همسر بهشتی

زن ها فرشته اند...

از زبان دیگران (۲)

يكشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۴۰ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم


... در تمام سالهایی که زمستان ها در همپتن درس می دادم و تابستان ها در رختشورخانه عرق می ریختم ، زنم بود که از نوشتن من حمایت می کرد . کافی بود یک بار بگوید وقتی که روی بالکن آپارتمان اجاره ای مان یا در انباری آن کانتینر در هرمون صرف نوشتن می کردم تلف شده است ، تا بالکل از صرافت نوشتن بیفتم . تبی ، حتی یک بار هم چیزی نگفت که مرا در نوشتن به تردید بیشتر بیندازد . حمایتش از آن چیزهایی بود که می توانستم همیشه رویش حساب کنم . هنوز هم هر وقت رمان اول نویسنده ای را می بینم که به همسرش تقدیم کرده ، لبخند می زنم و فکر می کنم که بالاخره همیشه یکی هست که درک می کند نوشتن کار کسالت باری است . داشتن یک نفر که به آدم ایمان دارد وضع آدم را از زمین تا آسمان عوض می کند . لازم هم نیست باورشان را جایی جار بزنند . خود همان باور کافی است . 

 

بخشی از زندگینامه ی استفن کینگ – همشهری داستان – تیر89 – ص29



  • فرشته بانو

ایمان و اعتماد

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی