوم تازگی ها قرار بود برای یه کار بانکی به یکی از شعبه ها برم. محل شعبه خیلی از خونه ما دور بود. ماه رمضون و دهن روزه. هی نقشه رو نگاه کردم و هی سعی کردم بهترین مسیر رو پیدا کنم. اصلا سرراست نبود و معلوم بود کلی اذیت خواهم شد تا رسیدن. وسوسه آژانس گرفتن هم هی تو ذهنم می اومد. از طرف دیگه محاسبه قیمت آژانس های تهران و این مسیر دور و ...حساب کتابای خونه و وای حیف پولی که همسرم اینقد براش زحمت می کشه و ... مونده بودم. آخرش دیدم من دارم این کارو برای زندگیمون میکنم، خود همین اندازه وقت گذاشتن و مسئولیت پذیری هم خیلی خوبه. از طرف دیگه نباید جوری رفتار کنم که ارزش خودم و وقتم تو نظر همسرم کم بشه. و از طرف خیلی مهم تر من اگه دهن روزه تو ماه رمضون میخواستم این راه طولانی رو با مترو و بی ارتی و پیاده و ... برم و برگردم دیگه جونی برام نمی موند. احتمالا بعدش هم میخواستم دو روز منت بذارم سر همسرم یا غرغر کنم. چیکار کردم؟ با وجود اینکه از اوضاع مالی مون تو این ماه خبر داشتم و کلی حیفم می اومد، پول رو فدای حال خوب و آرامش زندگیم و یه جورایی آموزش به همسر کردم و آژانس گرفتم، رفتم، گفتم اونجا منظر بشه و باهاش برگشتم. هزینه ش زیاد شد. قبول. من هم اهل این خرج کردن ها نیستم. اوضاع مالی مون هم اجازه نمیده. با این وجود، وقتی گرمازده و خسته، رسیدم خونه، فکر کردم اگه جور دیگه ای رفته بودم، الان تا چند ساعت قرار بود مخ همسرم رو بخورم که من به خاطر تو و زندگی و حساب کتاب و این و اون هلاااک شدم! اینجوری یه پیام غیرمستقیم هم به همسرم دادم که من لطیف تر از اونم که کارای مردانه بکنم. اگر هم مجبور شدیم، شرایط باید با ضعف و لطافت زنانه من بخوره.

مثال سوم زن باید تو خونه خوب لباس بپوشه. خیلی خوب. حتی اگه شوهرش نخواد ازش. حتی اگه شوهرش مستقیم بگه نمیخواد! همینا خوبه! من راضی ام! زن باید تو خونه خوب لباس بپوشه. و زن بی سیاست اونی هست که وارد شدن به حساب کتابای مردانه باعث میشه دلش نیاد خرج خوب پوشیدن بکنه. هزارتا جای دیگه خرج میکنه، ولی به این که میرسه هیچی. دیر به دیر لباسای قدیمی ش رو دور میریزه، تنوع پوشیدنش تو خونه کمه و ... . نمیگم اسراف کار باشین یا هر روز تو بازار یا شوهر بیچاره رو بدبخت کنین، اما خودمون بهتر از هرکس میدونیم که اگه یه موضوع برامون اولویت داشته باشه، بلدیم از زیر سنگ هم که شده براش پول جور کنیم. بعد هم، قرار نیست گرون بپوشیم، قراره خوب بپوشیم، آراسته بپوشیم، کهنه نپوشیم. 


  • فرشته بانو

سیاست

سیاست زنانه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی