همسر بهشتی

زن ها فرشته اند...

وقتی همسرم خسته ست

چهارشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۵، ۰۶:۱۹ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم


خونه رو حسابی برق انداختم. ظرف ها همه شسته ست. اتاق مرتب شده. موقع جابه جایی لباس ها چشمم می افته به پیراهن آبی خاطره انگیزی که از لباس های مورد علاقه همسره. خیلی وقته نپوشیدمش. میپوشم، موهامو درست میکنم، گل سر و دستبند و انگشتر و ... همه چی رو هم ست میکنم. حالا یه خانم منظم آراسته منتظر اومدن شوهرشه. 

وقتی مقدمات رو واسه یه استقبال گرم مهیا میکنی، اینکه تو ذوقت بخوره سخت تره. همیشه درنظر داشته باشین که ممکنه اوضاع اون طوری که شما فکر میکنین پیش نره. آدم های انعطاف پذیر ادم های خوشبخت تری هستند. 

همسر میاد. صدای در رو میشنوم و میرم استقبال. برخلاف همیشه که با خوشحالی و پرانرژی سلام میکرد، این بار سلامش خسته و بی رنگه. میخوره تو ذوقم. اول فکر میکنم به خاطر خریداییه که بهش گفتم. اما انگار اونا مشکلی نیست. همه رو خریده و شکایتی نمیکنه. 

خستگی همسر از همون لحظه ورود فهمیده میشه. لازم نیست جستجوی خاصی بکنید. وقتی مثل همیشه سلام نکرد یا مثل همیشه نخندید یعنی یک چیزی فرق کرده و شما سریعا باید آماده شرایط بحرانی بشین. 

طبق معمول اول فکر میکنم سر کارش اتفاقی افتاده. میدونم امروز یه ارائه به رئیسش داشته. حدس میزنم به خاطر اون باشه. میپرسم ارائه خوب بود؟ میگه آره. میگم چرا اینقدر ناراحتی پس. میگه حالم خوب نیست. از صبح ضعف دارم. سر کار خسته بودم. 

لازم نیست اتفاق خاصی افتاده باشه! اینو بکنید تو گوشتون. ما خانم ها حسابی استعداد کارآگاه بازی داریم. تا می بینیم همسرمون اوضاعش روبه راه نیست سریع شروع میکنیم به حدس زدن. لابد فلان اتفاق افتاده، یا شاید کسی چیزی گفته، یا ... بعد هی میخوایم حدس هامون رو از همسرمون بپرسیم. یا به زحمت به حرف بکشیمش. کاری که مرد ازش متنفره. خانم های عزیز! هیچ اتفاق عجیب و غریب خاصی نیفتاده! فقط همسرتون یک امروز رو حوصله نداره، خسته ست. دلیل های مختلفی ممکنه دست به دست هم داده باشن تا این اتفاق بیفته ولی لازم نیست اتفاق خاصی افتاده باشه که اینقدر دنبالش می گردید. مثل بعضی روزها که شما همین جوری غمگینید. خودتون هم نمیدونین چرا. خوبه یکی هی سوال پیچتون کنه که واسه چی ناراحتی؟

همسرم میره دراز بکشه. حوصله حرف زدن نداره. من سعی میکنم مثل همیشه مهربون باشم. اصلا هم تو ذوقم نخوره. یکمی ماساژش میدم و بعد میرم تو آشپرخونه دنبال کارام. 

مردها وقتی خسته ن، وقتی ناراحتن، وقتی فکرشون مشغوله...باید برن تو غارشون. تنهای تنهای. اینجور وقتا تا میتونید ازشون فاصله بگیرین و اصلا دور و برشون نباشید تا موقعی که خودشون صداتون کنن. شما رو به خدا یه کاری نکنید که اعصاب خردی و خستگیش چندبرابر بشه با ورود به خونه!

من عادت ندارم قبل اذون سفره افطار بچینم. همیشه چند دقیقه مونده به افطار بدو بدو وسایل رو میاریم. اما این بار میرم یک میز حسابی میچینم، شربت و میوه و چایی، حتی ساندویچ هم درست میکنم و خوشگل و مرتب میذارم روی میز. یک ربع بیست دقیقه ای گذشته. میرم پیش همسرم و بهش مژده میدم چه میزی چیدم. همسر ارزومندانه میگه کاش ساندویچ شکلات صبحانه من رو هم درست میکردی و وقتی بهش میگم درست کردم حسابی خوشحال میشه. با هم میریم آشپزخونه منتظر اذان. همسر هنوز هم همسر سابق نشده ولی الان حالش تقریبا خوبه. یعنی سعی میکنه خوب باشه بنده خدا. 

وقت هایی که همسرتون خسته س نباید هیچ بهانه ای دستش بدین. اینجور وقتا اون مثل یه پنبه آماده شعله ور شدنه. نباید جرقه ای بخوره. این جور وقتا غذاتون رو سریع حاضر کنین. شربت خنک یا چای براش ببرین. شرایط استراحتش رو مهیا کنین، بچه ها رو آروم کنید، تلویزیون رو - اگه نگاه نمی کنه- خاموش کنید، خودتون یه وقت با تلفن حرف نزنید! سریع یه بشقاب میوه یا غذای خوشمزه براش ببرید. گرسنگی آدم رو خسته تر میکنه. 

همسرم چای نبات اولش رو خورده و یکی دیگه میخواد. من توش نبات میریزم ولی اون نمی بینه. چایی هم سرد شده و نباته باز نمیشه. دیگه اصلا چاییش رو نمیخوره! من هیچی نمیگم. غر نمیزنم. تعارفش میکنم که ساندویچ کتلت بخوره ولی اصرار نمیکنم. خودم میخورم. میره نمازش رو می بنده بر خلاف همیشه این دفعه صبر نمی کنه تا من برسم. من بهم برنمیخوره. میدونم حوصله نداره. سریع چادر میپوشم و خود رو به رکعت دومش می رسونم. من فقط خوب خوب م امشب. غر زدن ممنوع! 

به مردا حق بدیم که یکی دو روز تو ماه اون ها هم بهانه گیر و لوس بشن. کاسه داغ تر از آش نشیم و همه چی رو بدتر نکنیم. اینجور وقتا باید بریم تو نقش همسر مهربان صبور. فقط محبت و عذرخواهی. کم نیستن زن هایی که با کم صبری هاشون اینجور موقعیت ها رو تبدیل میکنن به یک قهر و دعوای چند روزه. سر چی؟ هیچ و پوچ!

تا اخر شب خیلی چیزی تغییر نمیکنه. همسر سردرد داره، خسته س ولی خوابش نمی بره. بهانه گیر شده. من کار خاصی نمیکنم. فقط یک فرشته مهربونم که اون اطراف برای خودش میچرخه و حواسش به همسره. اگه چیزی خواست سریع براش ببرم. انتظار ندارم امشب یهو خوب و خوش بشه. به خودم میگم این همه شب یه مرد ایده آله. این یه شب هم نوش جونش. 

آخرای شب توی برنامه شخصی موبایلش به سوال «امروز خوش اخلاق بودم؟» جواب «بله» میده! کفرم درمیاد. با شوخی و خنده میگم مطمئنی امروز خوش اخلاق بوی؟ یعد یکی دونمونه یادش میارم. همه ش تو فضای شوخی البته. همسر هم چنان حق به جانب میگه با حالی که من امروز داشتم خیلی هم خوش اخلاق بودم. یکم از این بحثای بامزه میکنیم و تا آخر شب همسر هروقت بهانه میگیره خودش در ادامه میگه خیلی هم خوش اخلاقم. 

همسر میخوابه و من میرم سحری آماده کنم. 

هی منتظر نباشین حالش خوب بشه، حوصله ش سر جاش بیاد و شما شروع کنین به غر زدن. اون شب قرار نیست از این اتفاقا بیفته. پس صبرمون رو بزرگ می کنیم. فقط محیط رو آماده میکنیم که اون شب در کمترین تنش ممکن سپری بشه. 

به قول همسرم: بعضی شب ها رو فقط باید بخوابی تا فردا بشه!


  • فرشته بانو

خستگی

شوهرداری

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی